🌀الموت؛ جایی که تاریخ را از جغرافیا میآموزیم🔹به بهانه ثبت قلعه الموت در فهرست میراث فرهنگی جهان🖌حم…
انتشار: 2026/07/28 13:40 UTCدریافت: 2026/08/15 02:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:30 UTC
🌀الموت؛ جایی که تاریخ را از جغرافیا میآموزیم🔹به بهانه ثبت قلعه الموت در فهرست میراث فرهنگی جهان🖌حمیدرضا حسینی نخستین بار که با «مشق تاریخ» به دیدار قلعه الموت رفتیم، اردیبهشتماه سال ۱۳۹۸ بود. هوا بهغایت لطیف و زمین پوشیده از چمن طبیعی با گلها و بوتههای رنگارنگ بود. مناظر کوهستانی آنقدر زیبا بودند که در میانه راه به اصرار همسفران، یکی دو بار ایستادیم تا عکس بگیریم. با وجود این، رسیدن به قلعه آسان نبود. جاده باریک و پیچ در پیچ بود و بالا رفتن از چند صد پله، از پای صخره تا ورودی قلعه، نَفَسها را میبرید. و صد البته که به تماشای آن قلعه افسانهای میارزید. ناهاری تدارک دیده و قرار گذاشته بودیم که کنار دریاچه اوان بخوریم؛ ولی همین که رسیدیم و سفره گستردیم، طوفانی سخت درگرفت که شبیهش را فقط در فیلمهای هالیوودی دیده بودیم. غذاها را باد برد و بسا که اگر دیر جنبیده بودیم، خودمان هم با غذاها میرفتیم! رعد و برقی جهید و رگباری درگرفت و هوا تیره شد. چارهای نماند جز آنکه به زحمتِ فراوان سوار اتوبوس شویم و الفرار! ولی گویا طبیعت بنا نداشت که به این راحتیها رهایمان کند. میانه راه بودیم که یکی از تیرهای برق روی جاده سقوط کرد. شاید اگر کمی سرعتمان بیشتر بود، روی سقف اتوبوس میافتاد و کار بیخ پیدا میکرد. الغرض، سیمها در هم پیچیدند، برق منطقه رفت، ماشینها پشت سر هم قطار شدند و دو سه ساعتی معطل شدیم تا مأموران راهداری و اداره برق خودشان را برسانند و جاده را باز کنند. ولی باز هم باران بود و دید محدود و سختی رانندگی تا اینکه از منطقه الموت خارج شدیم و نفس راحتی کشیدیم. به همسفران گفتم: تور امروز، نه کلاس درس تاریخ بلکه کارگاه عملی تاریخ بود. انگار که فرازی از تاریخ مبارزات اسماعیلیه نزاری را برایمان شبیهسازی کرده باشند. وقتی میبینیم که در قرن بیست و یکم، با این همه امکانات پیشرفته، رسیدن به قلعه الموت اینچنین دشوار است و طبیعت تا این حدّ سخت میگیرد، میفهمیم که اوضاع در هشتصد نهصد سال پیش از چه قرار بوده است. حالا میتوانیم خودمان را جای سپاهیان سلجوقی بگذاریم و ببینیم که چگونه با ساز و برگ سنگین، زیر آفتاب سوزان یا باد و باران، پیاده و سواره، از اصفهان تا الموت میآمدند و به محض ورود به کوهستانی که پر از درّههای ژرف و دژهای استوار و پرتگاههای پرخطر بود، در هر قدم به کمینی برمیخوردند و تلفاتی میدادند. در نهایت، اگر بخت یارشان میشد، با مشقت بسیار خود را پای قلعه الموت میرساندند و آن را در محاصره میگرفتند ولی آنجا نیز، تیر و آتشی بود که مدافعان الموت، شب و روز، بر سرشان میریختند. آنقدر هم در قلعه آب و آذوقه داشتند که بتوانند هفتهها و ماهها دوام بیاورند تا سپاه مهاجم خسته و درمانده شود و دست از پا درازتر، راه آمده را برگردد. این است رمز ۱۷۰ سال مقاومت الموت در برابر هر سپاه و سلطانی؛ از زمانی که حسن صباح آنجا را مرکز فرماندهی خود کرد تا وقتی هولاکوخان مغول به تصرفش درآورد. و ما هرگز نمیتوانستیم به چنین درکی از موقعیت و اهمیت الموت برسیم، مگر آنکه رنج سفر را بر خود همراه کنیم و تاریخ را از جغرافیا بیاموزیم: همان شعار همیشگی مشق تاریخ که «ما از مکان به زمان سفر میکنیم!» @mashghetarikh

