🔘 مناظره با خرروزی به رهی مرا گذر بودخوابیده به ره جناب خر بوداز خر تو نگو که چون گهر بودچون صاحبِ…
انتشار: 2026/08/15 07:17 UTCدریافت: 2026/08/15 22:31 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 22:31 UTC
🔘 مناظره با خرروزی به رهی مرا گذر بودخوابیده به ره جناب خر بوداز خر تو نگو که چون گهر بودچون صاحبِ دانش و هنر بودگفتم که جناب در چه حالیفرمود که وضع باشد عالیگفتم که بیا خری رها کنآدم شو و بعد از این صفا کنگفتا که برو مرا رها کنزخمِ تن خویش را دوا کنخر صاحبِ عقل و هوش باشددور از عمل وحوش باشدنه ظلم به دیگری نمودمنه اهل ریا و مکر بودمراضی چو به رِزق خویش بودماز سفرهی کس نان نربودمدیدی تو خری کُشد خری رایا آنکه بُرَد ز تن سری رادیدی تو خری که کم فُروشدیا بهر فریب خلق کوشددیدی تو خری که رشوهخوار استیا بر خر دیگری سوار استدیدی تو خری شکسته پیمانیا آن که ز دیگری بُرَد ناندیدی تو خری حریف جویدیا مُرده و زنده باد گویددیدی تو خری که در زمانهخرهای دیگر پیاش روانهیا آنکه خری ز روی تزویرخرهای دیگر کِشد به زنجیر؟هرگز تو شنیدهای که یک خربا زور و فریب گشته سرورخر، دور ز قیل و قال باشدنارو زدنش محال باشدخر معدن معرفت، کمال استغیر از خریت ز خر محال استتزویر و ریا و مکر و حیلهمنسوخ شدست در طویله.!.دیدم سخنش همه متین استفرمایش او همه یقین استگفتم که ز آدمی سَری توهرچند به دید ما خَری توبنشستم و آرزو نمودمبر خالق خویش رو نمودمای کاش! که قانون خریتجاری بشود به آدمیت✍ ایرج میرزا@mohammad_nari


