كمال مطلوب آن است كه محكوم همچون مايملكى سودآور تلقى شود: بردهاى در خدمت همه. چرا جامعه بايد زندگ…
انتشار: 2026/08/20 17:08 UTCدریافت: 2026/08/22 22:51 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 22:51 UTC
كمال مطلوب آن است كه محكوم همچون مايملكى سودآور تلقى شود: بردهاى در خدمت همه. چرا جامعه بايد زندگى و بدنى را نابود كند كه مىتواند به مالكيت خود در آورد؟ مفيدتر آن است كه او را «بسته به ماهيت جرماش براى مدت زمانى كوتاه يا بلند، بهصورت برده به خدمت كشور» در آورد؛ بسيارى از راههاى فرانسه صعبالعبورند و مانع از تجارت مىشوند؛ بايد از دزدان كه آنان نيز مانعى بر سر راه گردش آزادانهى كالاهايند، براى بازسازى جادهها استفاده كرد. گوياتر و رساتر از سرمشق دادن با مرگ، «سرمشقِ انسانى [است] كه همواره در پيش چشم است، انسانى كه آزادىاش سلب شده و مجبور است مابقى عمر را صرفِ جبران خسارتى كند كه به جامعه وارد آورده است».در نظام پيشين، بدنِ محكومان دارايى شاه بود كه شاه داغ و نشان خود را بر آن مىزد و اثرهاى قدرتاش را بر آن مىكوبيد. اما اكنون بدن محكوم بيشتر [دارايىِ]جامعه است، ابژهى يك مالكيت جمعى و مفيد. از همينرواست كه اصلاحگرايان تقريباً هميشه كارهاى عمومى را بهمنزلهى بهترين كيفرِ ممكن پيشنهاد مىكردند؛ عرضحالها نيز آنان را همراهى مىكردند: «بگذاريد [كسانى كه] به كيفرى خفيفتر از مرگ محكوم شدهاند براى مدت زمانى متناسب با جرمشان، به كارهاى عمومى گمارده شوند.» كارهاى عمومى بر دو چيز دلالت داشت: منفعت جمعى در كيفر دادنِ محكوم، و ويژگىِ قابل مشاهده و قابل كنترلِ مجازات. بدين ترتيب، مجرم دو بار تاوان مىداد: يكى با كار كردن، و ديگرى با نشانههايى كه توليد مىكرد. محكوم در بطن جامعه، در ميدانهاى عمومى يا بزرگراهها، كانون سودها و دلالتها بود. او به شيوهاى قابل مشاهده، در خدمت همه بود؛ اما در همان حال، نشانهى جرم مجازات را در ذهن همه مىلغزاند؛ اين فايدهاى ثانوى و صرفاً اخلاقى اما بهمراتب واقعىتر بود.از کتاب «مراقبت و تنبیه»میشل فوکوترجمهی نیکو سرخوش و افشین جهاندیده



