تاریخ را چه کسی مینویسد؟در پاسخ به پرسش یکی از مخاطبان گرامی مارپیچ (قسمت اول)آزاده مدنیپس از انتش…
انتشار: 2026/08/04 06:01 UTCدریافت: 2026/08/08 13:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 13:15 UTC
تاریخ را چه کسی مینویسد؟در پاسخ به پرسش یکی از مخاطبان گرامی مارپیچ (قسمت اول)آزاده مدنیپس از انتشار سه یادداشت اخیر درباره مناقشه ایران و آمریکا، یکی از مخاطبان گرامی مارپیچ دو پرسش دیگر مطرح کردند. اول اینکه آیا ملتها هم در شکلگیری یا جلوگیری از جنگها سهمی دارند، یا همهچیز در اختیار دولتها و قدرتهای بزرگ است؟ و دوم اینکه اگر شهروندی نه بخواهد منفعل باشد و نه اسیر هیجانهای ناشی از جنگ، در چنین روزگاری چه مسئولیتی بر عهده دارد؟پیش از آنکه پاسخی بدهم، لازم است دوباره نکتهای را یادآوری کنم. من نه پژوهشگر روابط بینالملل هستم، نه اقتصاددان، نه متخصص علوم نظامی. این نوشتهها بیش از آنکه «پاسخ» باشند، فکر کردن با صدای بلند در برابر پرسشهای یک مخاطباند؛ تلاشی برای فهمیدن، نه داوری نهایی.سالهاست سعی میکنم تا آنجا که ممکن است از «ناانسانسازی» دیگران فاصله بگیرم. تاریخ بارها نشان داده است که بسیاری از جنگها، پیش از آنکه با گلوله آغاز شوند، با زبان آغاز شدهاند؛ از همان لحظهای که گروهی از انسانها دیگر انسان دیده نمیشوند، بلکه به «شر مطلق»، «خائن»، «وحشی» یا به هر نام دیگری تقلیل پیدا میکنند که فهمیدنشان را ناممکن میکند. من ترجیح میدهم حتی وقتی با اندیشه یا رفتار کسی موافق نیستم، ابتدا بپرسم او چگونه به آن نقطه رسیده است. فهمیدن، به معنای تأیید کردن نیست؛ اما معمولاً مقدمه تحلیل بهتر است. هر انسان، هر جامعه و هر دولت، در محدوده دانستهها، تجربهها، ترسها و امکانات خود میاندیشد؛ و همین، جهان را پیچیدهتر از آن میکند که بتوان آن را به خیر و شر مطلق فروکاست.شاید برای پاسخ به پرسش مخاطب، اصلاً لازم نباشد از سیاست آغاز کنیم. کافی است کمی به زندگی خودمان نگاه کنیم.اگر با صداقت گذشته را مرور کنیم، احتمالاً هر کدام از ما میتوانیم چند لحظه را به یاد بیاوریم که مسیر زندگیمان را تغییر دادهاند، بیآنکه کاملاً در اختیار ما باشند؛ یک بیماری، یک مهاجرت، آشنایی با یک انسان، یک بحران اقتصادی، یک تصادف، یک تصمیم دیگران یا حتی اتفاقی کوچک که آن روز بیاهمیت به نظر میرسید، اما سالها بعد فهمیدیم نقطه عطف زندگیمان بوده است.ما دوست داریم تصور کنیم که نویسنده کامل زندگی خود هستیم، اما واقعیت این است که زندگی، حاصل تصمیمهای ما و شرایطی است که ما انتخابشان نکردهایم.تاریخ ملتها نیز تا حد زیادی چنین است.یکی از خطاهای رایج در تحلیل جنگ، جستوجوی یک علت واحد است؛ گویی اگر فقط یک مقصر پیدا کنیم، همهچیز توضیح داده میشود. اما جنگها معمولاً محصول برخورد دهها عاملاند: تصمیم دولتها، خواست یا سکوت ملتها، رقابت قدرتهای بزرگ، ترسهای امنیتی، منافع اقتصادی، منابع، ایدئولوژی، سوءبرداشتها، ساختار نظام بینالملل و گاهی حتی رخدادهایی که هیچکس پیشبینیشان نمیکرد.اما نکتهای هست که به گمانم کمتر درباره آن سخن گفته میشود.تاریخ، دانشی تجربی است.بسیاری از اندیشههای بزرگ سیاسی و اقتصادی، زمانی که متولد شدند، با وعده ساختن جهانی بهتر آمدند. امپراتوریها، انقلابها، لیبرالیسم، سوسیالیسم، ناسیونالیسم و دهها الگوی حکمرانی دیگر، هر یک استدلالهای قانعکنندهای برای خود داشتند. اما بخش مهمی از ضعفهایشان نه در کتابها، بلکه در میدان واقعیت آشکار شد. اشکالاتشان از روز اول وجود داشت، اما کسی هنوز آنها را نمیشناخت، زیرا تجربهای برای آشکار شدنشان وجود نداشت.جنگ نیز از همین قاعده مستثنا نیست. تقریباً هیچ کشوری جنگ را با این تصور آغاز نمیکند که قرار است جامعهاش فرسوده شود یا خود را بازنده تاریخ ببیند. هر طرف، در لحظه تصمیم، دلایلی دارد که برای خودش منطقی به نظر میرسند. اما تاریخ بارها نشان داده است که واقعیت، از نظریه پیچیدهتر است و آینده، از محاسبات ما مستقلتر.شاید نخستین درسی که تاریخ به انسان میدهد، فروتنی باشد؛ فروتنی در قضاوت، در پیشبینی و حتی در محکوم کردن دیگران. زیرا اگر تاریخ را شبکهای از عوامل میسازد، نه یک اراده واحد، پس نه میتوان همه مسئولیت را بر دوش یک بازیگر گذاشت و نه میتوان همه مسئولیت را از دوش خود برداشت.اما اگر چنین است، پرسش مخاطب همچنان پابرجاست:وقتی نمیتوانیم مسیر تاریخ را به تنهایی تغییر دهیم، آیا هنوز مسئولیتی بر عهده ما هست؟پاسخ من مثبت است؛ اما آن مسئولیت، شاید از جنس دیگری باشد. درباره آن، در قسمت دوم خواهم نوشت.🌀| @MarpichChannel


