🔑 منصب، معیار بزرگی انسان نیست. کسی که به خاطر منصب خود مغرور شود و رفتارش خشک و بیاحساس شود، نشان…
انتشار: 2026/08/16 17:13 UTCدریافت: 2026/08/17 04:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 04:20 UTC
🔑 منصب، معیار بزرگی انسان نیست. کسی که به خاطر منصب خود مغرور شود و رفتارش خشک و بیاحساس شود، نشاندهنده حقارت اوست. بزرگان، با داشتن منصب، تغییر نمیکنند؛ آنها منصب را پلهای برای سقوط خود میدانند، نه برای ارتقا.
پستهای تلگرام — امین پورصادقی
9. مزدکیان: این یک جنبش اجتماعی بود که توسط مزدک (درگذشت ۵۲۴ میلادی) تأسیس شد و به برابری در پول و زنان برای از بین بردن طبقات اجتماعی دعوت میکرد. این جنبش پس از آنکه توسط قباد اول، پادشاه فارس، مورد حمایت قرار گرفت تا قدرت خود را در برابر کاهنان تقویت کند، محبوبیت زیادی پیدا کرد. زرتشتیان علیه آن شورش کردند، زیرا این جنبش باعث هرج و مرج اجتماعی و از بین رفتن نسبها شده بود. سپس، قباد از حمایت خود از این جنبش دست کشید و پسرش (کسری انوشیروان) در سال ۵۲۴ میلادی، مزدک و تعداد زیادی از پیروانش را به قتل رساند. آنها پراکنده شدند و خود را در سراسر فارس پنهان کردند.🎯 نکاتی از بررسی ادیان سرزمین فارس:1. مجوسیت و مانیگری، خالقی دیگر برای شر قائل شدند تا خالق خیر را تبرئه کنند. این ایده شبیه به این است که گفته میشود: "انسان عمل خود را خلق میکند تا خالق از خلق شر پاک شود." آنها میخواستند خالق را از خلق شر تبرئه کنند، بنابراین یک خالق دیگر را اثبات کردند.2. بودیسم، سمانیسم و هندوئیسم، ریشه در مفهوم فنای معنوی و پیامدهای آن، مانند رستگاری، اتحاد و وحدت وجود دارند.3. نسطوریه، ریشه در تلفیق فلسفه با دین و مقدم قرار دادن عقل بر وحی دارد.4. سقوط ناگهانی امپراتوری فارس و تسلیم شدن مردم آن به دولت اسلام و همچنین همسایگی با هند و چین، باعث شد که باورها و فرهنگهای آنها قبل از اسلام در ذهنشان باقی بماند، بر خلاف امپراتوری روم صلیبی که صدها سال با ما جنگید.
🟥 ادیان سرزمین فارس1. مجوسیت و بودیسم از ۵۰۰۰ سال پیش در ایران، خراسان، هند و چین گسترش یافتهاند.2. مجوسیت (زرتشتیگری): این دین، دین رسمی فارس، دارای عقیدهای مشرکانه است؛ یک خدای خیر و نور و یک خدای شر و تاریکی که در یک نبرد دائمی با یکدیگر هستند. آتش در این دین مقدس شمرده میشود، زیرا نمادی از نور و حقیقت است. به همین دلیل، آتشکدههایی وجود دارند که در آنها آتش هرگز خاموش نمیشود، اما خود آتش پرستش نمیشود. پیروان این دین به اخلاق پایبند هستند و به کتاب مقدس خود، "اوستا"، که شامل تعالیم زرتشت و سرودهای گاتا است، اعتقاد دارند. [مهمترین بخش اوستا، ۱۷ سرود مذهبی است که به زرتشت نسبت داده میشود و در سال ۵۸۳ قبل از میلاد در بلخ، شمال افغانستان، گردآوری شده است.]3. مانیگری: پیروان مانی که توسط بهرام در سال ۲۷۲ میلادی کشته شد از ایران تبعید شدند و در سرزمینهای ماوراء النهر ساکن شدند. آنها به وجود دو خدا اعتقاد دارند: خدای نور و خدای تاریکی (دوگانهپرستی). آنها معتقدند که مانی حکمت مسیح، بودا، زرتشت و دیگران را جمعآوری کرده است. به عبارت دیگر، دین آنها تلاشی برای تلفیق زرتشتیگری، مسیحیت، بودیسم و دیگر ادیان است. این دین با حمایت حاکمان گسترش یافت. برای مثال، حاکم چین در زمان سلسله سامانیان، از مانیگری پیروی میکرد و به مسلمانان هشدار داده بود که اگر به مانیها آسیبی برسانند، او نیز آنها را خواهد کشت.4. بودیسم: این یک فلسفه دینی است که به خالق اعتقاد ندارد و به تناسخ ارواح معتقد است. بودیسم معتقد است که انسان باید از طریق پیروی از یک مسیر مشخص، از خواستهها و شهوات خود رها شود تا به نیروانا (فنای روحی، برترین حالت برای خاموش کردن همهی خواستهها و رنجها و رسیدن به آرامش و رهایی نهایی) دست یابد. این دین توسط سیدهارتا گوتاما (درگذشت ۴۸۳ قبل از میلاد در هند) با لقب "بودا" تأسیس شد. سپس، این لقب به هر کسی داده شد که به نیروانا دست یابد. بودیسم قبل از میلاد گسترش یافت، زمانی که امپراتور هندی، اشوکا موریا، به این دین گروید و آن را به عنوان دین رسمی کشور خود اعلام کرد و مبلغان را به سریلانکا و مناطق دیگر آسیا فرستاد. سپس، مدارس بزرگ بودایی تأسیس شدند و توانستند در سراسر شرق آسیا گسترش یابند.5. سمانیسم (سُمنیة): این دین ریشه در بودیسم دارد و پیروان آن، ماتریالیست هستند؛ یعنی به خالق، پیامبران، رسالتها، روز قیامت و هرگونه پدیدههای ماوراء الطبیعه اعتقاد ندارند. آنها به تناسخ ارواح اعتقاد دارند و لقبی مشابه "بوذا" در بودیسم دارند، یعنی "بوداسف". این لقب به کسی داده میشود که به درجه بسیار بالایی از تربیت، تعالی و رهایی معنوی رسیده باشد که نشاندهنده کمال است. آنها فقط به ماده و آنچه که حواس درک میکنند، اعتقاد دارند. آنها با جهم بن صفوان مناظره کردند و ماتریدی معتقد بود که این مناظره بیمعنی بود، زیرا آنها دلایل را انکار میکردند. او در تفسیر خود و کتاب "توحید" به شدت به رد این دیدگاهها و سایر فرقههای موجود در سرزمین فارس پرداخت.6. برهمانیسم (هندوئیسم): این یک دین هندی است که در هند، سند و بخشهایی از افغانستان گسترش یافت. این دین در طول هزاران سال، در نتیجه امتزاج باورها و سنتهای اقوام آریایی و قبایل هندی باستانی، تکامل یافته است. این دین بنیانگذار مشخصی ندارد و جهان موجود را یک توهم و پوچ میداند و به آن ارزشی قائل نیست. تنها چیزی که ارزش دارد، جهان "براهما" است، آن خدای بزرگ، کامل، واحد، خیر مطلق و ابدی. با وجود اینکه این دو جهان از هم جدا هستند، انسان باید از این مظاهر محسوس رها شود و از طریق "یوگا" (مجموعهای از تمرینات معنوی و جسمی برای کنترل نفس و اتحاد با جنبه الهی)، به سوی خیر کامل که همان جهان براهما است، صعود کند. این دین در حال حاضر سومین دین بزرگ جهان است.7. یهودیت: این دین از دیرباز در بابل (عراق کنونی) وجود داشته و مراکز علمی و دینی مهمی در آنجا داشته است.8. نسطوریان: این گروه از مسیحیان (کلیسای شرق) هستند که عقل را بر انجیل مقدم کردند و سپس آن را بر اساس عقل خود تحریف کردند. پس از تلفیق الهیات مسیحی با فلسفه یونانی، آنها ادعا کردند که خدا یکی است، اما دارای سه "اقنوم" (شبیه به کاتولیک). قرآن کریم در مورد آنها میفرماید: "کسانی که گفتند خدا سوم از سه هستند، کافر شدهاند. در حالی که هیچ معبودی جز خدای یگانه وجود ندارد." این "اقنومها" افزون از ذات خدا نیستند و نه خود خدا هستند. برخی از آنها، "قدر" (تقدیر) را انکار میکنند. این گروه پیروان زیادی در عراق و ایران داشت.👇👇👇
🔑 از نورالدین و صلاحالدین، رحمت خدا بر آنها، آموختم که امت برای مقابله با دشمنانش، باید آماده شود. یک امت ضعیف و متفرق نمیتواند پیروز شود، و این آمادگی باید در ابعاد ایمانی، فکری، اجتماعی، جهادی و اقتصادی باشد.
🔑 همراهی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) با مسلمانان، دو نوع است: یک نوع همراهی که با وفات ایشان به پایان رسید؛ و این مربوط به اصحاب گرامی ایشان است، خداوند از همه آنها راضی باشد. و نوع دیگر، همراهی دائمی است که تا روز قیامت قطع نخواهد شد؛ و این همراهی، حضور پیامبر (صلی الله علیه وسلم) با مسلمانان از طریق هدایت، سنت، رفتار و اخلاق ایشان است. بنابراین، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) همواره – بدون وقفه – با هدایت، سنت، رفتار و اخلاق خود، با ما همراه هستند.
3⃣ فتوحات در سرزمینهای فارس در زمان امویان:قتیبه بن مسلم، فتوحات اسلامی را در شرق [سرزمینهای ماوراء النهر] در زمان امویان از سر گرفت.1- در سال ۸۶ هجری، قتیبه، بلخ را فتح کرد. بلخ، مرکز اصلی فلاسفه خراسان بود و محل گردهمایی فلاسفه از سراسر جهان بود.2- در سال ۸۶ هجری، قتیبه، بخش جنوبی منطقه طخارستان [جنوب رود جیحون] را فتح کرد.3- در سالهای ۸۷-۹۱ هجری، قتیبه از رود جیحون عبور کرد و بیکند را فتح کرد و منطقه سغد را فتح کرد و بخارا را محاصره کرد تا آن را با صلح فتح کرد.4- در سالهای ۹۱-۹۳ هجری، قتیبه، سمرقند، خوارزم و دیگر شهرها را محاصره کرد تا اینکه آنها را با صلح فتح کرد.5- در سالهای ۹۴-۹۶ هجری، فرغانه را فتح کرد، به سمت کاشغر [ترکستان شرقی] حرکت کرد و امپراتور چین را مجبور کرد که جزیه بپردازد.4⃣حاکمان سرزمینهای فارس در زمان عباسیان:1- تمام سرزمینهای ایران تحت سلطه دولت عباسی قرار گرفت تا زمانی که هارون الرشید درگذشت.۲- هارون رشید توصیه کرد که پس از او پسر بزرگش امین حکومت کند و پسرش مأمون، پس از امین. او مأمون را به خراسان فرستاد. وقتی امین به حکومت رسید [۱۹۳-۱۹۸ هجری قمری]، مأمون را از جانشینی خلع کرد و قصد داشت پسرش موسی که هنوز کوچک بود، به عنوان جانشین معرفی کند. اما مأمون این خلع را نپذیرفت و بیعت بزرگی از مردم خراسان گرفت، سپس ارتش خود را به سمت بغداد فرستاد. ارتش امین و مأمون در ری [یک منطقه در نزدیکی تهران امروزی] به هم رسیدند و نبردی در ری رخ داد که ارتش مأمون در آن پیروز شد. سپس ارتش مأمون به بغداد حمله کرد، بغداد را تصرف کرد، امین را کشت و پس از سه سال جنگ، بر دولت مسلط شد [۱۹۵-۱۹۸ هجری قمری].۳- مأمون در [۱۹۸-۲۱۸ هجری قمری] به حکومت رسید و به اسد بن سامان پاداش داد و یک امارت برای او اعلام کرد و با او مشورت میکرد و در تصمیمات مهم خود از او نظر میخواست. او از معتزله و جهمیه حمایت کرد و بعد از مشورت با آنها، اقدام به محنت خلق قرآن کرد. وقتی که حکومت عباسی ضعیف شد، سامانیان حکومت خود را اعلام کردند [سالهای ۲۰۴-۳۹۰ هجری قمری]. اسد بن سامان از خانوادهای فارسی بود که قبل از اسلام بر سرزمینهای فراتر از (ماوراءالنهر) حکومت میکردند و با چینیها ارتباط داشتند. مسلمانان در فتح این سرزمینها در سال ۹۲ هجری قمری با مشکل بزرگی روبرو شدند، زیرا از چینیها کمک گرفته بودند. حتی پسر نصر سامانی با دختر امپراتور چین ازدواج کرد، پس از اینکه امپراتور دخترش را به او پیشنهاد داد [سال ۳۳۱ هجری قمری].۴- مأمون به خراسان رفت و با جهمیه در مورد اعلام عقیدهی خلق قرآن مشورت کرد و آنها او را تشویق کردند. او در سال ۲۱۲ هجری قمری این عقیده را اعلام کرد که تقریباً باعث فتنه و آشوب شد. او تا سال ۲۱۸ هجری قمری از اعلام این عقیده خودداری کرد، سپس آن را اعلام کرد و علما را با آن امتحان میکرد. هر کسی که پاسخ مثبتی نمیداد، زندانی یا کشته میشد. امام احمد و گروهی از همراهانش در این امتحان ثابت قدم ماندند. مأمون در سال ۲۲۰ هجری قمری درگذشت، پس از اینکه معتصم را به امتحان کردن آنها توصیه کرد.۵- معتصم بن رشید به حکومت رسید [۲۱۸-۲۲۷ هجری قمری] و در دوران او، محمد خلق قرآن شدت گرفت و امام احمد دو سال و نیم زندانی شد. سپس او را آزاد کردند، اما به شرطی که در خانهاش بماند [حبس خانگی]. او تا زمان مرگ معتصم در این وضعیت باقی ماند.۶- واثق بن معتصم به حکومت رسید [۲۲۷-۲۳۲ هجری قمری] و راه فتنه را در پیش گرفت، به طوری که حتی امامان جماعت و مؤذنها را نیز امتحان میکرد.۷- سپس متوکل بن معتصم به حکومت رسید [۲۳۲-۲۴۷ هجری قمری] و سنت را آشکار کرد و پس از ۱۴ سال، امتحان و محنت مذکور را از مردم برداشت.۸- اعلام حکومت سامانی، حکومت طاهریه [۲۰۵-۲۵۹ هجری قمری] را تشویق کرد تا حکومت خود را اعلام کنند. آنها به عقاید سلف (پیشینیان) پایبند بودند.۹- حکومت سامانی [۲۰۴-۳۹۰ هجری قمری] به حساب حکومت طاهریه و سایر حکومتها گسترش یافت.۱۰- حکومت صفاریه [۲۵۴-۲۹۰ هجری قمری]، مانند بسیاری از پادشاهان، به عقاید اهمیت نمیدادند، اگرچه به مذهب شیعه اسماعیلی گرایش داشتند.۱۱- حکومت غزنوی [۳۵۱-۵۸۲ هجری قمری]. طولانیترین دوره حکومت متعلق به محمود غزنوی بود [۳۸۹-۴۲۱ هجری قمری]. او به اهل حدیث و کرامیه گرایش داشت و دستور داد که در منبرها، اهل بدعت لعنت شوند. این شامل اشاعره نیز میشد. او برخی از مبلغین فرقههای دیگر را در سال ۴۱۳ هجری قمری به قتل رساند.