●رسوایی دوم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷این قسمت: ادعای نادرست علی شریعتی درباره خاور…
انتشار: 2026/08/04 17:22 UTCدریافت: 2026/08/05 01:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 01:27 UTC
●رسوایی دوم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷این قسمت: ادعای نادرست علی شریعتی درباره خاور دور و چین علی شریعتی میگوید: در خاور دور ریشه اشرافی مذهب نمودارتر است. اصولا اساطیر و فرهنگ مذهبی چین از سرگذشت پادشاهان قدیم سرچشمه میگیرد و ریشه افکار مذهبی چین در سنن کهن سلسله های کهن شاهان از قبیل هواهنگ تی و فوهسی و شن نونگ جای دارد.📚سیمای محمد صفحه ۹اول «خاور دور» و «چین» را نباید یکی گرفت. اولین ایراد، تعمیم جغرافیایی است.«خاور دور» اصطلاحی بسیار وسیع است و چین تنها یکی از تمدنهای آن منطقه است. ژاپن، کره، مغولستان و بسیاری از حوزههای فرهنگی شرق آسیا سنتهای دینی و سیاسی متفاوتی داشتهاند.دوم شریعتی از «ریشه اشرافی مذهب» صحبت میکند، بدین معنا که دین چین اساساً محصول طبقه اشراف بوده و از پایین جامعه نیامده است.این ادعا بسیار بزرگتر از شواهد موجود است.سوم اشتباه مهم دیگر یکی دانستن «دین چین» با «دین دربار» است.چین باستان یک دین واحد و منسجم نداشت. ما با مجموعهای از سنتها و مناسک روبهرو هستیم:پرستش نیاکانآیینهای خانوادگیمناسک دولتیپرستش نیروهای طبیعتخدایان محلیآیینهای مرتبط با کشاورزیآیینهای درباریبعدها کنفوسیوسیسمدائوییسمبودیسمو اشکال مختلف دین عامهبنابراین «فرهنگ مذهبی چین» را نمیتوان به یک منشأ واحد تقلیل داد.پژوهشهای جدید نیز بر این تنوع تأکید میکنند؛ برای نمونه، آیین نیاکان در چین از دوره نوسنگی وجود داشته و بعدها هم در سطوح مختلف اجتماعی ادامه یافته است.چهارم ایراد بسیار جدی بعدی این است که هوانگدی، فوهسی و شننونگ «شاهان تاریخی اثباتشده» نیستنداین قسمت از متن شریعتی بسیار مشکلدار است. هوانگدی (Yellow Emperor)، فوهسی و شننونگ در سنت چینی به «سه فرمانروا» و شخصیتهای آغازین تمدن مربوط میشوند، اما آنها را نباید مانند پادشاهان تاریخیِ مستند، مثلاً یکی از شاهان سلسله ژو، در نظر گرفت.آنها عمدتاً شخصیتهای اسطورهای/افسانهای و فرهنگی هستند.منابع چینی خودشان نیز روایتهای متفاوتی درباره «سه فرمانروا و پنج امپراتور» ارائه میکنند. حتی ترکیب این گروه در منابع مختلف یکسان نیست.پس عبارت:«سلسلههای کهن شاهان از قبیل هوانگدی و فوهسی و شننونگ» از لحاظ تاریخی دقیق نیست. چون: هوانگدی، فوهسی و شننونگ یک «سلسله» تاریخی شناختهشده نیستند.پنجم مشکل زمانشناسی بسیار جدی است که نمیشه از آن به سادگی گذشت. زیرا این شخصیتها متعلق به «گذشته اسطورهای» چیناند و روایات مربوط به آنها در متون مکتوب قرنها بعد از زمانی که ظاهراً برای زندگی آنها تصور شده ثبت شدهاند.مثلاً نام فوهسی در متون پیش از دودمان چین دیده میشود، اما این به معنای وجود یک سند همعصر با خود فوهسی نیست. منابع مربوط به او، ویژگیهای اسطورهای و تمدنساز مختلفی به او نسبت میدهند. بنابراین باید میان:«در اسطوره و سنت چینی چنین شخصیتی وجود دارد» و «چنین پادشاهی واقعاً در فلان تاریخ حکومت کرده است»تفاوت گذاشت که شریعتی این فاصله را به اندازه کافی رعایت نمیکند.ششم این سخن شریعتی که میگوید «اساطیر چین از سرگذشت پادشاهان قدیم سرچشمه میگیرد» وارونهسازی علت و معلول است. اسطورههای مربوط به هوانگدی، فوهسی و شننونگ الزاماً گزارشهایی تاریخی درباره پادشاهان نیستند که بعداً تبدیل به «فرهنگ مذهبی» شده باشند.اتفاقاً میتوان روند معکوس را نیز دید: جامعه بعدها شخصیتهای اسطورهای را به شکل فرهنگسازان نخستین، فرمانروایان خردمند و نیاکان تمدنی بازسازی کرده است. به عبارت دیگر:اسطوره میتواند گذشته را به شکل مطلوب جامعه بازسازی کند.این مسئله در مورد هوانگدی بسیار مهم است. پژوهش تاریخی درباره «فرقه نیاکان» در چین نشان میدهد که هوانگدی در طول تاریخ به تدریج به عنوان نیای مشترک چینیها بازتعریف شد؛ یعنی تصویری که از او داریم خود محصول فرآیندهای تاریخی بعدی است. پس نمیتوان به سادگی گفت: «مذهب از سرگذشت واقعی پادشاهان سرچشمه گرفته است.» بلکه باید پرسید: چگونه جامعههای بعدی، شخصیتهای اسطورهای را برای توضیح منشأ خود و مشروعیت سیاسیشان بازسازی کردند؟@na_ta_ma




