:جوانی که کنارم نشسته بود با موبایلش حرف میزد. بقیه ساکت بودند. جوان پرسید: «ساعت ۹ خوبه؟... ۹ و ن…
انتشار: 2026/08/12 16:54 UTCدریافت: 2026/08/14 13:31 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 13:31 UTC
:جوانی که کنارم نشسته بود با موبایلش حرف میزد. بقیه ساکت بودند. جوان پرسید: «ساعت ۹ خوبه؟... ۹ و نیم چی؟ ... باشه پس ۹ و نیم منتظرتم.» بعد موبایلش را قطع کرد و تا وقتی که یک ایستگاه بالاتر از تاکسی پیاده شد، کسی حرفی نزد. جوان که پیاده شد، راننده گفت: «حالا تا خود نه و نیم سرحاله.» به پیاده رو نگاه کردم، جوان کیفش را روی شانهاش انداخته بود و دور میشد. صورتش را نمیدیدم، اما به نظر من هم سرحال میآمد. زن مسنی که روی صندلی جلو نشسته بود، گفت: «خوش به حالش. من خانه برم رفتم، نرم نرفتم... سی ساله نه منتظر کسی هستم، نه کسی منتظرمه.» مردی که کنارم بود به زن مسن گفت: «اتفاقاً خوش به حال شما. قدر راحتیتون رو نمیدونید.» زن مسن گفت: «مرده شور این راحتی رو ببرن.» زن مسن که پیاده شد به دور شدنش نگاه کردم. صورت او را هم نمیدیدم.📚 تاکسی نوشت▫️ سروش صحت :@Myworllllld


