•غباری که بر جان مینشیندمردی سالخورده، گرفتار اعتیاد، کنار ایستگاه مترو بر زمین افتاده بود. اسکناس…
انتشار: 2026/08/01 14:06 UTCدریافت: 2026/08/04 12:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 12:42 UTC
•غباری که بر جان مینشیندمردی سالخورده، گرفتار اعتیاد، کنار ایستگاه مترو بر زمین افتاده بود. اسکناس دههزارتومانی میان دو انگشتش مانده بود؛ گویی آخرین رشتهی اتصالش به جهان. نه توان برخاستن داشت و نه توان صدا زدن. تلختر از خود او، عبور بیاعتنای مردمی بود که چنین صحنهای برایشان دیگر بخشی از منظرهی عادی شهر شده بود.آنچه بیش از این صحنه مرا ترساند، عادیشدن رنج بود و آن بیاعتنایی، که نباید سنگدلی اش نامید، بلکه فرسودگی محض بود. رهگذرانی که خودشان هم به اندازهی همان مرد در حال بقا بودند و توانی برای ایستادن نداشتند. و این تمایز میان بیتفاوتی و فرسودگی جمعی کلید فهم چیزی بزرگتر از یک تصویر خیابانی است: فهم جنگی که هرگز تمام نمیشود، فقط تهنشین میشود.جنگ ماههاست در چرخهای گرفتار است که نه پیروزی میشناسد و نه شکست: #ضربه_مکث_ضربه. آمریکا اشغال نمیکند چون هزینهاش را نمیپذیرد، و کنار نمیکشد چون هدفش هنوز محقق نشده. اما آنچه کمتر گفته میشود این است: جمهوری اسلامی هم به همان اندازه در بند همین چرخه است، نه از سر انتخاب، که از سر ناتوانی. نظامی که برای پایاندادن یکطرفه به جنگ، باید یا تسلیم شود یا پیروز و هیچکدام را در اختیار ندارد. تسلیم، مشروعیت باقیماندهاش را از بین میبرد؛ پیروزی، از توانش خارج است.زیر این سکوت تحمیلی، اقتصادی در حال آبشدن است. پولی که ارزشش را در سکوت هر لحظه بیش از پیش از دست میدهد.طبقهای متوسط که بیصدا کوچک میشود، خانوادهای که هر ماه مقدار بسیار بیشتری از ماه پیش برای همان سبد غذایی میپردازد. انگار اینها دیگر رویداد نیستند، بخشی از اقلیماند. و وقتی رنج به اقلیم بدل شود، شور طغیان جای خود را به مهارت بقا میدهد.با اینهمه، زیر هر خاکستری رگهای از آتش باقی میماند. نسلی که در سایهی این جنگهای بیپایان رشد کرده، دیگر با عینک نسلهای پیش نمیبیند. ما هنوز میتوانستیم با وعدهی آزادیهای آینده زندگی کنیم؛ با رؤیای انقلاب، اصلاح، یا حتی تغییرِ زبان سیاست. اما نسلهای نو، این دگرگونی زبانی را پشت سر گذاشتهاند. آنان در پی واژههای تازه نیستند؛ در پی کیفیتی تازه از زندگیاند. زندگیای امنتر، آزادتر، قابلپیشبینیتر.انگار باید امید تحول در حاکمیت قطع امید کرد و انگار اگر قرار است تحولی در ایران شکل بگیرد، بعید نیست پیش از آنکه در نهادهای قدرت دیده شود، در زبان و سبک زندگی مردم رخ دهد. واژههای بزرگ، آرامآرام جای خود را به خواستههای ملموس میدهند؛ خواستههایی که هیچ ایدئولوژیای نه حاکم، نه اپوزیسیون نمیتواند برای همیشه مصادرهشان کند.قدرت، هر نام و صورتی که داشته باشد، ناگزیر است خود را با این دگرگونی خاموش هماهنگ کند یا هزینهی ناهماهنگی را بپردازد. جنگی که نمیتواند تمامش کند، همان هزینهای است که اکنون دارد میپردازد. تاریخ ایران بارها نشان داده که همهی دگرگونیها با فریاد آغاز نمیشوند؛ برخی نخست در لایههای خاموش جامعه شکل میگیرند.همانجا که تغییر، پیش از آنکه دیده شود، احساس میشود؛ و همانجا که مردی کنار ایستگاه مترو، بیآنکه کسی بایستد، هنوز اسکناسش را در دست دارد...#محسن_قریب