🌌داستان کوتاه شب سخنراني مديرمدير و 10 نفر از کارکنانش از طناب بال گردي که درصدد نجات آنها بود، آو…
انتشار: 2026/08/20 17:41 UTCدریافت: 2026/08/21 07:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 07:25 UTC
🌌داستان کوتاه شب سخنراني مديرمدير و 10 نفر از کارکنانش از طناب بال گردي که درصدد نجات آنها بود، آويزان بودند.طناب آنقدر محکم نبود که بتواند وزن هر يازده نفر را تحمل کند.کمکخلبان با بلندگوي دستي از آنها خواست که يک نفرشان داوطلب شود و طناب را رها کند.البته، داوطلب شدن همانا و سقوط به ته دره همان.بهظاهر کسي حاضر نبود داوطلب شود.در اين هنگام، مدير گفت که حاضر است طناب را رها کند ولي دلش ميخواهد براي آخرين بار براي کارکنان سخنراني کند.او گفت: چون کارکنان حاضرند براي سازمان دست به هر کاري بزنند و چون کارکنان خانواده خود را دوست دارند و در مورد هزينههاي افراد خانواده هيچ گله و شکايتي ندارند و بدون هيچگونه چشمداشتي پس از خاتمه ساعت کار در اداره ميمانند، من براي نجات جان آنان طناب را رها خواهم کرد.بهمحض تمام شدن سخنان مشفقانه و تحسينبرانگيز مدير، کارکنان که به وجد آمده بودند شروع کردند به دست زدن و ابراز سپاسگزاري از مديرشماره کارت بانک تجارت👇5859 8370 0754 7520🧡انجمن حمایت از بیماران ام اس ساوه🎗 @MS_Saveh 🎗



