جا ماندهام در قصهای که-مادرم میگفتدر قصهای که سبز و روشن بوددر انتظار لحظهی تحویل سال نودر اضط…
انتشار: 2026/08/12 18:11 UTCدریافت: 2026/08/15 00:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:26 UTC
جا ماندهام در قصهای که-مادرم میگفتدر قصهای که سبز و روشن بوددر انتظار لحظهی تحویل سال نودر اضطراب ان چروکی که-افتاد روی پاچهی شلوار چلوارمجا ماندهام در کوچهای خاکیپای برهنه ، زانوی زخمیسرگشته در صحراوقت شکار جیرجیرکهادر پشت بام خانهی گلزاردر کوچهباغ سبز آبادیجا ماندهام در سطر سطر دفتر انشادر واژههای مبهم املازیر هجوم ناگزیر پرسش تاریخدر جدول ضرب کتاب پایهی سومدر زنگهای راحتِ کوتاهدر پلههای ممتد و نمناک آبانباردر بازی هموارهام با سایههای بسته بر دیوارجا ماندهام در جمعههای خستهی پاییزدر ناتمام مشقهای سختِ تکراریدر خلسههای گمشده در لابلای خواب و بیداریجا ماندهامدر گریهها و خندههای بیفریب و پاکدر لحظههای خالی از نیرنگزیر غبار آرزوهای محالِ رنگ و رو رفتهسرگرم با-تکراری هر روز و هر هفتهجا ماندهامدر ابتدای جادهای کهرو به فردا بودجا ماندهامدر خلوت آرام تنهایی با انتظار تو-تو که ، هرگز نمیآیی ...#محمدخاکسار_آذرخشhttps://telegram.me/mkhazarakhshmkh*خانهی گلزار نام اختصاصی خانهی پدر بزرگم در روستای مشگنان
