♦️ روشنفکری دینی، توسعه، جامعه مدنی و حقوق انسان /۳✍️ دکتر علیرضا معینی۲۵ مرداد ۱۴۰۵اگر روزی عارفان توانستند عبوسی فقه را از چهرهٔ فرهنگ اسلامی بزدایند، امروز نیز تنها با قرائتی تازه میتوان فضایی درخور برای ایمان ساخت و عقلانیتی سببدان و حیرتآشنا تأسیس کرد. این طریقت پیشینهای بلند دارد: از معتزله که به عقل مستقل از وحی آبرو دادند تا ملاصدرا که تجربهٔ عرفانی، تفکر برهانی و تعالیم وحیانی را در افقی واحد گرد آورد.اما این راه در روزگار ما ادامهای تازه یافته است؛ در کوششهای مهدی بازرگان برای گفتوگوی دین و علم، اقبال لاهوری برای بازسازی اندیشهٔ دینی، و عبدالکریم سروش برای معرفتاندیشی و تجربتاندیشی.این جریان البته یک دستگاه بسته و یکدست نیست. حتی میان بازرگان، اقبال، سروش و دیگر نواندیشان دینی اختلافهای جدی وجود دارد؛ و همین اختلاف، نشانهٔ زنده بودن سنت نواندیشی است.در کنار آنان، کوششهای معاصر در حوزهٔ فقه و اخلاق نیز اهمیت دارد؛ از جمله تلاشهای استاد محمد سروش محلاتی برای بازفهم احکام در پرتو عدالت، حقوق انسان و مقتضیات زمان.🟢 چراغ مصطفوی با شرار معتزلیاگر بخواهم همهٔ این بحث را در یک عبارت فشرده کنم، میگویم:روشنفکری دینی، چراغ مصطفوی است با شرار معتزلی؛ ایمان پیامبرانه با عقل نقاد؛ سنت با بازخوانی؛ معنویت با آزادی؛ و دین با کرامت انسان.این طریقت نه ایدئولوژیک است، نه فقهی؛ نه سنتگراست، نه ضدسنت؛ نه فرقه است و نه حزب. راهی است برای آنکه دین بماند، اما در قالبهای منجمد گذشته زندانی نماند.🟢 روشنگری؛ از رعیت به شهروندعصر روشنگری لحظهای تاریخی بود که عقل خودبنیاد جایگاه تازهای یافت و حکومت از الگوی هدایتی ـ رعیتی به سوی الگوی رضایتی ـ شهروندی حرکت کرد.در این تحول، متفکرانی چون ماکیاولی، هابز، لاک، روسو و منتسکیو هر یک، به شیوهای متفاوت، در فهم جدید قدرت و جامعه سهم داشتند: ماکیاولی سیاست را از آرمانهای انتزاعی به واقعیت قدرت نزدیک کرد؛ هابز نظم سیاسی را در نسبت با قرارداد و امنیت توضیح داد؛ لاک بر حقوق طبیعی و محدودیت قدرت تأکید کرد؛ روسو مشارکت شهروندان و ارادهٔ عمومی را برجسته ساخت؛ و منتسکیو با تفکیک قوا راهی برای مهار قدرت گشود.این اندیشهها، با همهٔ تفاوتها و تناقضهایشان، در مجموع به گذار از تکلیفمحوری مطلق به سوی حقوقمحوری و محدودیت قدرت کمک کردند.اما نباید از سوی دیگر، چهرهٔ تاریک مدرنیته را نیز فراموش کرد. استعمار، غارت منابع، بردهداری و خودشیفتگی فرهنگی نشان داد که عقل مدرن نیز اگر از اخلاق و عدالت جدا شود، میتواند به ابزار سلطه بدل گردد.پس نه غرب را باید بت کرد و نه شیطان؛ باید تجربهٔ غرب را خواند، نقد کرد و از آن آموخت.انسان در هر جا آمیزهای از گرگصفتی و فرشتهسرشتی است و راه رهایی، تقویت فرشتهسرشتی انسان با عقل، اخلاق، قانون و عدالت است.🟢 اصالت و پویایی؛ راه میانهاگر نواندیشی دینی صرفاً به لحاظ زمان و مکان در استنباط احکام محدود بماند و از بازنگری در مبادی فاصله گیرد، در معرض آن است که یا در قالبگرایی سنتی متوقف شود یا به سوی سکولاریسمی ناخواسته بلغزد.راه میانه آن است که با اجتهاد در اصول، هم مزایای عقلانیت جدید را برگیرد و هم از معنویت فاصله نگیرد.تجربهٔ مشروطه و تلاش برای توجیه جمهوریت از منظر دینی، نمونههایی تاریخیاند که نشان میدهند بازاندیشی بنیادین میتواند میان اصالت و پویایی پلی بسازد.🟢 دو راه در برابر جامعهٔ مااز این مقدمات میتوان به نتیجهای روشن رسید. جامعهٔ ما بر سر دوراهی نیست که یک سوی آن «دین» و سوی دیگر «بیدینی» باشد؛ دوراهی اصلی، میان دو نوع فهم از دین و انسان است.یک راه به اسلامی طالبانی و ظاهرگرا میانجامد؛ اسلامی که قالب را بر محتوا مقدم میدارد و در عمل میتواند به انزوا، حذف و خشونت بینجامد.راه دیگر، راهی است که بازرگان، اقبال، سروش و بسیاری از نواندیشان دینی، هر یک از زاویهای، گشودهاند: اسلامی که با عقل گفتوگو میکند، کرامت انسان را به رسمیت میشناسد، از حقوق انسان نمیهراسد، عدالت را در برابر قدرت قرار میدهد و میتواند با توسعهٔ انسانی همراه شود، بیآنکه معنویت را به بهای مدرنیزاسیون بفروشد.مسئله، انتخاب میان اسلام و تجدد نیست؛ مسئله این است که آیا میتوان اسلامی داشت که در آن انسان مؤمن، هم مؤمن باشد و هم شهروند؛ هم اهل معنا باشد و هم صاحب حق؛ هم به سنت وفادار باشد و هم اسیر گذشته نباشد.شاید امروز بیش از هر زمان دیگر، به این تفکیک نیازمندیم: فقه باید جای خود را بشناسد، علم جای خود را، سیاست جای خود را و انسان نیز جای خود را.👇#توسعه#جامعهی_مدنی#علیرضا_معینی#روشنفکری_دینی@NewHasanMohaddesi
🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸♦️طرح "تاریخ جامعه شناختی"، فرصتی برای گفتگوی همدلانه تاریخ و جامعه شناسی ✍دکتر عیسی عبدی۱ شهریور ۱۴۰۵استاد محدثی گرامی از پاسخی که به تفصیل در مورد ویژگی های روش شناختی "تاریخ جامعه شناختی" ارائه نمودید و به دانش ما افزودید قدردانی می کنم. از پاسخ حضرتعالی و مواردی که برشمرده اید پی بردم که مراد شما از مفهوم تاریخ جامعهشناختی، چیزی مهم تر و فراتر از دوگانه تاریخ اجتماعی /جامعه شناسی تاریخی است. به عبارت بهتر، سخن از انتخاب میان تاریخ اجتماعی / جامعه شناسی تاریخی نیست بلکه طرح "تاریخ جامعه شناختی" به مثابه رویکرد و در پیش گرفتن موضعی منتقدانه نسبت به تاریخ نگاری سنتی در ایران است. به نظر می رسد بخش چشمگیری از تاریخ نگاری ابتدای مشروطه به بعد، شتابان در واکنش به جریان های فکری و هویتی شکل گرفت؛ یعنی این شکل نو از تاریخ نگاری سنتی در پی فهم لایه ها و پیچیدگی تاریخ ایران نبود "بعلاوه سایه نگاه ایدئولوژیک هم گسترده و چندگانه بود.دغدغه ای هم برای گفتگوی دو رشته وجود نداشت. اگر بپذیریم که میان دو حوزه معرفتی تاریخ و جامعه شناسی به تعبیر "ئی. اچ. کار" رابطه ای درهم تنیده وجود دارد؛ در اروپا ابتدا مورخان آنال به شکل جدی به اهمیت گفتگوی آن دو پی بردند.اما در ایران، با اینکه این دو از دوره مشروطه به این سو بتدریج به هم نزدیک شدند فضای بینابینی "تاریخ جامعه شناختی" بین آنها شکل نگرفت. شاید حدود یک قرن است که مفاهیم جامعه شناختی وارد روایت های مورخان می شود اما چنانچه باید، اهتمامی برای اندیشیدن درباره مفاهیم و چرایی ورود آنها به متن های تاریخی به عمل نیامده است. انتظار می رود مورخ از خود بپرسد وقتی در میانه فاکت ها از مفهوم مردم استفاده می کنم ایا نباید با تاریخ جامعه شناختی وارد گفتگو شوم تا بهتر تحول نهادی از "رعیت در نظام سنتی" به "مردم در نظام مدرن" را دریابم؟ این گفتگو به رسالت مورخ چه آسیبی میرساند ؟ مگر نه ،موجب توسعه و تقویت دانش تاریخ می شود؟در کل، به نظر، رویکرد "تاریخ جامعهشناختی" یک روزنه برای تبادل نظر میان دو رشته است تا هر یک پشتوانه دیگری شود. مورخ خواه ناخواه با مفاهیم جامعه شناختی مانند ساختار اجتماعی، نهاد و روابط اجتماعی، دولت، جامعه، ملت /مردم در شکل مدرن، ایدئولوژی ، ساختار و عاملیت و ... مواجه می شود و در مقابل جامعه شناس به مفاهیم تاریخی چون زمان، زمینه، رویداد، فاکت، دوره بندی، روایت ها و استدلال ها بر پایه شواهد روبرو می گردد. این مواجهه از دورانی که ایران در تماس با "دیگری" و مفاهیم مدرنیته قرار گرفت بیشتر احساس شد. وقتی "کلان مفهوم" مشروطه و در ذیل آن شبکه ای از مفاهیم وارد فرهنگ شفاهی و نوشتاری ما شد تازه آغاز راه بود، تاریخ مدرن ایران در انتظار یک دادوستد میان رشته ای و از آن جمله نیازمند مداخله" تاریخ جامعه شناختی" بود تا گسست میان پیشامشروطه و بعد از مشروطه قابل تبیین باشد.زیرا بحران بازنمایی واقعیت، ویژگی بارز آن بود؛ مفاهیم غربی و بیگانه در روایت های سنتی تکانه ایجاد کردند به طوری که بتدریج آشفتگی زبانی و غلبه الگوی بی مفهومی / مفهوم زدگی نمایان تر شد.این الگو در تاریخ تاریخ نگاری به تاریخ آسیب زد زیرا بی مفهومی و مفهوم زدگی هر کدام در ورطه گذشته، حال، شبه واقعیت های زمانه افتادند. در واقع "بی مفهومی" یعنی غوطه ور شدن در اسناد و فاکت ها بدون چارچوب تحلیلی، در مقابل "مفهوم زدگی" یعنی استفاده از نظریات وارده به صورت تزئینی بدون آزمون تاریخی، این دو به فقر تاریخی اندیشی دامن زدند.به نظر، تاریخ جامعه شناختی راه میانجی و گفتگویی برای عبور از این دوگانه و رسیدن به همکاری مشترک در پاسخ به پرسش های ایران معاصر است، آنچه به عنوان تاریخ مساله محور نامیده می شود که بدون همکاری بین رشته ای نامیسر خواهد بود. پس اگر تاریخ جامعه شناختی را از نزاع های قدیمی دو رشته رها کنیم، به ما حداقل این را گوشزد می کند که برای پرورش نظریه از بطن تاریخ زیسته خود، لازم است نظریه ها را در گفتگو با اسناد و فاکت ها و زمینه تاریخی قرار دهیم. از این متظر، مورخان به پشتوانه شواهد و اسناد به نقد نظریه ها و بازخوانی مفاهیم روی می آورند و در مقابل، جامعه شناسان به بازاندیشی تعمیم ها و الگوهای تثبیت شده در پرتو یافته های مورخان علاقه مند می شوند. انگار این دو با هم و در گفتگو با هم و در نسبت اندیشه ای و تاریخی بهتر می توانند مسائل ایران را مورد مطالعه قرار دهند و به هم بهتر می توانند کمک کنند تا روایت های متصلب از یک سو و نظریه هایی که از سنت شرق شناسی یا تاریخ مدرن" اروپامحور" بیرون آمده، در بستری میان رشته ای، مورد بازاندیشی قرار دهند.🔸محدثی: سپاس استاد عزیز! ممنون و قدردان ام از نکات بسیار دقیق و ارزشمند و بسیار آموزندهی شما! #عیسی_عبدی#تاریخ_جامعهشناختی@NewHasanMohaddesi
فرسته ی حسن محدثی در کانال ِ وزین ِ " گفت و گوی زیر سقف آسمان " در تبیین اینکه زبان ملی چیست و زبان رسمی کدام است .محدثی تلاش می کند که مفاهمه ای برای جلوگیری از امحای زبان های غیر پارسی صورت بگیرد .این فرسته ی وی از انتشارات آکسفورد نیز در همین راستاست .آدرس ِ کانال ِ این جامعه شناس :t.me/NewHasanMohaddesi#%D8%B2%D8%A8%D8%A7…
👆👆👆دولتی که از پشتوانه اعتماد عمومی و شبکههای همکاری محروم باشد، حتی اگر درآمد نفتی یا بودجه عمومی در اختیار داشته باشد، نمیتواند سرمایه اقتصادی خود را به سیاستهای اجرایی موفق، مشارکت عمومی و رشد اقتصادی تبدیل کند (بوردیو، «اشکال سرمایه»، در کتاب سرمایه اجتماعی: اعتماد، دموکراسی و توسعه). به تعبیر بوردیو، کاهش اعتماد عمومی در واقع کاهش سرمایه نمادین دولت نیز هست؛ زیرا مشروعیت و اعتبار نهادها نزد شهروندان از میان میرود. چنانکه نفیسه آزاد نیز گفته است، شرایط محیطی یکی از شروط بسیار مهم موفقیت شرکتهای اقتصادی است. سرمایه اجتماعی، بهعنوان بخشی از همین شرایط محیطی، اگر در رابطه دولت و ملت فرسوده شود، اعتماد فعالان اقتصادی را کاهش میدهد، هزینه مبادله را بالا میبرد و محیط کسبوکار را پیشبینیناپذیر میکند. در چنین وضعیتی، سرمایه فرهنگی و اقتصادی افراد و شرکتها نیز یا به مهاجرت میانجامد یا به هدر میرود؛ چون حلقه واسط اعتماد و شبکهها، یعنی سرمایه اجتماعی، تضعیف شده است. بنابراین از منظر بوردیو، سرمایه اجتماعی نه یک مفهوم تزئینی، بلکه یکی از پایههای اصلی تبدیل سرمایهها به یکدیگر و در نتیجه توسعه و کارآمدی نهادی است. منابع: · بوردیو، پیر. «اشکال سرمایه»، در کتاب سرمایه اجتماعی: اعتماد، دموکراسی و توسعه، گردآوری کیان تاجبخش، ترجمه افشین خاکباز و حسن پویان، نشر شیرازه. · بوردیو، پیر. تمایز: نقد اجتماعی قضاوتهای ذوقی، ترجمه حسن چاوشیان، نشر ثالث.#سرمایه#پییر_بوردیو#علیرضا_معینی@NewHasanMohaddesi
♦️سرمایههای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی از نگاه بوردیو و بحران کاهش سرمایه اجتماعی دولت در ایران ✍️دکتر علیرضا معینی۳۱ مرداد ۱۴۰۵ در برنامهای با عنوان «ماراتن در مه» از کانال یوتیوبی «ایلیا» (آدرس برنامه: youtu.be/hFbKIsF6hjw)، خانم نفیسه آزاد، جامعهشناس، و با حضور دکتر آذرخش مکری روانپزشک و متفکر علوم رفتاری، از انواع سرمایه سخن گفت و شرایط محیطی را یکی از شروط بسیار مهم موفقیت شرکتهای اقتصادی دانست. این اشاره ما را به نظریه پیر بوردیو درباره انواع سرمایه و تبدیل آنها به یکدیگر نزدیک میکند. دکتر مکری در همین برنامه به دو نوع خودشیفتگی در کارآفرینان و مدیران اشاره کرد: - خودشیفتگی سالم و سازنده: نوعی احساس منحصربهفرد بودن و خودباوری واقعبینانه که با اعتمادبهنفس، آمادگی برای رقابت و عدم احساس ناامنی عمیق همراه است. این نوع میتواند موتور محرک نوآوری، ریسکپذیری حسابشده و پیشبرد کسبوکار باشد. - خودشیفتگی مگالومانیایی (خودبزرگبینانه بیمارگونه): شکلی مخرب که در آن فرد خود را کاملاً «تک» و بیرقیب میپندارد، به حرف دیگران گوش نمیدهد، انتقاد را تحمل نمیکند و در نهایت میتواند سیستم یا سازمان را زمین بزند. بوردیو سرمایه را فقط به پول و دارایی محدود نمیکند؛ از نظر او هر منبعی که در یک «میدان اجتماعی» قدرت، امتیاز یا موقعیت ایجاد کند، نوعی سرمایه است. متن کلاسیک او در این باره مقاله «اشکال سرمایه» (The Forms of Capital) است (بوردیو، «اشکال سرمایه»، در کتاب سرمایه اجتماعی: اعتماد، دموکراسی و توسعه). تعریف انواع سرمایه نزد بوردیو را میتوان چنین خلاصه کرد: ۱. سرمایه اقتصادی پول، دارایی، املاک، سهام، درآمد و هر منبع مادی که مستقیماً به پول تبدیلشدنی است. این سرمایه معمولاً به شکل حق مالکیت نهادینه میشود. ۲. سرمایه فرهنگی بوردیو سرمایه فرهنگی را به سه حالت تقسیم میکند: · حالت تجسد یافته / بدنی: مهارتها، دانش، سلیقه، زبان، آداب معاشرت و شیوه سخن گفتن که در ذهن و بدن فرد رسوب کرده است. · حالت عینیت یافته: کالاهای فرهنگی مانند کتاب، آثار هنری، ساز و ابزار علمی. · حالت نهادینهشده: مدارک تحصیلی، گواهینامهها و عناوین علمی که به فرد اعتبار رسمی میدهد. سرمایه فرهنگی عمدتاً از خانواده و نظام آموزشی به ارث میرسد و به مزیت طبقاتی تبدیل میشود. ۳. سرمایه اجتماعی مجموع منابع بالفعل و بالقوهای که از طریق عضویت در شبکههای نسبتاً پایدار روابط، آشنایی و شناخت متقابل به دست میآید؛ مانند خانواده، دوستان، همکلاسیهای قدیمی، انجمنها، اتحادیهها و حلقههای حرفهای. این سرمایه به فرد امکان میدهد از حمایت، اطلاعات، اعتماد و نفوذ دیگران استفاده کند. افزون بر این سه، بوردیو از سرمایه نمادین نیز سخن میگوید: وقتی هر یک از سرمایهها از سوی دیگران مشروع و معتبر شناخته شود، به سرمایه نمادین تبدیل میشود؛ مانند حیثیت، اعتبار، افتخار و پرستیژ. بوردیو میگوید انواع سرمایه قابل تبدیل به یکدیگرند، اما این تبدیل نه خودکار است و نه بیهزینه. تبدیل نیازمند زمان، کار، راهبرد و شرایط میدانی است. برای نمونه: · سرمایه اقتصادی ← سرمایه فرهنگی: هزینه کردن پول برای آموزش، خرید کتاب، رفتن به موزه و پرورش سلیقه. · سرمایه فرهنگی ← سرمایه اقتصادی: مدرک تحصیلی و مهارت به شغل بهتر و درآمد بالاتر تبدیل میشود. · سرمایه اجتماعی ← سرمایه اقتصادی / فرهنگی: شبکه خانوادگی و حرفهای به فرصت شغلی، قرارداد، اطلاعات و مشاوره ممتاز دسترسی میدهد. · سرمایه فرهنگی ← سرمایه اجتماعی: تحصیل در مدارس خاص، شبکه دوستان و همکلاسیهای ممتاز ایجاد میکند. · سرمایه اجتماعی ← سرمایه فرهنگی: خانواده یا شبکهای که فرد را با کتاب، هنر، زبان و استاد خوب مرتبط میکند. به تعبیر بوردیو، سرمایهها نوعی «کار انباشتهشده» هستند و بازتولید نابرابری طبقاتی از طریق همین تبدیل و انتقال بیننسلی سرمایهها انجام میشود. طبقات و جناحهای طبقاتی بسته به ترکیب سرمایه اقتصادی و فرهنگی خود در «فضای اجتماعی» جایگاه متفاوتی دارند (بوردیو، «تمایز»، ترجمه حسن چاوشیان). همین چارچوب برای فهم یکی از مشکلات امروز ایران، یعنی کاهش سرمایه اجتماعی دولت، بسیار راهگشاست. سرمایه اجتماعی دولت را میتوان به معنای ذخیره اعتماد، همکاری و شبکههای ارتباطی میان نهادهای رسمی و شهروندان در نظر گرفت. وقتی این اعتماد کاهش مییابد، دولت عملاً یکی از مهمترین منابع خود را از دست میدهد؛ زیرا سرمایه اجتماعی، برخلاف سرمایه اقتصادی، با سرعت و سادگی قابل جایگزینی نیست.👇👇👇#سرمایه#پییر_بوردیو#علیرضا_معینی@NewHasanMohaddesi
♦️یک قرن یاوهگوییی ملیگرایانه: ملی بودن زبان فارسی!✍حسن محدثی۳۱ مرداد ۱۴۰۵همه به میدان آمده اند. به هم ریخته اند. میدانید چرا؟ چون یک قرن یاوهگویی کرده اند و کمتر کسی اعتراض کرده و یاوهگوییشان را برملا کرده است.یکی از یاوههایشان این بوده است:زبان فارسی در قرون ماضی زبان ملی بوده است.حتا معنای زبان ملی را هم نمیدانند، ولی حاضر نیستند به خبط آشکارشان اعتراف کنند. پیش از این از قول یک زبانشناس نوشتم که زبان ملی شش ویژهگی دارد:«۱. نشانهی یگانهگیی ملی و هویت ملی،۲. بهطور گسترده برای برخی اهداف روزمره استفاده میشود،۳. بهطور گسترده و فراوان در درون کشور استفاده میشود،۴. نامزد اصلی برای چنین نقشی باشد، چون هیچ جایگزینی ندارد که بههمان اندازه زبان صلاحیتداری در درون کشور باشد،۵. بهمنزلهی نماد اصالت قابل قبول باشد،۶. داشتن پیوند با گذشتهی پرشکوه» (Fasold, 1984: 77)متن کامل:home.uevora.pt/~casimiro/UMA/Texto%2014%2…(Ed.)%20Handbook%20of%20Language%20and%20Ethnic%20Identity,.pdf#زبان_ملی@NewHasanMohaddesi