ذهن، حضور و رهاییخوانشی از کتاب نیروی حال اثر اکهارت تُلهمسعود قربانی🔅معمولا موضعگیریها در مواجه…
انتشار: 2026/07/18 21:12 UTCدریافت: 2026/08/15 01:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:42 UTC
ذهن، حضور و رهاییخوانشی از کتاب نیروی حال اثر اکهارت تُلهمسعود قربانی🔅معمولا موضعگیریها در مواجههی با کتابهایی چون #نیروی_حال یا در نفی کامل و یا در تایید بیچون و چرای آن، در رفت و آمد است! آنچنانکه #اکهارت_تله خود در پیشگفتار کتابش به این مساله اشاره دارد:میشنوم که خیلیها بعد از چند صفحه خواندن کتاب مایوس شده و کنارش میگذارند و حتا مجلهیی چون تایم آنرا "مشتی چرندیات" میخواند! اما تله ریشهی این نوع برخوردها را در "نفهمیدن پیام کتاب" و رویکردی که فرد در نوعِ خوانش کتابش بر میگزیند، میبیند:«هرکسی هنوز خویش را با صدای ذهنش، یعنی جریانِ تفکرِ مداوم و غیر ارادی، به طور کامل یکی میداند، بیتردید پیام کتاب "نیروی حال" را دریافت نخواهد کرد».(ص21) ولی از آنسو، او از هزاران نامه و پیامی که از سراسر دنیا برایش فرستاده شده؛ از مردمان عادی گرفته تا راهبان بودایی، راهبههای مسیحی، زندانیان منتظر اعدام و بیماران لاعلاج و... نیز میگوید که مضمونشان، تحولی بنیادین و شگرف، بعد از خواندنِ نیروی حال، در زندگی ایشان بوده است. شاید همین دوگانگی شدید در واکنشها، یکی از نشانههای تاثیرگذاریِ این کتاب باشد؛ کتابی که کمتر خوانندهیی را در موضعی خنثا باقی میگذارد. به هر روی، کمترین کار در مواجههی با این نوع بازخوردها، مورد اعتنا قرار دادن و خواندن دقیق این کتاب تاثیرگذار و پرفروش است، که تقریبا به تمامی زبانهای زندهی دنیا ترجمه شده. 🔅اکهارت تله با تاکید بر عدم علاقهاش در برگشت به گذشته، وقتی از منشا و چگونگی شکلگیری کتاب میگوید، از روزهای استیصال و سردرگمی و میل به خودکشیاش یاد میکند که چگونه نیمهشبی در بیست و نه سالگی با حسی وحشتناک از خواب میپرد. "دیگر نمیتوانم با خودم زندگی کنم!" این همان جملهیی بود که چون زنگی در مغزش میلولید و چون خوره به جانش افتاد. همانجا بود که از خود پرسید: "من یکی هستم، یا دوتا؟" به نظر میرسد تمام دستگاه فکری تُله، از دل همین پرسش ساده، اما بنیادین بیرون میآید: اگر من با خودم زندگی نمیکنم، پس آن "من" و آن "خود" چه نسبتی با یکدیگر دارند؟ تحول در تله از همین نقطه آغاز میشود. از همین آشنایی با خود واقعی، که اکنون در قامت تماشاگرِش، بر او، خود را مینمایاند.تر و تازه، اینگونه دوباره زاده میشود و تلاش میکند آن حالِ شگرفِ بعد از واقعه را دوباره بازیابد. آنجایی که به قول خودش بیزمانی و بیمرگی را به صورت خلأ، احساس کرده و حالا میخواست بدان "آگاه" باشد. 🔅نیروی حال محصول و عصارهی ده سال تلاش معنوی نویسندهی آن است که در قالب پرسش و پاسخ، از همایشها و جمعهای علاقمند به آن فضایی که تُله ترسیم میکند، بیرون آمده. تلاشی برای آزادی آدمی از اسارت ذهن و ورود به ساحت آگاهی، و شاید بتوان گفت باقی کتاب، شرح و بسط همین تمایزِ آگاهی و ذهن باشد. تله میگوید: «بارها و بارها کوششم بر این بوده است که شما را همراه خود به درون آن حالت بیزمانیِ ناشی از حضورِ آگاهانهی عمیق در "لحظهی حال" ببرم تا مزهی روشنبینی را به شما بچشانم».(ص28) او که آموزههایش را «تکرار امروزینی از تعالیم بیزمانِ معنوی، که جوهر تمامی ادیان است»،(ص30) فرض میگیرد؛ از خوانندهی کتاب میخواهد که تنها با ذهنش آنرا نخواند، بلکه «مراقب هر "احساس ــ واکنش» و حس شناختی که از ژرفای درونِ»(ص29) فرد، سرریز میشود نیز باشد. تله میخواهد که به درونِ خود بنگریم. همآنجا که مامن و جایگاه واقعی آدمی است. محلِ «کشفِ سرشتِ راستینتان، فراسوی نام و شکلِ ظاهر»(ص32) راهش چیست؟ "بودن" را بیابیم! 🔅بودن از جمله مفاهیم کلیدی است که در نگاه تُله با آن میشود آرامش حقیقی را به فراچنگ درآورد. بودن، در قامت کلمات نمیگنجد. باید که به تمامه فهمش کرد! ولی اگر محدودیت خویش در انتخاب واژگان و ناچاری خود در استفادهی از آنها را در نظر داشته باشیم، آنگاه شاید با این تعاریف به بودن نزدیک شویم: «بودن یعنی آن هستیِ یگانهی همیشهی حاضر و ابدی، فراسوی هزاران شکل از حیات، که تابع تولد و مرگ هستند. با این حال بودن نه تنها فراسوی هرچیز، که در ژرفنای آن، به عنوان درونیترین نادیدنی و جوهر لایزال آنچیز[هم هست]».(ص33)«واژهی بودن مانندِ واژهی پروردگار توصیف کنندهی چیزی نیست...»(ص34)@MasoudQorbani7ادامه در لینک https://tg.pe/eQr


