زن دستش را بريده بود اندازه ای كه نياز به بخيه زدن داشت. با شوهرش آمده بود. وقتي خواست روی تخت دراز…
انتشار: 2026/08/10 13:52 UTCدریافت: 2026/08/12 09:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 09:40 UTC
زن دستش را بريده بود اندازه ای كه نياز به بخيه زدن داشت. با شوهرش آمده بود. وقتي خواست روی تخت دراز بكشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهايش گذاشت. تمام طول بخيه زدن دستش را گرفت و نازش را كشيد و قربان صدقه اش رفت.وقتي رفتند هر كسی چيزی گفت، يكی گفت زن ذليل، يكي چندشش شده بود و ديگری حالش بهم خورده بود! يادم افتاد به خاطره ای دور روی همان تخت. خاطره ی زنی با سر شكسته كه هر چه گفتم چطور شكست فقط گريه كرد و مردی كه مي ترسيد از پاسخ زن. زن آنقدر از بخيه زدن ترسيده بود كه باز هم دست مرد را طلب می كرد و مرد آنقدر دريغ كرد كه من كنارش نشستم و دستش را گرفتم و آرام در گوشش گفتم لياقت دستانت بيشتر از اوست.اما وقتي آن ها رفتند كسی چيزی نگفت! هيچكس چندشش نشد و هيچ كس حالش بهم نخورد... همه چيز عادی بنظر آمد و من فكر كردم ما مردمی هستيم كه به ديدن آدمی بر سر دار بيشتر عادت داريم تا ديدن مرد و زنی عاشق...!!!😔دانش و آگاهی(کانال محمد ناری ابیانه)🎲📚 @mohammad_nari🔶🔶🔶🔶
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 10 بازدید تازه در ساعت در این نمونهنخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- دانش و آگاهی (محمد ناری) · تطابق دقیق — ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۵۱
- 🕊️اندیشه آزادی · تطابق دقیق — ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۲۵
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند


