💎 پنج نکته درباره بودجه در شرایط جنگ✍ محمدرضا حدادپور جهرمی ۱. در شرایط جنگی، هرگونه افزایش هزینه ب…
انتشار: 2026/07/29 15:51 UTCدریافت: 2026/08/15 13:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 13:40 UTC
💎 پنج نکته درباره بودجه در شرایط جنگ✍ محمدرضا حدادپور جهرمی ۱. در شرایط جنگی، هرگونه افزایش هزینه بدون تأمین منابع، به تورم، کاهش ارزش پول ملی و فشار بر معیشت منجر میشود. بودجه باید بازتابی از واقعیتهای اقتصادی باشد، نه فهرستی از شعارها.۲. دولت ناگزیر است همزمان از سه جبهه هزینه کند: حمایت از اقشار آسیبپذیر (یارانهها و کالابرگ)، تأمین هزینههای دفاعی، و در نتیجه، کاهش شدید منابع برای طرحهای زیرساختی؛ توقف پروژهها به معنای استقراض از آینده و افزایش هزینههای تکمیل در بلندمدت است.۳. درآمدهای نفتی با ابهام جدی مواجه است و با وجود افزایش وصول مالیات، رکود تولید مانع از تحقق کامل ارقام بودجه میشود. در چنین فضایی، توسل به استقراض از بانک مرکزی یا فشار مالیاتی بر تولید، به تورم یا تعطیلی واحدها میانجامد.۴. ضرورت کاهش هزینههای غیرضروری، حذف دستگاههای موازی، تسریع در صدور مجوزها، و بهرهگیری از ظرفیتهای استفادهنشدهای چون بازار سرمایه، اوراق هدفمند و تأمین مالی زنجیره تولید، میتواند فشار بر بودجه را بدون تحمیل تورم مدیریت کند.۵. سرمایهی اصلی کشور در این شرایط، #اعتماد_عمومی است که تنها با گفتنِ صادقانهی واقعیتها به دست میآید. هرگونه اصلاح قیمتی باید عادلانه و متمرکز بر دهکهای پرمصرف باشد و موفقیت، در گرو #هماهنگی مجلس، دولت و دستگاههای نظارتی در اتخاذ تصمیمات شجاعانه و واقعگرایانه است.#اقتصاد#مدیریت_هزینهها #ما_پیروزیم_باذن_الله ✍ کانال #حدادپور_جهرمی @mohamadrezahadadpour
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 7 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — محمدرضا حدادپور جهرمی
سال ۱۳۱۵ خورشیدی #صادق_هدایت ، نویسندهای که بعدها نامش با #بوف_کور گره خورد، ایران را ترک کرده و مدتی را در بمبئی هند گذراند. او در همان روزها نگارش رمانی را به پایان رسانده بود که با همه آنچه تا آن زمان در ادبیات فارسی نوشتهشده بود تفاوت داشت؛ رمانی تلخ، رازآلود،روانشناختی و سرشار از نمادهایی که خواننده را میان رؤیا و واقعیت سرگردان میکرد.اما مشکل نشر این کتاب از کجا آغاز شد؟فضای نشر آن روز خیلی تشنه رمانهای اینگونه نبود و دلیل مهمتر اینکه هدایت پس از انتشار برخی آثار پیشینش، از جمله «وغوغ ساهاب»، با محدودیتهایی در ایران روبهرو شده بود. او بهخوبی میدانست که انتشار «بوف کور» در ایران تقریباً غیرممکن است و اگر هم نسخهای برای چاپ به ناشری بسپارد، امید چندانی به انتشار آن نخواهد داشت.هدایت تصمیم عجیبی گرفت؛ تصمیمی که شاید در آن زمان بیشتر شبیه یک شکست به نظر میرسید. او کتابش را با هزینه شخصی در بمبئی هند منتشر کرد. نه چاپی پرزرقوبرق در کار بود و نه شمارگان بالا. چاپ تنها حدود ۵۰ نسخه در بمبئی، از نظر اقتصادی تقریباً هیچ توجیهی نداشت. هدایت نه به سود فکر میکرد و نه به تیراژ؛ میخواست اثرش فقط «وجود داشته باشد». این همان چیزی است که امروز در مطالعات نشر از آن با عنوان «انتشار برای بقا» یاد میشود؛ یعنی گاهی هدف ناشر یا نویسنده، کسب درآمد نیست، بلکه حفظ اثر برای تاریخ است. «بوف کور» با شیوهای ساده تکثیر شد؛ نسخههایی که فقط میان دوستان، نویسندگان و اهل ادب دست به دست میشد و اساساً برای فروش عمومی چاپ نشده بود.روی جلد کتاب جملهای دیده میشد که بعدها به یکی از مشهورترین جملههای تاریخ نشر ایران تبدیل شد:«طبع و فروش در ایران ممنوع.» مشهورترین جمله روی جلدهای کتاب جملهٔ «طبع و فروش در ایران ممنوع» بعدها خودش به بخشی از افسانه بوف کور تبدیل شد. بسیاری معتقدند همین جمله، خودش حس کنجکاوی و رمزآلودگی آفرید و در شهرت کتاب نقش داشت.───تجربه و منطق حکم می کرد این کتاب چه آیندهای خواهد داشت، «کتاب در همین چند نسخه گم میشود و برای همیشه فراموش خواهد شد.»اما تاریخ، همیشه هم مطابق پیشبینی انسانها حرکت نمیکند.چند سال بعد، با تغییر شرایط سیاسی و برطرف شدن مشکلات به وجود آمده برای صادق هدایت، «بوف کور» در ایران منتشر شد. آرامآرام منتقدان، نویسندگان و سپس خوانندگان عادی به سراغ آن رفتند. و کمکم به یکی از مهمترین آثار ادبیات معاصر فارسی تبدیل شد.سالها بعد، همین رمان به زبانهای گوناگون جهان ترجمه شد، در دانشگاهها موضوع پژوهش و پایان نامهها قرار گرفت و بسیاری از منتقدان ادبی آن را یکی از برجستهترین رمانهای فارسی قرن بیستم دانستند.شاید بزرگترین شگفتی این ماجرا آن باشد که سرنوشت «بوف کور» را نه بازار کتاب تعیین کرد، نه تیراژ چاپ نخست و نه استقبال روزهای اول. " سرنوشت آن را زمان تعیین کرد"👈 گویی تاریخ، سالها بعد، حق نویسندهای را گرفت که زمانهاش او را نخواست.#ارسالی_مخاطبین ✍ کانال #حدادپور_جهرمی @mohamadrezahadadpour
🔹 بصیرت یا بدگمانی ⁉️✍ محمدرضا حدادپور جهرمی 🔺مرز بصیرت و بدگمانی، مرزی است که با یک قدم، جهنم میشود. در روزگار تولید بیوقفه محتوا و جنگ شناختی تمامعیار، بصیرت به یکی از مبهمترین مفاهیم تبدیل شده است. بسیاری بدگمانی مزمن را با بصیرت اشتباه میگیرند و تحلیل عاقلانه را با خوشبینی سادهلوحانه یکی میدانند. اما این مرز بسیار باریکتر از آن است که با شعار یا احساس قابل تشخیص باشد.⬅️ بصیرت یعنی توانایی تشخیص حق از باطل در لابهلای پیچیدگیهای زمانه. انسان بصیر نه همه چیز را سیاه میبیند، نه همه چیز را سفید؛ بلکه خاکستریهای واقعیت را میشناسد و بر اساس آنها تصمیم میگیرد. اما انسان بدگمان، هر نشانهای را به توطئه، هر حرکتی را به خیانت و هر سکونی را به تسلیم تعبیر میکند. بدگمانی در واقع ترس از واقعیت است: نمیخواهیم بپذیریم که ممکن است اوضاع آنقدرها هم بد نباشد، چون پذیرش امید، مسئولیت میآورد.🔺هشدار بههنگام یک تکلیف دینی و انقلابی است، اما وقتی به تخریب دائمی اعتماد ملی تبدیل شود، مرز بصیرت رد شده است. تذکر عالمانه یعنی این نقطه ضعف را ببینید تا اصلاحش کنیم؛ تخریب بدگمانانه یعنی همه چیز خراب است و هیچکس قابل اعتماد نیست. تذکر به اصلاح میانجامد، تخریب به فلجشدن اراده جمعی.⬅️ در روانشناسی اجتماعی، بدگمانی مزمن یک اختلال شناختی است که فرد یا گروه، همه چیز را از دریچه تهدید میبیند. سه نشانه اصلی دارد: ۱. تعمیم افراطی از یک خطا به نظام خطا۲. سوءتعبیر همیشگی هر حرکت مسئولان به خیانت یا ضعف۳. انکار شواهد مثبت با تمرکز بر شکستها. نتیجه این بیماری، فلجشدن تحلیل و حذف امید از معادلات راهبردی است.⬅️ انسان بصیر، بدگمانی را به کلی حذف نمیکند؛ چون بدگمانی بههنگام نسبت به دشمن یک اصل راهبردی است. اما او بدگمانی را مدیریت میکند: به کسانی که سابقه صداقت دارند با چشم باز اعتماد میکند، از کسانی که سابقه خیانت دارند «بدون تخریب کل نظام» دوری میکند، و احتمال خطا را در همه تصمیمات میپذیرد بدون اینکه آن را به قطعی خیانت تبدیل کند. این همان بصیرت عاقلانه است. ✅ یک معیار ساده برای تشخیص بصیرت از بدگمانی👈 آیا این تحلیل به امید فعال منجر میشود یا به یأس منفعل؟ تحلیلی که با بیان نقاط ضعف، راهکار ارائه میدهد و امید بهبود را تقویت میکند، نشانه بصیرت است. تحلیلی که فقط نقاط ضعف را برجسته میکند و به ناامیدی مطلق دامن میزند، نشانه بدگمانی بیمارگونه است. بصیرت واقعی هرگز به یأس نمیانجامد، چون امید را یک ضرورت راهبردی میشناسد.◀️ مرز #بصیرت و #بدگمانی ، مرز #بینش و #بیماری است. انسان بصیر هم تهدیدها را میبیند، هم فرصتها را؛ هم نقاط ضعف را، هم نقاط قوت را. اما انسان بدگمان، فقط یک نیمه واقعیت را میبیند و آن را به کل واقعیت تعمیم میدهد. بصیرت یعنی با چشم باز در تاریکی راه رفتن؛ بدگمانی یعنی در تاریکی، همه چیز را مار دیدن. ✅ بدگمانی را به عنوان یک ابزار تشخیص به کار بگیریم، نه یک جهانبینی دائمی. هرگاه بدگمانی، امید را میبلعد، بدانیم که از بصیرت به بیماری سقوط کردهایم.#لطفا_نشر_حداکثری ✍ کانال #حدادپور_جهرمی @mohamadrezahadadpour
🇮🇷 ماجرای ساخت جهادی حسینیه خاطرهانگیز رهبر شهید🔻وقتی ایران به عزای امام خمینی نشست، روزهای آخر ریاست جمهوری آیتالله سیدعلی خامنهای بود. انتخاب ایشان بهعنوان رهبر جدید، چند روزی انتخابات ریاست جمهوری را جلو انداخت و بعد از انتخاب رئیسجمهور جدید، دفتر ریاست جمهوری طبیعتا باید تحویل او میشد. مراسم تحلیف هاشمی رفسنجانی به عنوان چهارمین رئیسجمهور، قرار بود در ۲۶ مرداد ۱۳۶۸ برگزار شود. یعنی فقط حدود ۷۴ روز بعد از انتخاب مجلس خبرگان!⬅️اما برای دفتر کار و ملاقاتهای رهبر جدید، هنوز جایی در نظر گرفته نشده بود و دیدارها با گروههای متعدد مردمی که برای بیعت میآمدند، در حیاط ریاست جمهوری برگزار میشد. نزدیکی ساختمان ریاستجمهوری، ملکی بود که با ۱۲۰ میلیون تومان خریداری شد؛ شاید حدود شش میلیون گرانتر از قیمت کارشناسی، اما رهبر شهید اصرار داشت که صاحب ملک راضی باشد. در کنار ساختمان، قرار شد حسینیهای برای دیدارهای عمومی ساخته شود؛ اما چشمانداز طرح مهندسان وزارت مسکن، یک پروژهی طولانی را نشان میداد.⬅️محسن رفیقدوست میگوید یک روز آقای شهید او را صدا کردند و گفتند: «آنجا را زود بساز و من را از دست اینها نجات بده.» بچههای مهندسی سپاه را آورد و کار را شروع کردند. شصت و یک روز بعد، حسینیه سرپا ایستاده بود. یک روز قبل از پایان ماه دوم، نمای آجر سهسانت و حتی بالکن ساختمان هم آماده شده بود و دفتر رئیس جمهور به موقع تحویل میشد.⬅️ آن روزها، حواشی دیگری هم بود. مثلا قانونا دوره ریاست جمهوری آیتالله خامنهای تمام نشده بود. استعفا به مقام بالاتر داده میشود که معنای عملی نداشت، برای همین یک روز قبل از تحلیف رئیس جمهور، رهبر شهید انقلاب اسلامی به رئیسجمهور منتخب اعلام کردند که مستعفی هستند و دیگر مسئولیت ریاستجمهوری را برعهده ندارند و او میتواند کار خود را شروع کند. ⬅️ در این مدت رهبر شهید خودشان هم به بنای در حال ساخت، سر میزدند. یک بار فهمیدند که قصد سفارش دو کتیبه به کاشیکاری دارند، گفتند لازم نیست. حتی وقتی کاشیکاری پیدا شد که دستمزد نگیرد، باز هم نخواستند هزینه ساخت کاشی اضافه شود. حسینیه که حاضر شد، باید کف آن مفروش میشد. ابتدا پیشنهاد فرش دستباف شد و بعد ماشینی. آقا نه موافق هزینه زیاد فرش بودند و نه حاضر به صرفنظر کردن از صنایع دستی ایران. بافندگان خوشسلیقهای با بخش خودکفایی کمیته امداد امام خمینی همکاری میکردند. از آن طریق سفارش بافت زیلو داده شد، فرق زیلو با گلیم، در بافت مقاومتر آن است که میتواند بیش از صدسال کار کند؛ اما کفپوش ارزانی است. همان زیلوها که تا روز حمله اسرائیل، هنوز هم در حسینیه پهن بود. ⬅️ ساخت حسینیه با سی میلیون تومان تمام شد، هزینه آن هم از هدایای مردمی تأمین شد، نه از بیتالمال. یازده سال بعد، وقتی یک سال بعد از غائله سال ۱۳۷۸ و در اوج مناقشات سیاسی داخلی، رهبر شهید برای دعوت به ايجاد الفت و همدلى، میزبان مسئولان نظام در حسینیه بودند، با اشاره به زندگى نمايندگان طبقه پرولتاريا در كاخ كرملين، از ضرورت ساده زیستی واقعی و همراهی با مردم گفتند: «ما روی زیلو مینشینیم و افتخار هم میکنیم. مسئولان کشور همتشان این است که خودشان را به زندگی مردم نزدیک کنند.» آن حسینیه، نماد یک تفکر بود که برخلاف فریبکاری کمونیستها، سوسیالیستها، لیبرالها و ... رنگ واقعیت داشت و باعث جذب بسیاری از مهمانان خارجی به مبنای این تفکر شده بود. همان حسینیهای که کمتر از یک هفته پس از شهادت امام خامنهای، فضای خالیاش مورد هجوم کینه قرار گرفت و با حجم زیادی از بمب، تخریب شد.📚برای نوشتن متن بالا از کتاب «برای تاریخ میگویم»، روزنامههای تیر و مرداد ۱۳۶۸ و مصاحبه یکی از شاهدان سفارش زیلو استفاده شده است. #ارسالی_مخاطبین
رفقا یه سوال! جایی یا مجموعه یا کسی یا نهاد و فردی سراغ دارید که برای سانت به سانت بلندتر شدن پاچه شلوارها و یا سانت به سانت جلو کشیدن روسری ها و یا سانت به سانت بلند شدن آستین ها برنامه و ایده جامع داشته باشه؟
مدتی که رشت هستم، تقریبا هر شب میبینم که بعد از تجمع شهرداری رشت، پسربچه ها میان با هم فوتبال بازی می کنند. ظاهرا سالهاست همین طوره و پاتوق پسر بچه های نوجوان هست. البته بعد از این که پیاده راه شهرداری را درست کردند مردم جمع میشن با هم گفتگو می کنند که اگر شد بعدا درباره اونم ی مطلب جذاب مینویسمبه هر حال، با شروع تجمعات، بعد ساعت ۱۲، مردمی که میخوان تفریح کنند میان ..اگر چه دل آدم خون میشه وقتی بیحجابی و بعضا خیلی فجیع و نیمه عریانی و دخترکان سیگار بدست می بینماما دیشب برای اواین بار از پسربچه های زیر ۱۵ سال دور و برم سوال کردم نظرتون در مورد آینده ی جنگ چیه؟باورم نمیشد تو این این سن و با این رده ی سنی ای که سرشون تو گوشیه و انگار خبر هیچی رو ندارند جوابهایی با فصاحت و با شجاعت و با استدلال بشنوم همه شون بالاتفاق گفتند باید با قدرت بجنگیم باید تنگه رو به هیچ وجه از دست ندیمو باید ما رئیسش باشیم 😊بعد سوال کردم اگر در اثر حملات ما برق و اینترنت نداشته باشیم چی؟همه شون گفتن ما تحمل می کنیم اصلا مهم نیست!!!بعد گفتم اگر به جاهای خیلی سخت بکشه طوری که باید غذا کم بخوریم و قناعت کنیم یا گشنگی بکشیم چطور ؟خدا شاهده بدون تردید گفتند مگه چند سال طول می کشه ما برنده میشیم و برای همیشه ابر قدرت می مانیمولی همشون با تمام وجود و باور قلبی گفتند ما پیروزیم ✌️🇮🇷#نوجوانان#رشت#ایران_همدل✍ کانال #حدادپور_جهرمی @mohamadrezahadadpour
✔️ نامهی اردنیها / زلزلهای در نظمِ امنیتیِ منطقه✍ محمدرضا حدادپور جهرمی صدها نفر از چهرههای سیاسی، حقوقی و عمومی اردن، با امضای یک نامهی سرگشاده، رسماً خواستار خروج نیروهای آمریکایی از کشورشان شدند. این، یک خبرِ عادی نیست؛ یک زلزلهی راهبردی در نظمِ امنیتیِ غرب آسیاست؛ چراکه اردن، یکی از قدیمیترین و پایدارترین متحدانِ آمریکا در منطقه محسوب میشود.🔺این نامه نشان میدهد که درکِ نخبگانِ اردنی از معادلهی هزینه-فایده با آمریکا به نقطهی شکست رسیده است. آنها حضور آمریکا را نه ضامنِ امنیت ، بلکه عاملِ ناامنیِ فزاینده میدانند؛ چراکه ایران با هدفگیریِ پایگاههای آمریکا در اردن، عملاً این کشور را به جبههی مقدمِ جنگ تبدیل کرده است. این نگاه، نشان از شکستِ راهبردِ امنیتیِ آمریکا در منطقه دارد؛ استراتژی که با حضورِ نظامی، به جای ثباتآفرینی ، بیثباتی را برایِ میزبانان خود به ارمغان آورده است.🔺ایران با هدفگیریِ سربازان آمریکایی در اردن، یک عملیاتِ نامتقارنِ هوشمندانه را به اجرا گذاشته است که بدونِ درگیریِ مستقیمِ زمینی، و با افزایشِ هزینههایِ حضور برایِ آمریکا، زمینهی افکارِ عمومیِ میزبان را برایِ اخراجِ اشغالگران فراهم میکند.👈این تاکتیک، در کوتاهمدت، «فشار بر متحدانِ آمریکا» و در بلندمدت، «تخریبِ پایگاههایِ اجتماعیِ حضورِ آمریکا» در منطقه را به همراه دارد.🔺 این نامه، یک آزمونِ تاریخی برای روابط آمریکا با متحدانِ منطقهایاش است. اگر اردن که یک پادشاهیِ طرفدارِ غرب است از حضورِ آمریکا اعلامِ برائت کند، این میتواند به الگویی برایِ سایرِ کشورهایِ عربی مثل امارات، بحرین و قطر تبدیل شود.در شرایطی که شکاف داخلی آمریکا در موردِ جنگ با ایران عمیقتر میشود، این نامه میتواند انتخابات آمریکا را نیز تحتِ تأثیر قرار دهد و #خروج_از_منطقه را به یک موضوع انتخاباتیِ جدی تبدیل کند.✅ نامهی نخبگانِ اردنی، اگرچه در ظاهر یک درخواست داخلی است، اما در عمق، نشانهی فرسایشِ اعتمادِ متحدانِ منطقهای به آمریکا، تواناییِ ایران در هزینهزاییِ نامتقارن و شکستنِ ائتلافها، و شروعِ خروج تدریجی آمریکا از غرب آسیاست.✍ محمدرضا حدادپور جهرمی @mohamadrezahadadpour