🕌زیارت مادر، زیارت خدا!✍🏻یادداشتی از دکتر محمدرضا دادخواه تهرانی 📿 به زیارت مادر که میرفت، گاهی هم…
انتشار: 2026/07/24 13:18 UTCدریافت: 2026/08/15 03:08 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:08 UTC
🕌زیارت مادر، زیارت خدا!✍🏻یادداشتی از دکتر محمدرضا دادخواه تهرانی 📿 به زیارت مادر که میرفت، گاهی هم به وقت اذان، نمازش را در یکی از مساجد آنجا به جماعت میخواند.مسجد سید، مسجدی بود که سالها قسمتش نشده بود تا در آن نماز بگزارد. اما ظهر عاشورای امسال این موهبت نصیبش شد تا بتواند آن خاطرات نهفتهٔ دوران نوجوانی و جوانیاش را بیدار و مرور کند.پنج پلهای پایینتر از سطح خیابان رفت تا به حیاط مسجد رسید، صحنی فراخ با حوض تازهنقاشیشدهٔ آبیرنگ با فوارهٔ سنگی و زیبا که زیبایی چشمنوازی، بلکه جاننوازی به مسجد داده بود. بچهها گرد آن جمع شده بودند و آببازی میکردند.انگار تازه به این مسجد آمده بود لحظههایی اطراف مسجد را نظاره کرد و تصویر خاطرات نوجوانی و جوانی از ذهنش گذشت.دوران نماز جماعتهای حاجآقامحمدباقر و حاجآقاکریم امامی و شیفتهای نگهبانی و گشتهای شبانهٔ آن دوران بسیج. همه عین فیلمی در ذهنش میگذشت.کفشهایش را از پای درآورد، اما مثل دیگران داخل کیسه و پاکت نکرد و گوشهای گذاشت.چادری به عنوان آفتابگیر زده بودند تا از شدت آفتاب کاسته شود، اما باز هوا خیلی گرم بود.🤲 صفهای صحن، کموبیش تشکیل شده بود، اما تصمیم گرفت چهار - پنجپلهای را پایینتر برود تا به شبستان اصلی مسجد برسد.شبستانی منحصر به فرد، با سبک معماری قدیم و سنتی، ستونهای سنگی و تیرکهای چوبی بلند و نه چندان صافی که بهصورت عرضی، همچون پازلی درهم رفته بودند. به لحاظ سبک و معماری قدیم. هوای داخل شبستان خنک بود، که کولری هم خنکی آنرا دلچسبتر میکرد. صفهای نماز تکمیل شده بود، اما جایی کنار پلهها پیدا شد تا او بنشیند.جایجای شبستان برایش پر از خاطرهٔ عرفانی و اخلاقی بود.📖 به یاد دعای پر فیض کمیل، که آقارضا بانکی میخواند و گاهی چندصفحهای از دعا را هم به او میداد تا همصدایی کند و کمکم برایش آموزهای باشد. برایش لذتبخش بود وقتی میکروفون میگرفت و صدایش از بلندگوها پخش میشد.هنوز نماز شروع نشده بود. به آنطرفتر شبستان، نزدیک منبر نگاه کرد و یاد درسهای اخلاق استاد علیاکبر مظاهری افتاد که در آن دوران حساس نوجوانی، بسیار پر ارزش و پرثمر بود.درسهای اخلاق و حفظ و نقد و تفسیر حدیث، که البته کمی هم استرس حفظکردن حدیت در همان جلسه، از معضلات و استرسهای عرفانی بود!🥀 اما خوشبختانه، آنقدر در صفوف حلقهای و صمیمی جلسات، تکرار و بیان میشد که تقریبا اکثر افراد یاد میگرفتند.عجب دوران پر ارزشی بود!💭 «یاد باد، آن روزگاران یاد باد.»۲ مرداد ۱۴۰۵#دکتر_محمدرضا_دادخواه_تهرانی #خاطرات_معنوی #مسجد_سید #نوستالژی #دوران_نوجوانی #اصفهان_قدیم #زیارت_مادر #معماری_سنتی #درس_اخلاق #یاد_ایام #عرفان_عملی #خاطره_بازی🌐 رسانههایمان در فضای مجازی 👇زیلینک ما | ایتا | تلگرام | اینستاگرام | واتساپ | بله | روبیکا |سروش | وبلاگ | اندیشوران حوزه | مجموعه آثار (در ایتا)🙏 از ادمینهایمان سپاسگزاریم.

