منابع و شواهد آبراهامیانآبراهامیان نیز تکیه اصلیاش بر اسناد آرشیوی است، اما تمرکز بیشتری بر سیاست…
انتشار: 2026/08/04 21:24 UTCدریافت: 2026/08/06 12:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 12:17 UTC
منابع و شواهد آبراهامیانآبراهامیان نیز تکیه اصلیاش بر اسناد آرشیوی است، اما تمرکز بیشتری بر سیاست نفتی، مذاکرات و پیامدهای جهانی ملیسازی دارد. مهمترین منابع او عبارتاند از:اسناد وزارت خارجه بریتانیا،پروندههای شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC)،اسناد وزارت خارجه و شورای امنیت ملی آمریکا،اسناد منتشرشده سیا،گزارشها و مکاتبات مربوط به مذاکرات نفتی ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲،و بازخوانی انتقادی خاطرات کرمیت روزولت و دیگر دستاندرکاران عملیات.یکی از مهمترین شواهد او این است که پس از کودتا، کنسرسیوم نفتی ۱۹۵۴ تشکیل شد و ۴۰ درصد سهام آن به شرکتهای آمریکایی رسید. او این تحول را نشانهای میداند که آمریکا از سرنگونی مصدق منافع مستقیم نفتی و اقتصادی به دست آورد.آبراهامیان همچنین به ارزیابیهای اطلاعاتی خود آمریکا درباره حزب توده اشاره میکند و نشان میدهد که بسیاری از این گزارشها حزب توده را فاقد توانایی تصرف فوری قدرت میدانستند و خود مصدق نیز در موارد متعددی با تودهایها برخورد کرده بود. افزون بر این، او با رویکرد اقتصاد سیاسی و تحلیل طبقاتی میکوشد نشان دهد که ائتلاف میان دربار، زمینداران بزرگ، بخشی از روحانیت محافظهکار و قدرتهای غربی برای سرکوب بورژوازی ملی و جنبش ملیشدن نفت شکل گرفت.تفاوت بنیادی دو رویکرداختلاف گازیوروسکی و آبراهامیان صرفاً اختلاف بر سر چند سند نیست، بلکه به نوع پرسشی که از تاریخ میپرسند بازمیگردد.گازیوروسکی میپرسد: مقامات آمریکایی در سال ۱۹۵۳ از چه چیزی میترسیدند؟ پاسخ او: از بیثباتی، فروپاشی دولت و گسترش نفوذ شوروی.آبراهامیان میپرسد: چه منافعی با سرنگونی مصدق حفظ شد و چه کسانی از آن سود بردند؟ پاسخ او: نظم نفتی غرب، منافع شرکتهای نفتی و ساختار قدرت وابسته به غرب در ایران.به همین دلیل، گازیوروسکی کودتا را عمدتاً محصول منطق ژئوپلیتیکی جنگ سرد میداند، در حالی که آبراهامیان آن را محصول منطق امپریالیسم نفتی و مقابله با ملیگرایی ضد استعماری تفسیر میکند.این دو پژوهشگر آشکارا به نقد یکدیگر پرداختهاند. گازیوروسکی، آبراهامیان را متهم میکند که با تکیه بیش از حد بر تبیین اقتصادی و نفتی، پیچیدگیهای امنیتی و فضای واقعی جنگ سرد را نادیده میگیرد. در مقابل، آبراهامیان معتقد است که گازیوروسکی با تمرکز صرف بر اسناد امنیتی و دیپلماتیک آمریکایی، روایت رسمی دولت آمریکا را تا حد زیادی بازتولید میکند و نقش ساختارهای اقتصادی و استعماری را کمرنگ میسازد.به عنوان جمعبندی میتوان گفت:مارک گازیوروسکی انگیزه غالب آمریکا را امنیت، مهار شوروی و ترس از قدرتگیری حزب توده میداند؛ در این تفسیر، نفت مهم است اما در مرتبه دوم قرار دارد.یرواند آبراهامیان انگیزه غالب را حفظ کنترل غرب بر نفت و جلوگیری از تبدیل ملیشدن نفت ایران به الگویی جهانی میداند؛ در این خوانش، گفتمان ضدکمونیستی بیشتر ابزار مشروعیتبخشی و توجیه سیاسی است.امروزه بسیاری از پژوهشگران تاریخ معاصر ایران معتقدند که این دو تبیین را نباید کاملاً ناسازگار دانست. شواهد موجود نشان میدهد که:بحران نفت و چالش ملیگرایی مستقل ایران عامل اصلی درگیری ایران با بریتانیا بود؛ترس از کمونیسم و بیثباتی نیز در ذهن تصمیمگیران آمریکایی واقعی و جدی بود؛و تصمیم نهایی برای اجرای عملیات آژاکس احتمالاً حاصل ترکیب دو منطق بههمپیوسته بود: منطق ژئوپلیتیکی جنگ سرد و منطق اقتصاد سیاسی نفت و حفظ نظم بینالمللی تحت رهبری غرب.به تعبیر دیگر، گازیوروسکی بیشتر توضیح میدهد که «چرا آمریکا احساس خطر کرد»، در حالی که آبراهامیان روشن میکند «چرا حفظ دولت مصدق با منافع بلندمدت غرب ناسازگار تلقی شد». فهم کامل کودتای ۲۸ مرداد احتمالاً تنها با در نظر گرفتن هر دو سطح امنیتی و اقتصادی، و نیز نیروهای داخلی ایران امکانپذیر است.@mohammadmosaddegh

