ورای روایت (قسمت سوم)شاه چگونه در میدان استقلال شکست خورد؛ حتی وقتی در میدان قدرت پیروز بود؟آزاده م…
انتشار: 2026/08/08 04:45 UTCدریافت: 2026/08/14 19:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 19:40 UTC
ورای روایت (قسمت سوم)شاه چگونه در میدان استقلال شکست خورد؛ حتی وقتی در میدان قدرت پیروز بود؟آزاده مدنییکی از تناقضهای مهم درباره محمدرضاشاه این است که ممکن است در سیاست خارجی، آنقدر که تصویر رایج نشان میدهد وابسته نبوده باشد؛ اما در ذهن بخش بزرگی از جامعه، دقیقاً چنین تصویری ساخته شد. مسئله فقط این نیست که شاه چه میکرد؛ مسئله این بود که مردم آنچه را میدیدند چگونه معنا میکردند.میتوان سیاست خارجی شاه را بر سه پایه دید: امنیت، توسعه و استقلال. او امنیت را با قدرت نظامی دنبال کرد، توسعه را با استفاده همزمان از ظرفیت غرب و شرق پیش برد و در سیاست خارجی نیز میکوشید میان قدرتهای بزرگ موازنه ایجاد کند. حتی در دوره جنگ سرد، تهران فقط در مدار واشنگتن حرکت نمیکرد؛ از شوروی برای پروژههای صنعتی استفاده میکرد، با اروپا روابط مستقلی داشت و در مواردی بر سر منافع نفتی با آمریکا چانه میزد.اما همینجا یک مشکل اساسی پدید آمد: استقلالی که برای جامعه قابل مشاهده نباشد، از نظر سیاسی چندان تفاوتی با وابستگی ندارد.شاه برای توضیح سیاست خود از مفهومی مانند «ناسیونالیسم مثبت» استفاده میکرد؛ یعنی همکاری با قدرتهای خارجی بدون تبدیل شدن به تابع آنها. اما این منطق پیچیده، در فضای سیاسی آن روزگار، توان رقابت با روایتهای ساده و بسیجکننده مخالفان را نداشت. «موازنه منفی»، مبارزه با امپریالیسم و شعارهای ضد استعماری بسیار راحتتر فهمیده میشدند. از سوی دیگر، ۲۸ مرداد، حضور گسترده مستشاران آمریکایی، کاپیتولاسیون و فعالیت دستگاههای اطلاعاتی آمریکا در ایران، مواد خامی واقعی در اختیار مخالفان قرار داده بود تا روایت «وابستگی» را باورپذیر کنند.این مسئله در سیاست منطقهای هم خود را نشان میدهد. شاه از شیعیان لبنان، کردهای عراق و نیروهای سیاسی منطقه برای موازنه قدرت استفاده میکرد؛ اما این روابط عمدتاً ابزاری و مبتنی بر محاسبه منافع ملی بودند. برای نمونه، وقتی در سال ۱۹۷۵ به توافق الجزایر رسید، حمایت از کردهای عراق را کنار گذاشت؛ زیرا دیگر آن اهرم برای منافع اصلی ایران ضرورت نداشت. در لبنان نیز رابطه با موسی صدر زمانی برای تهران ارزشمند بود که در خدمت این محاسبات قرار داشت.از این منظر، شباهتهای جالبی میان برخی سیاستهای شاه و جمهوری اسلامی دیده میشود: مداخله فرامرزی، استفاده از نیروهای غیردولتی، استناد به امنیت ملی، ادعای درخواست دولت قانونی کشور میزبان و حتی انتقال تصمیمگیری سیاست منطقهای از وزارت خارجه به ساختارهای امنیتی. نمونه ظفار در عمان و حضور ایران در سوریه، از نظر فرم و ادبیات توجیهی، شباهتهایی قابل تأمل دارند.اما تفاوت تعیینکننده در جایی دیگر است: شاه عمدتاً این نیروها را ابزار منافع ملی میدید؛ جمهوری اسلامی متحدان منطقهای خود را بخشی از یک هویت ایدئولوژیک و «محور مقاومت» تعریف کرده است. بنابراین مسئله فقط شباهت رفتارها نیست؛ باید دید هر نظام با چه منطقی تصمیم میگیرد و در چه نقطهای حاضر است عقبنشینی کند.سرانجام، مشکل شاه شاید بیش از آنکه صرفاً شکست در «استقلال» باشد، شکست در ساختن و انتقال روایت استقلال بود. او طناب امنیت را محکم کرد، توسعه را پیش برد، اما طناب استقلال در ذهن جامعه از دست رفت. و وقتی آن طناب پاره شد، دو طناب دیگر، هرقدر هم محکم، نتوانستند چادر حکومت را سرپا نگه دارند.این پادکست را حتماً ببینید یا گوش کنید. ارزش اصلی آن فقط در شناخت سیاست خارجی محمدرضاشاه نیست؛ بلکه در دیدن شباهتهای بسیار زیادِ فرمی میان برخی سیاستهای جمهوری اسلامی و سیاستهای شاه پهلوی است؛ شباهتهایی که اگر بدون پیشداوری و با تفکیک «شکل» از «محتوا» دیده شوند، میتوانند فهم دقیقتری از سیاست ایران در خاورمیانه به دست دهند.لینک پادکست:youtube.com/watch?v=UnH7V8dilso&t=118s%F0… @MarpichChannel


