این موضوع بهوضوح از مجوز عمومی U (GL-U) که در ۲۰ مارس صادر شد، مشخص است. GL-U حدود ۱۲۰ تا ۱۴۰ میلیون بشکه نفت ایران را از تحریم خارج کرد و به ایران اجازه داد از محل فروش نفت خود، حدود ۱۰ دلار بیشتر به ازای هر بشکه درآمد کسب کند.همان زمان به واشنگتن پست گفتم: این اقدام مستقیماً با اظهارات خود ترامپ مبنی بر اینکه آمریکا در حال بررسی پایان دادن به این درگیری است، تناقض دارد. اگر قصد پایان دادن به جنگ را دارید، نفت ایران را از تحریم خارج نمیکنید. این اقدام دولتِی است که هیچ راه خروجی ندارد و خودش هم این را میداند. کلمهای که این وضعیت را توصیف میکند، درماندگی است.سپس، تنها یک ماه بعد، دولت ترامپ محاصره ایران را تصویب کرد؛ بعد محاصره را برداشت؛ و سپس دوباره آن را برقرار کرد.کاملاً روشن است که ما اینجا بدون نقشه و لحظهای، واکنشی تصمیم میگیریم.2⃣و این نکته بسیار مهم است...واقعاً دیگر چیز زیادی باقی نمانده که آمریکا بتواند برای فشار آوردن بر ایران انجام دهد.ما مجموعاً نزدیک به ۱۰۰ روز محاصره را اعمال کردهایم؛ ایران همین حالا یکی از بیشترین کشورهای تحت تحریم در جهان است و در چارچوب عملیات موسوم به خشم اقتصادی بیش از ۲۰۰ تحریم جدید علیه ایران وضع کردهایم.البته وزارت خزانهداری هنوز چند گزینه از منظر تحریم در اختیار دارد؛ مهمترین آنها احتمالاً تحریم بانکهای چینی و پالایشگاههای کوچک موسوم به «تیپات ریفاینری» است که به حکومت ایران کمک میکنند و جریان درآمد قابل استفاده را برای آن حفظ میکنند.اما چنین اقدامی با چیزی که ترامپ تا این مرحله حاضر به انجام آن بوده، تعارض جدی دارد.در چند هفته گذشته، بحثهای زیادی هم درباره احتمال محاصره زمینی ایران مطرح شده است. اما با توجه به اینکه چنین اقدامی از نظر عملیاتی تا چه اندازه غیرمنطقی و غیرعملی است، اثربخشی آن در بهترین حالت چیزی جز نمایش و جنگ روانی نخواهد بود.3⃣و در نهایت، مسئله «زمان»رقابت دو جنگ اقتصادی میان ایران و آمریکا، از ابتدا یک مسابقه اقتصادی برای رسیدن به قعر بوده است.سؤال این است: کدامیک زودتر فرو میپاشد؟ اقتصاد ایران یا اقتصاد جهانی؟بر اساس تمام نشانهها ــ ین ژاپن، بازارهای کره جنوبی، اوراق قرضه آمریکا، قیمت نفت، فرآوردههای پالایشی و کودهای شیمیایی ــ به نظر میرسد کاملاً روشن است که اقتصاد جهانی زودتر آسیب جدی خواهد دید.و حتی اگر اقتصاد ایران زودتر فروبپاشد، این به هیچوجه تضمین نمیکند که چنین فروپاشیای باعث تسلیم ایران یا سقوط حکومت ایران شود.بحث بالا به هیچوجه فهرست کاملی از اقداماتی که او میتواند انجام دهد نیست. من دستکم دوازده گزینه دیگر به ذهنم میرسد که در شرایط کنونی میتواند به کار بگیرد.اما همه آنها اقدامات ناامیدانه یک دولت ناامید هستند.اگر اینها راهبردهای محکم و قابل اتکایی بودند، ترامپ در ورسای «تفاهمنامه تسلیم» را امضا نمیکرد.بسنت بار دیگر دارد یک Hail Mary pass پرتاب میکند؛ یعنی آخرین پاس بلند و ناامیدانه در واپسین لحظات بازی، با امید به یک معجزه.
اکسیوس. اختصاصی جزئیات کانال ارتباطی محرمانه ترامپ با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایراندر اواسط ماه مه، مذاکرهکنندگان آمریکایی که تلاش میکردند با ایران به توافقی برای پایان دادن به جنگ برسند، با یک مشکل مواجه شدند: آنها نمیتوانستند مطمئن شوند افرادی که آن سوی میز مذاکره نشستهاند، واقعاً از طرف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، که نهادی قدرتمند در ایران است، صحبت میکنند یا نه.بنابراین، مقامهای دولت ترامپ دست به اقدامی غیرمتعارف زدند: آنها از مذاکرهکنندگان رسمی ایران عبور کردند و مستقیماً با رهبری سپاه پاسداران ارتباط برقرار کردند.فردی که برای ایجاد این کانال پشتپرده انتخاب کردند، نیچروان بارزانی، رئیس اقلیم کردستان عراق، بود؛ کسی که یک ویژگی بسیار نادر داشت: اعتماد همزمان رهبران آمریکا و سپاه پاسداران را جلب کرده بود.
آنچه ایران را منحصربهفرد میکند، تحریمهاست. گستردگی و شدت بیسابقه تأثیر آنهاست که ایران را از دیگر کشورهایی که دچار سوءمدیریت «معمول» اقتصادی هستند متمایز میکند. برخلاف تقریباً هر کشور دیگری که در جهان با رکود و مشکلات اقتصادی مواجه است، نه دولت ایران و نه بخش خصوصی آن نمیتوانند بهطور عادی و آزادانه به تجارت بپردازند. ایران نمیتواند نفت و کالاهای غیرنفتی خود را آزادانه صادر کند و حتی در واردات کارآمد مواد غذایی نیز با مشکل مواجه است. این کشور به دلیل تحریمهای گسترده آمریکا، با یک بحران مداوم و کاملاً مصنوعی در تراز پرداختها مواجه است.چه کسی مسئول این وضعیت است؟ شما میخواهید رهبران ایران را مقصر بدانید و معتقدید این خود آنها بودند که با اتخاذ سیاستهایی باعث شدند ایران هدف تحریمهای ترامپ قرار بگیرد. اینکه تقصیر را صرفاً متوجه یک طرف بدانیم، آشکارا نگاهی تاریخیگریز و تقلیلگرایانه است؛ اما برای بحث، فرض کنیم این دیدگاه درست باشد و تنها ایران را مسئول اعمال تحریمها بدانیم. آیا این امر آمریکا را از مسئولیت در قبال رنج مردم عادی ایران مبرا میکند؟ قطعاً نه. زیرا آمریکا نهتنها خود عامل ایجاد این دشواری اقتصادی است، بلکه همزمان راههایی را که مردم عادی ایران میتوانند از طریق آنها این فشار اقتصادی را کاهش دهند نیز مسدود میکند.بار دیگر میتوانیم به کشورهای دیگر نگاه کنیم. وقتی یک بحران اقتصادی در پاکستان، آرژانتین یا آفریقای جنوبی رخ میدهد، مردم عادی راههایی برای مقابله پیدا میکنند. وقتی شرایط واقعاً بحرانی میشود، یکی از راههای گریز، مهاجرت است. کسانی که مهاجرت میکنند، میتوانند برای خانوادههای خود که در کشورشان ماندهاند پول بفرستند و از این طریق به آنها در تحمل شرایط دشوار کمک کنند. اما ایرانیان عادی چنین امکانی را به شکلی مشابه در اختیار ندارند. آنها بهطور منحصربهفردی زیر بار تحریمهای آمریکا و سیاستهای مرتبط با آن گرفتار شدهاند.اگر اصلاً بتوانند ویزا بگیرند، بسیاری از ایرانیان توان مالی مهاجرت به اغلب کشورها را ندارند و بهطور کلی از ورود به آمریکا نیز منع شدهاند؛ آن هم به موجب سیاستهایی تبعیضآمیز و نژادپرستانه. ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی میکنند نیز بهراحتی نمیتوانند پول به ایران بفرستند، زیرا سیاست تحریمهای آمریکا باعث شده بانکها و مؤسسات انتقال پول از پردازش پرداختها به حسابهای بانکی ایران هراس داشته باشند.بنابراین، تحریمها عملاً سه کار انجام دادهاند: بحران ایجاد کردهاند، مردم عادی ایران را درون این بحران گرفتار کردهاند، و در عین حال ابزارهای لازم برای محافظت از خود در برابر پیامدهای بحران را نیز از آنها گرفتهاند.حتی اگر نپذیرید که تحریمهای «فشار حداکثری» ابزاری غیرعادی و غیراخلاقی هستند، یا معتقد نباشید که دولت آمریکا باید مسئولیت اعمال آنها را بپذیرد، باز هم نمیتوانید از این واقعیت بگریزید که تحریمها، در عمل، ایرانیان را از ابتداییترین ابزارهای لازم برای محافظت از خود در برابر پیامدهای اقتصادی تحریمهایی که ظاهراً قرار بوده نخبگان را هدف قرار دهند، محروم میکنند.مردم در کشوری که تا همین اواخر طبقه متوسطی بزرگ و رو به رشد داشت، روزبهروز فقیرتر، گرسنهتر و مستأصلتر میشوند.این شرایط به این دلیل به وجود آمده که هدف تحریمها سالهاست دیگر صرفاً «تغییر رفتار» نیست. هدف، تبدیل ایران به کشوری ضعیف و ناکارآمد است؛ حتی اگر تحقق این هدف به معنای درهم کوبیدن معیشت و آرزوهای ۹۰ میلیون انسان باشد.دولت ترامپ مرتباً از جمهوری اسلامی بهعنوان یک «کشتی در حال غرق شدن» سخن میگوید. اگر مردم عادی واقعاً برایشان اولویت داشتند، دستکم یک طناب نجات به سوی آنها پرتاب میکردند.اما در ایران، همانند کوبا، افغانستان و ونزوئلا، مردم را رها کردهاند تا غرق شوند؛ و کسانی مانند شما که طناب نجات را در دست دارند، همانجا ایستادهاند و حکومت ایران را به خاطر بیعملی اخلاقی خودتان سرزنش میکنید.
اسفندیار باتمانقلیچمیدانید چه چیزی عادی است؟ فساد و سوءمدیریت. بسیاری از کشورهای جهان با حکومتهایی اداره میشوند ــ که اغلب اقتدارگرا هستند ــ و بهطور مستمر اقتصاد خود را بد اداره کردهاند.مصر، پاکستان، نیجریه، آرژانتین، آفریقای جنوبی، ترکیه، هند و غیره، همگی به دلیل شکستهای سیاستگذاری مرتبط با فساد و سیاستهای نخبگان، بسیار پایینتر از ظرفیت واقعی خود عمل میکنند.با وجود فساد و سوءمدیریت داخلی خودش، ایران در واقع تا سال ۲۰۱۲ در تأمین رفاه اقتصادی، از بسیاری از این کشورها عملکرد بهتری داشت. مردم عادی ایران بهطور مستمر ثروتمندتر میشدند تا اینکه تحریمها در آن سال واقعاً شدت گرفتند.
جی دی ونس آمریکاییها تقریباً در هشت دهه گذشته از یکی از بزرگترین امتیازات اقتصاد بینالمللی برخوردار بودهاند: دلار قدرتمندی که، البته، بهعنوان ارز ذخیره جهان عمل میکند.این وضعیت، برای قدرت خرید آمریکاییها بسیار خوب بوده است. ما از واردات ارزانتر بهرهمند میشویم. آمریکاییها وقتی به خارج از کشور سفر میکنند نیز از هزینههای پایینتر برخوردار میشوند.اما این وضعیت برای تولیدکنندگان آمریکایی هزینه دارد.به نظرم از برخی جهات میتوان استدلال کرد که جایگاه دلار بهعنوان ارز ذخیره، یک یارانه عظیم به مصرفکنندگان آمریکایی، اما همزمان یک مالیات سنگین بر تولیدکنندگان آمریکایی است.میدانم که دلار قوی، به نوعی گاو مقدس اجماع واشنگتن محسوب میشود. اما وقتی به اقتصاد آمریکا نگاه میکنم و از یک سو مصرف انبوه کالاهای وارداتی، که عمدتاً هم کالاهای غیرضروری و کمفایده هستند، و از سوی دیگر پایه صنعتی تحلیلرفته و تضعیفشده آمریکا را میبینم، با خودم فکر میکنم که آیا جایگاه دلار بهعنوان ارز ذخیره، علاوه بر مزایایی که دارد، معایبی هم نداشته است؟====مهاجرت صنعت و اشتغال و یک تریلیون دلار کسری تجارت و....
جی دی ونس شاید این دیدگاه کاملاً نامتعارف و خلاف جریان رایج باشد، اما من مطمئن نیستم که اساساً داشتن ارز ذخیره بینالمللی به نفع ایالات متحده باشد.به نظر من، استدلال قابلتوجهی وجود دارد که جایگاه ارز ذخیره بینالمللی برای آمریکا شبیه زغالسنگ در آپالاشیا است؛ یعنی نوعی نفرین منابع.این وضعیت به مصرفکنندگان آمریکایی اجازه میدهد با هزینه بسیار پایین مصرف کنند. داستان اقتصاد آمریکا در حدود ۱۵ سال گذشته، و حتی پیش از آن، همین بوده است: ما میتوانیم تقریباً به شکلی نامحدود وام بگیریم، چون ارز ذخیره بینالمللی در اختیار داریم.=====زغالسنگ آپالاشیا نمونهای کلاسیک از نفرین منابع Resource curse است. معادن گسترده و غنی زغالسنگ در کمربند رشتهکوه آپالاشیا در ایالات شرقی و جنوبشرقی آمریکا، اقتصاد و اشتغال این مناطق را بهشدت به زغالسنگ وابسته کرد. با ظهور گاز طبیعی و افول جایگاه اقتصادی زغالسنگ، اقتصاد و اشتغال این مناطق دستخوش بحران و رکود گردید؛ درست همان نگونبختیای که غالب کشورهای دارای منابع طبیعی به آن مبتلا میشوند.===پست مرتبط 👇👇https://t.me/MBagheriM/36747