عجیبترین سریه در تاریخ ... سه نفر که لشکری را شکست دادند. 👇👇👇در تاریخ جنگها و نبردها، ملتها معمو…
انتشار: 2026/07/19 18:03 UTC
عجیبترین سریه در تاریخ ... سه نفر که لشکری را شکست دادند. 👇👇👇در تاریخ جنگها و نبردها، ملتها معمولاً پیروزی را با تعداد سربازان و میزان تجهیزات جنگی میسنجیدند، اما صفحات زندگی پیامبر اکرم (ص) رویدادهایی را ثبت کردهاند که این معیارها را به طور کامل تغییر دادند و نشان دادند که ایمان و اراده میتوانند کارهایی را انجام دهند که ارتشهای بزرگ قادر به آن نیستند.در بیشتر نبردهای مسلمانان اولیه، تعداد مشرکین چندین برابر بیشتر از مسلمانان بود، با این حال، مسلمانان در بسیاری از موارد پیروز میشدند یا در سختترین شرایط، عملکرد خوبی از خود نشان میدادند. قدرت مادی و تعداد زیاد، مانعی برای گسترش اسلام و فتوحات آن نبود، این موضوع مصداق کلام پیامبر اکرم (ص) است:«من با ترس و وحشت دشمن از مسافتی به طول یک ماه یاری شدم.»یکی از عجیبترین عملیاتهایی که در دوران پیامبر اکرم (ص) شاهد آن بودیم، عملیات ابن ابی حدرد اسلمی (رضی الله عنه) بود، عملیاتی که تقریباً هیچ مشابهی در تاریخ جنگها ندارد؛ زیرا این عملیات تنها با سه نفر انجام شد که با گروه بزرگی از مشرکین روبرو شدند و آنها را مجبور به فرار کردند.این داستان در ماه شعبان سال هفتم هجری آغاز شد، زمانی که پیامبر اکرم (ص) مطلع شدند که مردی از قبیله بنى جشم به نام رفاعه بن قیس، با یک ارتش بزرگ از بنى جشم، به سمت جنگل حرکت کرده است تا تمام قبایل قیس را برای جنگ با پیامبر اکرم (ص) متحد کند. او در قبیله خود فردی با نفوذ و محترم بود.بنابراین، پیامبر اکرم (ص) عبدالله بن ابی حدرد اسلمی (رضی الله عنه) را به همراه دو نفر از مسلمانان، برای کسب اطلاعات و تأیید صحت این خبر، اعزام کردند و به او توصیه کردند که اگر فرصتی مناسب پیدا کرد، رفاعه را از بین ببرد.این سه نفر با یک اسب ضعیف و لاغر حرکت کردند، به طوری که حتی یک نفر به تنهایی نمیتوانست مدت زیادی بر آن سوار شود. آنها به نوبت سوار شدند تا به محل اردوگاه قبیله رسیدند.زمانی که به اردوگاه مشرکین نزدیک شدند، ابن ابی حدرد در یک نقطه کمین کرد و به همراهانش گفت:"اگر صدای بلند تکبیر من را شنیدید و دیدید که به سمت اردوگاه حرکت میکنم، شما هم تکبیر بگویید و با من حرکت کنید؛ به خدا قسم، ما منتظر فرصتی هستیم تا آنها را غافلگیر کنیم و از آنها چیزی به دست آوریم."او به تماشای قبیله ادامه داد تا شب فرا رسید. در همین حین، یکی از چوپانان رفاعه برای انجام کاری از اردوگاه خارج شد و دیرتر از موعد بازگشت. قبیله نگران شد و احتمال داد که اتفاقی برای او افتاده باشد. در این لحظه، رفاعه بن قیس خودش شمشیر برداشت و گفت:"من ردپای چوپانمان را دنبال خواهم کرد، حتماً اتفاقی برای او افتاده است."برخی از افراد پیشنهاد دادند که به جای او بروند یا همراهیاش کنند، اما او از این کار امتناع کرد و اصرار داشت که به تنهایی برود.وقتی که او از کنار محل کمین ابن ابی حدرد عبور کرد، ابن ابی حدرد تیری به او شلیک کرد که به طور مرگباری او را زخمی کرد. رفاعه قبل از اینکه بتواند فریادی بزند، به زمین افتاد. ابن ابی حدرد به سمت او رفت، سرش را جدا کرد و سپس سر او را برداشت و به سمت لبه اردوگاه حرکت کرد.این لحظه سرنوشتساز بود.ابن ابی حدرد با صدای بلند تکبیر گفت و همراهانش نیز با او تکبیر گفتند و به سمت اردوگاه حرکت کردند. آنها فقط سه نفر بودند، اما مشرکین از این موضوع آگاه نبودند و فکر کردند که گروه بزرگی از مسلمانان برای غافلگیری آنها در شب، بعد از کشته شدن رهبرشان، به اردوگاه حمله کردهاند.در عرض چند لحظه، وحشت در صفوف آنها گسترش یافت. آنها بسیاری از اموال، شترها و گوسفندهای خود را رها کردند و با ترس و وحشت، همراه با زنان و فرزندانشان، فرار کردند.ابن ابی حدرد و همراهانش، شترها، گوسفندها و غنائم رها شده را تصرف کردند و به مدینه بازگشتند و بشارت پیروزی را به پیامبر اکرم (ص) دادند. آنها همچنین سر رفاعه بن قیس را به عنوان شاهدی بر موفقیت این عملیات، با خود بردند.این عملیات، یکی از عجیبترین رویدادهای نظامی در تاریخ اسلام است؛ زیرا تنها سه نفر، با برنامهریزی دقیق، غافلگیری، استقامت و کمک خداوند متعال، توانستند گروه بزرگی از مشرکین را بدون یک نبرد بزرگ یا جنگ طولانی شکست دهند.این یک نمونه عملی از معنای کلام پیامبر اکرم (ص) بود:«من با ترس و وحشت دشمن از مسافتی به طول یک ماه یاری شدم.»