•#زبان_سوماین جنگ، بیش از آنکه مرا از آینده بترساند، مرا از خودم ترساند.از اینکه مبادا روزی بفهمم ح…
انتشار: 2026/07/23 08:18 UTC
•#زبان_سوماین جنگ، بیش از آنکه مرا از آینده بترساند، مرا از خودم ترساند.از اینکه مبادا روزی بفهمم حقیقتی را که میدیدم، فقط برای آنکه در کنار این یا آن گروه بمانم، نگفتهام.روزهای زیادی است که احساس میکنم زبانم دیگر به کار نمیآید. هر واژهای را که بر زبان میآورم، پیش از آنکه شنیده شود، به نفع یکی و علیه دیگری مصادره میشود. از هر دوی سوی داستان به سکوت فراخوانده میشوم، به اینکه لزومی ندارد در این موقعیت حتما بنویسی!اگر از ایران بگویم، گویی آزادی را فراموش کردهام.اگر از آزادی بگویم، گویی رنج و دشمن ایران را نمیبینم.مدام از خودم میپرسم آیا واقعاً فقط همین دو راه پیش روی ما مانده است؟من سالهاست که منتقد شکل حکمرانی جمهوری اسلامی بودهام و هنوز هم بسیاری از ریشههای بحران امروز را در شیوه حکمرانی میبینم. اما در همان حال، نمیتوانم ویرانی این سرزمین را به دست دشمنان تاریخی این کشور به امید آیندهای که هیچ تضمینی برای آن وجود ندارد، آرزو کنم.این دو جمله برای من تنها یک تناقض ساده نیستند.رنج منند. رنجی که دقیقاً از جایی آغاز میشود که جامعه، این دو را دیگر نمیتواند کنار هم بشنود. و هر خط و گزارهی به یک جمعبندی ختم میشود: مردم یا حکومت.این روزها نه فقط اعتماد، بلکه زبان مشترک ما ایرانیان از میان رفتهاست.دیگر کمتر کسی میپرسد چه میگویی؛ بیشتر میپرسند در کدام صف و جبهه ایستادهای.و شاید این بزرگترین شکست ملت ما باشد، که دیگر برای اندیشیدن به هم نگاه نمیکنیم و فقط برای شناسایی یکدیگر را نظاره میکنیم.من این سطرها را نه برای دفاع از هیچ قدرتی و نه برای دفاع از حقی مینویسم و ادعایی ندارم که تمام حقیقت نزد من است.فقط دلم نمیخواهد روزی که این غبارها فرو نشست، از سکوت خودم شرمنده باشم.هنوز میخواهم در میانهی همین جنگها امیدوار بمانم شاید هنوز بتوان واژههایی پیدا کرد که پیش از تقسیم کردن ما، دوباره ما را روبهروی یکدیگر بنشاند.اگر چنین واژههایی وجود داشته باشند، گمان میکنم امروز، بیش از هر سلاح و هر شعار و هر نیروی خارجی برای نیل به آزادی و استقلال سرزمینی، به آنها نیاز داریم.#محسن_قریب