وقتی قربانی «خودی» نیست، آیا هنوز قربانی است؟آزاده مدنیشاید یکی از تغییرات آرام اما عمیق در زمانهٔ…
انتشار: 2026/08/11 06:14 UTCدریافت: 2026/08/14 19:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 19:40 UTC
وقتی قربانی «خودی» نیست، آیا هنوز قربانی است؟آزاده مدنیشاید یکی از تغییرات آرام اما عمیق در زمانهٔ جنگ این نباشد که آدمها بیشتر میمیرند؛ بلکه این باشد که ما کمکم برای مرگ بعضی آدمها کمتر متأسف میشویم.خبر قتل حمیدرضا رجبزاده، فارغ از اینکه نتیجهٔ تحقیقات دربارهٔ انگیزه، عاملان و جزئیات پرونده چه باشد، پرسشی فراتر از یک پروندهٔ جنایی ایجاد میکند: چه زمانی مرگ یک انسان برای ما اهمیتش را از دست میدهد؟جامعهٔ ایران سالهاست در میدان کشمکشهای سیاسی زندگی میکند. مرزها فقط میان دیدگاهها نیستند؛ میان آدمها هم کشیده شدهاند. «ما» و «آنها»، «خودی» و «غیرخودی»، هوادار و مخالف؛ واژههایی که گاهی آنقدر تکرار شدهاند که پیش از دیدن یک انسان، جای او را در یک دستهبندی پیدا میکنیم.و شاید مسئله از همینجا آغاز میشود.پیش از آنکه بپرسیم: «چه اتفاقی برای این انسان افتاده؟» میپرسیم: «او متعلق به کدام طرف بوده است؟»اگر قربانی به گروه ما نزدیک باشد، خشونت علیه او را بیرحمانه و غیرقابل قبول میدانیم. اما اگر فاصلهای میان ما و او وجود داشته باشد، ذهن شروع میکند به جستوجوی استثناها: شاید خودش مقصر بوده، شاید سزاوار چنین سرنوشتی بوده، شاید این خشونت قابل فهم است.اینجا دیگر مسئله فقط سیاست نیست. مسئله این است که آیا ما هنوز دربارهٔ ارزش جان انسانها یک معیار ثابت داریم یا نه.اگر یک انسان به دلیل عقیده، شغل، ارتباطات یا تصویری که از او ساخته شده، از حق همدردی محروم شود، آنوقت مرز میان عدالت و انتقام کجاست؟حقوق بشر دقیقاً در جایی معنا پیدا میکند که آسان نیست؛ وقتی قرار است از کسی دفاع کنیم که دوستش نداریم.محکوم کردن قتل یک چهرهٔ نزدیک به حکومت، به معنای تأیید حکومت نیست. همانطور که محکوم کردن قتل یک مخالف حکومت، به معنای تأیید همهٔ دیدگاههای او نیست.اعتراض به گرفتن جان یک انسان، دفاع از عقیدهٔ او نیست؛ دفاع از این اصل است که هیچ عقیدهای مجوز حذف انسان دیگر نیست.جنگ و بحرانهای سیاسی معمولاً یک تغییر خطرناک در نگاه ما ایجاد میکنند: انسان مقابل، دیگر فردی با مجموعهای از باورها، اشتباهات و تجربههای شخصی دیده نمیشود؛ به یک نماد تبدیل میشود. و کشتن یک نماد، از کشتن یک انسان آسانتر توجیه میشود.اما جامعهای که فقط وقتی خشونت را محکوم میکند که قربانی شبیه خودش باشد، در واقع با خشونت مسئله ندارد؛ فقط از اینکه چه کسی اجازهٔ استفاده از خشونت را دارد، ناراضی است.امروز ممکن است کسی قربانی شود که از او فاصله داریم. فردا ممکن است همان منطق علیه کسی به کار رود که به او نزدیکیم.برای اینکه جامعهای بتواند از چرخهٔ انتقام عبور کند، باید چند مرز ساده اما دشوار را حفظ کند: شکنجه قابل قبول نیست. آدمربایی قابل قبول نیست. قتل قابل قبول نیست. مجازات بدون دادرسی عادلانه قابل قبول نیست.نه به این دلیل که قربانی همیشه درستکار است؛نه به این دلیل که ما با او همفکر هستیم؛بلکه به این دلیل که انسان بودن، پیش از هر هویت دیگری قرار دارد.سنجش واقعی اخلاق یک جامعه، زمانی اتفاق نمیافتد که برای قربانیان خودمان سوگواری میکنیم. آن لحظهای است که با کسی روبهرو میشویم که دوستش نداریم، اما هنوز نمیتوانیم انکار کنیم که جان او ارزشمند است.🌀| @MarpichChannel


