شاگردی که از دست روزگار سخت مینالید، پیش استادش رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست، استاد از ش…
انتشار: 2026/08/14 03:36 UTCدریافت: 2026/08/15 18:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 18:15 UTC
شاگردی که از دست روزگار سخت مینالید، پیش استادش رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست، استاد از شاگردش کیسه ای نمک خواست، استاد پیر مشتی از نمک را داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست آب را سر بکشد.شاگرد به سختی توانست جرعه کوچکی از آب داخل لیوان را بیاشامد.استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ " شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و بد مزه است ، اصلا نمیشود آن را خورد. "پیر فرزانه از شاگردش خواست مشتی نمک بردارد و او را همراهی کند، آن دو رفتند تا کنار دریاچه رسیدند.استاد از شاگردش خواست تا نمکها را داخل دریاچه بریزد، سپس لیوانی را از آب دریاچه پر کرد و از شاگردش خواست آن را بنوشد.شاگرد به راحتی تمام آب داخل لیوان را سر کشید، استاد اینبار هم از او مزه آب داخل لیوان را پرسید. شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود .." پیر فرزانه گفت: " شوری آب همان سختی های زندگی است، شوری این دو آب یکی ولی ظرفشان متفاوت بود، سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است و این ظرفیت ماست که مزهی آن را تعیین می کند پس وقتی در رنج هستی بهترین کار بالا بردن ظرفیت و درک خود از مسائل است.رنجها و سختیهایی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشود همچون مشتی نمک است و اما این روح و قدرت پذیرش انسان است که هر چه بزرگتر و وسیعتر باشد ، میتواند بار آن همه رنج و اندوه را به راحتی تحمل کند، سعی کن دریا باشی نه لیوان آب@raze_qoantumhttps://t.me/matabporahmadi
