🔅شراب نیز در فرهنگ ایرانی، همبالین خرد بود. به گمانِ گذشتگانمان «شراب، خرد را تیزتر میکرد و خرد…
انتشار: 2026/07/30 06:35 UTCدریافت: 2026/08/15 01:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:42 UTC
🔅شراب نیز در فرهنگ ایرانی، همبالین خرد بود. به گمانِ گذشتگانمان «شراب، خرد را تیزتر میکرد و خردمند را در چارهاندیشی یاری میداد».(ص81) این نگاه آنچنان در این فرهنگ ریشه داشت که در سور و ماتم و زایش و مرگشان هم همراهشان بود و به اندازهی آتش، شیفتهاش بودند و حتا «سختگیریهای اسلام نیز، در باب ناروایی شرابخواری، نتوانست ایران را از باور خویش در اینباره بگرداند».(ص82) هستهی یگانهی آتش و شراب در جنگ با اهریمن، که یکی پلیدیهای بیرون را میسوزاند و آندیگری دشمن اهریمنِ درون بود؛ «خردمند را یاری میداد تا بنیاد غم براندازد و نیرومندتر و پالودهتر به نآوردگاهِ جهان پای نهد...»(ص87) حالا با برافروخته شدن شعلهی عشق، و به پشتوانهی یک فرهنگ، «آتش و شراب، ناگزیر، همدمان همیشگیِ عشق بودند. آتش، تن را گرما و زندگی میداد و شراب، جان را شعلهور میکرد و عشق، جان و تن را...»(ص88) «شراب و آتش و عشق، بعدها به گونهی تثلیثی مقدس، در ادب عرفانی راه یافتند و مهمترین نمادهای معرفت شدند و البته، در نزد عارفان ایرانی، اصالت با عشق بود و شراب و آتش هر دو زاییدهی عشق...»(ص89)برگرفته از نوشتار قدمی چند با وسوسهی عاشقیاز دکتر محمد دهقانی @MasoudQorbani7
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — کتاب و نگاه
🔅و فردا دوباره جنگ را از سر میگیریم!مسعود قربانی صرف نظر از محتوای کتاب، خودِ نامِ #هیچ_امیدی_در_جنگ_نیست میتواند گویای فراوان حرف ناگفتهیی باشد، که دیگر حتا نیازی نیست به جزئیاتش پرداخته شود! این نام، به تنهایی فریادِ هزارانْ هزار، گلوی از گلوله خُفته و خَفه شده است که ما را وادار میکند از خود بپرسیم که به واقع، در نزاعِ و درگیری چه سودی است که به آن دل بستهایم!؟جای تاکید ندارد که جنگ، لزوما آنچیزی نیست که اکنون روزگارمان را پُر کرده است. هر نزاعی، چه با دیگری و حتا با خود، جنگ است و باید دانست در این جنگ، برایمان هیچ امیدی نیست! چه، اگر پیروزی را نهایت ببینیم؛ شکستِ دیگری، چه رضایتی میتواند برایمان بیآورد، اگر به واقع آدمی را، یکی چون خود فرض بگیریم!؟🔅به هر روی، کتابِ #هیچ_امیدی_در_جنگ_نیست اثر #شان_آشر ، با جمعآوری نامههای در جنگ، چه از سوی سربازان گمنامِ درگیر در معرکهی نزاع و چه آنان که در پشت جبههها بودهاند؛ از مادران، پدران، خواهران، برادران و عُشاقِ جنگجویان، تا بزرگان و معروفانِ عالم؛میخواهد تاریخ را از پنجرهیی دیگر، یعنینامهها، نامههایی که برخی، در آخرین لحظاتِ حیاتشان، در اوجِ ناامیدی و در میانِ هزاران حسرتِ از دسترفتهی زندگی نوشتهاند، بخوانیم!به قول مترجم کتاب، #احسان_طریقت این اثر به ما یاد میدهد «که جنگ فقط در میانِ نبرد رُخ نمیدهد؛ در دلِ آدمهایی هم جریان دارد که نمیتوانند به خانه برگردند».(ص10)مترجم از ما میخواهد که به گاهِ خواندن کتاب، لحظهیی مکث کنیم و جوهر قلمی را که خشک شده و [به جای ادامهی نوشتار] جای قطرهی اشکی بر کاغذش، پایانِ ناامیدانهی انسان درگیرِ جنگ را نشان میدهد را به خاطر آوریم.طریقت مینویسد:«اگر روزی جعبهیی از نامههای قدیمی پیدا کردید، پیش از آنکه دورشان بیاندازید یا به سادگی از آنها بگذرید، لحظهیی مکث کنید. در هر پاکت شاید سربازی خفته باشد، شاید مادری، شاید عشقی گم شده حضور داشته باشد.این کتاب به ما یادآوری میکند که نامهها فقط کاغذ نیستند، تکههایی از جاناند که از دل جنگ، از دل مرگ، از دل فراموشی عبور کردهاند تا همچنان چیزی بگویند... و شاید در پایان وقتی آخرین نامه را میبندیم، بفهمیم که همهی ما، در هر زمان و هر زبان، در جستجوی یک چیز بودهایم:آرامشی عمیق و صلحی پایدار.(ص11)#شان_آشر هم در پیشگفتار کتابش به نکتهیی اشاره میکند که جای تامل بسیار دارد. این اثر که با نام فرعیِ "نامههای ماندگار جنگ، از #مارک_تواین تا #آبراهام_لینکلن" جمعآوری شده و از ادوار مختلف تاریخ در آن، نامههای جنگ را میبینیم؛ گویی در همهاش ردّی از احساسِ مشترک را خواهیم یافت که با گذرانِ تاریخ از بین رفتنی نیست:«زمانی که نامههای به جا مانده از بریتانیای رومی را میخوانید، شگفتزده میشوید که چقدر شرح حال زمانهی ما است. احساسات تا ابد مدفون نمیمانند».(ص15)🔅در میان نامهها، نامهی پدری را میبینیم که نمیخواهد پسرش به جنگ برود؛ چراکه در هرلحظه، به فرزندش نفرت از کشتن را آموخته است و انزجار از افرادی که کشتن را آسان و عقلانی نشان میدهند. او که پسرش را صلحجو و غیرجنگجو میخواهد برای مسوولان اعزام مینویسد:او نفرت نخواهد ورزید؛ او نخواهد کشت. این کار پوچ است. جنگ پوچ است»(ص19) نامهیی شگفتانگیز از مادری در آستانهی اعدام را میخوانیم که به فرزندش مینویسد:«از تو میخواهم که خوب باشی و بس. بسیار خوب، همیشه. همه را دوست داشته باش و هیچگاه نسبت به کسانی که پدر و مادرت را به مرگ محکوم کردند کینهیی به دل مگیر؛ هیچوقت. آدمهای خوب هرگز کینه به دل نمیگیرند...»(ص22) صحنهیی محیرالعقول را در نامهی افسری بریتانیایی به همسرش در جنگ جهانی اول و در شب کریسمس سال1914 میخوانیم. آنجایی که دو طرفِ درگیر جنگ، تصمیم میگیرند به پاسِ این شب، اسلحه را زمین بگذارند و با هم جشن بگیرند و آواز بخوانند. و چه شگفت وقتی دو دشمن، چهره در چهرهی هم میافکنند و اینبار به جای خصم، تصویر دو انسان، با دردها و رنجها و علایق و حسرتهایی شبیه هم را مییابند:«... از یک آلمانی که تک خوانی کرد خواستم یکی از ترانههای شومان را بخواند و او "دو گرنادیر" را بسیار عالی اجرا کرد. مردان ما با لذت شنوای آواز بودند... سپس برای هم شبی خوش و کریسمسی شاد آرزو کردیم و با احترام نظامی جدا شدیم .به سنگر برگشتیم. آلمانیها "دیدهبان راین" را خواندند. بسیار زیبا بود. سپس مردان ما "مسیحیهای بیدار" را خواندند و پس از شب به خیر، همه به سنگرهای خود بازگشتیم... عجیب است که فردا شب دوباره جنگ را از سر میگیریم...»(ص80)@MasoudQorbani7
#پیشنهاد_مطالعه:#هیچ_امیدی_در_جنگ_نیستنامههای ماندگار جنگ از مارک تواین تا آبراهام لینکلن گردآورنده: #شان_آشرمترجم: #احسان_طریقتنشر #خوب۱۲۵صفحه@MasoudQorbani7
📢دورهی مجازی:سیری در بخش تاریخی شاهنامه و نگاهی به دیگر متون حماسی🎙️مدرس: دکتر ارسطو جنیدی( استاد دانشگاه آزاد اسلامی- واحد تهران شمال)⏳چهارشنبهها ساعت ۱۹:۳۰ - ۲۱ به وقت ایران🔸دوستداران میتوانند برای اطلاعات بيشتر با شماره09127370885 در تلگرام یا بله پيام ارسال فرمايند.📚@kanonekhanesheasareadabi
ذهن، حضور و رهاییخوانشی از کتاب نیروی حال اثر اکهارت تُلهمسعود قربانی🔅معمولا موضعگیریها در مواجههی با کتابهایی چون #نیروی_حال یا در نفی کامل و یا در تایید بیچون و چرای آن، در رفت و آمد است! آنچنانکه #اکهارت_تله خود در پیشگفتار کتابش به این مساله اشاره دارد:میشنوم که خیلیها بعد از چند صفحه خواندن کتاب مایوس شده و کنارش میگذارند و حتا مجلهیی چون تایم آنرا "مشتی چرندیات" میخواند! اما تله ریشهی این نوع برخوردها را در "نفهمیدن پیام کتاب" و رویکردی که فرد در نوعِ خوانش کتابش بر میگزیند، میبیند:«هرکسی هنوز خویش را با صدای ذهنش، یعنی جریانِ تفکرِ مداوم و غیر ارادی، به طور کامل یکی میداند، بیتردید پیام کتاب "نیروی حال" را دریافت نخواهد کرد».(ص21) ولی از آنسو، او از هزاران نامه و پیامی که از سراسر دنیا برایش فرستاده شده؛ از مردمان عادی گرفته تا راهبان بودایی، راهبههای مسیحی، زندانیان منتظر اعدام و بیماران لاعلاج و... نیز میگوید که مضمونشان، تحولی بنیادین و شگرف، بعد از خواندنِ نیروی حال، در زندگی ایشان بوده است. شاید همین دوگانگی شدید در واکنشها، یکی از نشانههای تاثیرگذاریِ این کتاب باشد؛ کتابی که کمتر خوانندهیی را در موضعی خنثا باقی میگذارد. به هر روی، کمترین کار در مواجههی با این نوع بازخوردها، مورد اعتنا قرار دادن و خواندن دقیق این کتاب تاثیرگذار و پرفروش است، که تقریبا به تمامی زبانهای زندهی دنیا ترجمه شده. 🔅اکهارت تله با تاکید بر عدم علاقهاش در برگشت به گذشته، وقتی از منشا و چگونگی شکلگیری کتاب میگوید، از روزهای استیصال و سردرگمی و میل به خودکشیاش یاد میکند که چگونه نیمهشبی در بیست و نه سالگی با حسی وحشتناک از خواب میپرد. "دیگر نمیتوانم با خودم زندگی کنم!" این همان جملهیی بود که چون زنگی در مغزش میلولید و چون خوره به جانش افتاد. همانجا بود که از خود پرسید: "من یکی هستم، یا دوتا؟" به نظر میرسد تمام دستگاه فکری تُله، از دل همین پرسش ساده، اما بنیادین بیرون میآید: اگر من با خودم زندگی نمیکنم، پس آن "من" و آن "خود" چه نسبتی با یکدیگر دارند؟ تحول در تله از همین نقطه آغاز میشود. از همین آشنایی با خود واقعی، که اکنون در قامت تماشاگرِش، بر او، خود را مینمایاند.تر و تازه، اینگونه دوباره زاده میشود و تلاش میکند آن حالِ شگرفِ بعد از واقعه را دوباره بازیابد. آنجایی که به قول خودش بیزمانی و بیمرگی را به صورت خلأ، احساس کرده و حالا میخواست بدان "آگاه" باشد. 🔅نیروی حال محصول و عصارهی ده سال تلاش معنوی نویسندهی آن است که در قالب پرسش و پاسخ، از همایشها و جمعهای علاقمند به آن فضایی که تُله ترسیم میکند، بیرون آمده. تلاشی برای آزادی آدمی از اسارت ذهن و ورود به ساحت آگاهی، و شاید بتوان گفت باقی کتاب، شرح و بسط همین تمایزِ آگاهی و ذهن باشد. تله میگوید: «بارها و بارها کوششم بر این بوده است که شما را همراه خود به درون آن حالت بیزمانیِ ناشی از حضورِ آگاهانهی عمیق در "لحظهی حال" ببرم تا مزهی روشنبینی را به شما بچشانم».(ص28) او که آموزههایش را «تکرار امروزینی از تعالیم بیزمانِ معنوی، که جوهر تمامی ادیان است»،(ص30) فرض میگیرد؛ از خوانندهی کتاب میخواهد که تنها با ذهنش آنرا نخواند، بلکه «مراقب هر "احساس ــ واکنش» و حس شناختی که از ژرفای درونِ»(ص29) فرد، سرریز میشود نیز باشد. تله میخواهد که به درونِ خود بنگریم. همآنجا که مامن و جایگاه واقعی آدمی است. محلِ «کشفِ سرشتِ راستینتان، فراسوی نام و شکلِ ظاهر»(ص32) راهش چیست؟ "بودن" را بیابیم! 🔅بودن از جمله مفاهیم کلیدی است که در نگاه تُله با آن میشود آرامش حقیقی را به فراچنگ درآورد. بودن، در قامت کلمات نمیگنجد. باید که به تمامه فهمش کرد! ولی اگر محدودیت خویش در انتخاب واژگان و ناچاری خود در استفادهی از آنها را در نظر داشته باشیم، آنگاه شاید با این تعاریف به بودن نزدیک شویم: «بودن یعنی آن هستیِ یگانهی همیشهی حاضر و ابدی، فراسوی هزاران شکل از حیات، که تابع تولد و مرگ هستند. با این حال بودن نه تنها فراسوی هرچیز، که در ژرفنای آن، به عنوان درونیترین نادیدنی و جوهر لایزال آنچیز[هم هست]».(ص33)«واژهی بودن مانندِ واژهی پروردگار توصیف کنندهی چیزی نیست...»(ص34)@MasoudQorbani7ادامه در لینک https://tg.pe/eQr
#پیشنهاد_مطالعه:#نیروی_حال رهنمونی برای روشنبینی معنوینویسنده: #اکهارت_تلهمترجم: #هنگامه_آذرمیانتشارات: #کلک_آزادگان۲۷۲ صفحه @MasoudQorbani7
🔅ضرورتِ دمیدن در صلح! مسعود قربانی در زمانهیی که از زمین و زمان فریاد جنگ و خون و انتقام میآید و شعارِ بزنی، میزنم! همهجا فراگیر شده است؛ دردمندی به نام #نعمت_اله_فاضلی همهی همَّش را بر صلح گذاشته و با قبول و خرید هر خردهیی که بر او بَرَند! خود و بیست اندیشمند دیگر را حول مفهوم #صلح_ایرانی گرد آورده، تا این مهم را از ویترین شیک و زیبا و دهانْ پُرکنش بیرون کشد و در عرصهی واقعیت و جامعه، خاصه ایران، ببیند و کارکردش را بسنجد. البته که فاضلی عقیده بر صلح دارد و به مثابهی امید بدان مینگرد و در همان حین، یکی از جدیترین الزاماتِ حالِ حاضرِ ایرانِ امروز را پرداخت به صلح میداند و در آن هیچ شک نمیورزد؛ ولی او میخواهد به صلح، اندیشورزانه و از پنجرههای گوناگون نیز نگریسته شود؛ از اینرو از متخصصان هر حوزه میخواهد، روایتِ صلحِ خود را از دریچهی سیاست هم بتابانند و دری به نام صلح فرهنگی هم بگشایند و صلح اجتماعی را روزنی بیایند و در انتها صلح از منظر اقتصاد را نیز بکاوند. 🔅نعمتالله فاضلی خود در دیباچهی کتاب که عنوان صلح به مثابهی امید گرفته، با تاکید بر واهی نبودن صلح، بر ایستادگی درآن و از ضرورتش میگوید و آنرا امیدی راستین و اتوپیای واقعی میخواند. او صلحاندیشی را نیازی برای همه میبیند و البته خود اذعان دارد که متقاعد کردن خیلِ مردم به آن دشوار است: آنجایی که جهان چنان در اذهان به تباهی نشسته و دیگر کاری از کسی بر نمیآید؛ صلح اندیشی چه حاصل؟ یا اویی که صلح و صلحاندیشی را نقابی ایدئولوژیک میبیند و فریبی در دست سیاستمداران و لفظی دهانپر کن برای تبلیغاتشان... دیگرْ برای او، پرداخت به آن یعنی چه؟ یا آن زیستشناس و عصبشناسی که اثبات میکنند، آدمی به سرشتْ شرور و خشونتورز است، دیگر تقلای صلح برای اینان، به چه معنااست؟ در کنار این همه انکار، ایران با وخامت اوضاعش، کار را برای اغنای مردمانش به صلح بسیار دشوار کرده است:«در فضایی که جامعهی ما با چالشهای ساختاری بزرگ زیستمحیطی، تبعیض، فقرِ فراگیر، فساد، خشونت و محدودیتهای گوناگون سیاسی و اجتماعی درگیر است، بسیاری راه برونشد از وضعیت را نه در صلح و نه در اندیشهورزی، بل در عمل و اقدام متهورانه جستجو میکنند...»(ص16) حالا فاضلی دم از صلح و آن هم ایرانیاش میزند! او در همان شروع میگوید که در این مباحث دنبال دفتری شاعرانه و ادیبانه در ستایش صلح نباشیم!کتاب دانشگاهی مرسوم با نظریات و نقد تئوریهای علمی هم اینجا به آن صورت قابل یافت نیست؛ و در پی اثبات تاریخیْ، صلحطلبانه از ایران و ایرانی هم نمیباشد... این کتاب در پیِ «اندیشههایی دربارهی چیستی، چرایی و چالشها و چگونگی تحقق و ارتقای صلح در ایران است».(ص20) و جمعی از اندیشمندان و محققان، ایدههایشان را برای گسترش صلح و کاهش خشونت در ایران قلمی کردهاند. ایشان میخواهند: افق فکری جامعهی ایران را به صلح حساستر کنند... «صلح ایرانی، چشمانداز و افقی فکری است که میکوشد از سویی جامعهی ایرانی را از منظر ناصلح مسالهمند سازد و افقی بگشاید، که تنشها، تعارضها و تضادهای خشونتزا را رویتپذیر سازد و از سویی دیگر راهبردهایی برای مواجههی فعال و خلاقانه و سازنده برای تحقق صلح در ایران ارائه دهد».(ص21) 🔅نویسندهی دیباچه، چنان به صلح ایمان دارد که لازم میداند همهی رشتههای دانش درگیرِ صلح و اندیشهورزی در خصوص آن شوند؛ او مشکل را نشنیدن صدای صلح ، خاصه از سوی کسانی که نقش تعیینکننده در جامعه دارند، میداند. او میگوید برخی صلح را با انفعال اشتباه گرفتهاند و این خود یکی از موانع همهگیر شدن و نشنیدن و بیثمر ماندن فعالیت صلحطلبان است. از دیدِ او راهی که برای شکستن این نوعِ نگاه است؛ ترسیم تصویر آیندهیی همراه با صلح است. فاضلی از زبان لیکاف و جانسون، در مقابله با گزارهی "بحث، جنگ است" مینویسد: «تلاش کنید فرهنگی را تجسم نمایید که در آن بحث، پیوندی با جنگ ندارد؛ جایی که کسی برنده یا بازنده نیست؛ جایی که حمله کردن یا دفاع کردن، تصرف کردن یا از دستدادن، مفهومی ندارد. فرهنگی را تصور کنید که به بحث بهمانند یک رقص مینگرد، شرکتکنندگان رقصندهاند و هدف از بحث کردن، رقصیدنی موزون است که از نظر زیباییشناختی خوشایند باشد. در چنین فرهنگی نگرش [و تجربهی] مردم نسبت به بحثها متفاوت است...»(ص28) نعمتالله فاضلی ناظر به دیدگاههای نویسندگان کتاب از صلح به مثابهی فرهنگ میگوید و معتقد است...ادامه در لینک زیرhttps://tinyurl.com/29v82r6y@MasoudQorbani7


