•برای آتش نامقدس درونم!عطرت را لابهلای کلماتچشمانت را در طاق آسمانلبانت را روی شاخههای کهنسال گیل…
انتشار: 2026/07/28 21:37 UTCدریافت: 2026/08/01 00:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:00 UTC
•برای آتش نامقدس درونم!عطرت را لابهلای کلماتچشمانت را در طاق آسمانلبانت را روی شاخههای کهنسال گیلاسموهایت را در مزارع زعفران پهن کردهای.و منماندهاممیان این همه پراکندگیبه کدام قبلهات نماز بگذارم؟تو یک نفر نمیتوانی بودتو یک فصل نمیتوانی بودتو در یک جغرافیایی با مرزهای مشخص نمیتوانی بود.تو را تکهتکهات کردهامتا در جیب کوچک این جهان پنهانت کنمتا هر روز عصر تابستانی خنکزیر درخت مجنونی نقاشیات کنم.گیلاسها کی میرسندکه لبهایت شیرین شوند.زعفران را کی میچینندتا موهایت را شانه کنمو ببافم.پیش از تو من فقطموهای خدا را میبافتم.پیش از تو من فقط خدا رانقاشی کردم زیر آن درختیک تکهاش را در آبیک تکهاش را در آتشیک تکهاش را در بادیک تکهاش را در خاکدر نفسی که الان میکشمو ما، بندگانِ حیرانهر کداممان، قبلهای برای خودمان ساختیماز جنس تکهای که به ما رسیداز تو، از خدا، از هر چیزی که یک نفر نبود.اما بندگی هم تکهتکه استهیچکس تمامِ خدا را نمیپرستدهرکس آن پارهای را میپرستدکه در دستش مانده، بعد از اینهمه تقسیم.من آب را دوست دارم، چون تو در آن جاریایمن آتش را میترسم و میپرستم، چون تو در آن میسوزیو بادباد را نمیتوانم گریه کنمهمانطور که نمیتوانم تو را نگه دارم.خاک، گور مادر بزرگ من است.که هر پاییز، میگوید: صبر کنآنچه رفته، دوباره میروید.شاید عاشقی همین باشدنه رسیدن به کلکه سجده کردن به همان تکهبا همهی عشقی که به کل داشتیمیگذارم، که قبلهام معلوم نباشدو هر فصل، خدای تازهای میپرستم. و تویی که تنها در چهار عنصر پیداییو در نفسِ من، پیداییو پیش از آنکه دوباره پراکنده شویدر کلمهی بعدیکه میخواهم بنویسمت، پیدایی...!#محسن_قریب