با دماوند حرف بزن|کمپین خانهی نویسندگی خلاقبرای ایراندر اینستاگرام نویسندگی خلاق، هر روز:https://w…
انتشار: 2026/07/19 17:28 UTC
با دماوند حرف بزن|کمپین خانهی نویسندگی خلاقبرای ایراندر اینستاگرام نویسندگی خلاق، هر روز:instagram.com/nevisandegikhallagh?igsh=MW…
پستهای تلگرام — "خانهی نویسندگی خلاق"
شبآوا، شمارهی ۵نامهی دوم، سرودهٔ نزار قبانی، مجموعهشعر ۱۰۰ نامهٔ عاشقانه، نشر نگاهصدای راضیه بهرامی
زبان پایه برای نوشتن هر نوع داستانیکی از تفاوتهای اصلی «داستان کوتاه» با فرمهایی دیگر ازجمله «جستار»، در شکل و شمایل زبان است. در داستاننویسی، ما با زبان افکار نمینویسیم، بلکه با «زبان تصاویر» خلق میکنیم. تصاویر یعنی صحنهها، اشیا، چهرهها و هر آنچه با حواس پنجگانه درک میشود؛ مانند صداها و جزئیاتی که در یک خاطره شنیده یا دیده شدهاند.درست است که این زبان تصویری، به عددِ هر نویسنده، ریخت متفاوتی میتواند داشته باشد، برای یکی شاعرانهتر باشد و برای یکی واقعمانندتر و... ولی پایهی همهی انواع زبانها در داستانها، همین زبان تصویری است. در ادبیات داستانی ما به دنبال رساندن پیام مستقیم نیستیم، بلکه با «پنهان کردن» آن سروکار داریم. نویسنده صحنه را میسازد و کشف معنا را به خوانش دقیق مخاطب واگذار میکند.برای مثال، داستان کوتاه «لاتاری» نوشتهی شرلی جکسون. نویسنده با خونسردیِ کامل، روستا، آبوهوا، گفتگوهای روزمره و برگزاری یک مسابقه و قرعهکشی را وصف میکند. متن چنان بیطرف و خونسرد است که خواننده تا سطر آخر متوجه دهشتِ ماجرا نمیشود.زبان داستان، همین صحنههاست.▫️تنظیم و ویرایش محتوا: فریبا اسدی
🖋 شروع به نوشتن کنید.«ترسناکترین لحظه، درست لحظهی قبل از آغاز است. بعد از آن همه چیز فقط بهتر میشود.»برای بسیاری از علاقهمندان به نویسندگی، گذشتن از همین مرحله میتواند به مانعی بزرگ و جدی تبدیل شود. هر کسی که میخواهد نویسنده شود، باید بتواند از این تردیدِ اولیه بگذرد و شروع به خلق و گذاشتن کلمات در کنار یکدیگر کند. به خاطر داشته باشید که تمرین نویسندگی به شکل پیوسته، تنها راه شما برای تبدیل شدن به نویسندهای موفق در آینده است.اقتباسی از کتاب از نوشتن، اثر استیون کینگ، ترجمهی شیرین صفوی، نشر میلکانانتخاب و تنظیم: سپیده چمنزاده@Nevisandegikhallagh #کارگاه پیش از آغاز نوشتن خلاق
آرش، اثر بهرام بیضائی را خواندهاید؟ مغایر آن آرش خستگیناپذیر و دهمنمرد است. آرش او مثل هر قهرمان باورپذیر و خوشساخت، ضعف فراوان دارد. از کمر خمیدهاش در مقابل دسیسهای که برایش چیدهاند ابایی ندارد. درست همانطور که در صحنهای از نمایشی که بیضائی خلق کرده، نگاه در نگاه کوه البرز میشود و سرانجام، جان پرتاب تیر برای اولبار در چلهی جانش مینشیند. آدمی که پیشتر هیچ از تیر و کمان نمیداند.بیضائی نویسندهی شجاع است. فکرکنندهی شجاع. سخنگوی شجاع. حتا وقتی بار سفر بر کمر، به کوهستانهای دور میرفت تا با اسطورهها و ایران تاریخی ملاقات کند، وقت برگشت، خود را نباخته بود و زور اساطیر، خمش نکرده بود. از ایران تاریخی، به ذهن امروز خویش مینوشت.به بودن آنهاست اگر افتخاری داشته باشد ایرانیبودن یا غرق ایران شدن. بی آنها و حرفی که از دوش تاریخ برداشتند و به دوش خود گذاشتند و به کتابها و آثارشان سپردند، مگر چیزی جز حماقت و نادانی در بساط میمانَد.برشی از یادداشت مصطفا پورنجاتی@Nevisandegikhallagh
آیا میدانید چه چیزهایی نمیگذارد تمرکز کنید برای نوشتن؟ یا چه کسانی؟آن تمرکزگیرهای بزرگتر و مهمتر، برای شخص خودتان...#فکر_نوشتن
شبآوا، شمارهی ۴شعر افق روشن، سرودهٔ احمد شاملو، مجموعهشعر هوای تازه، نشر نگاهصدای راضیه بهرامی@Nevisandegikhallagh



