ورای روایت (قسمت اول)لبنان؛ کشوری که ۵۰۰ سال است قدرتها در آن با هم ملاقات میکنندآزاده مدنیشاید ع…
انتشار: 2026/08/02 05:35 UTCدریافت: 2026/08/08 13:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 13:15 UTC
ورای روایت (قسمت اول)لبنان؛ کشوری که ۵۰۰ سال است قدرتها در آن با هم ملاقات میکنندآزاده مدنیشاید عجیب باشد، اما بخشی از تاریخ جمهوری اسلامی را باید نه در تهران، که در جبلعامل لبنان جستوجو کرد؛ و برای فهم لبنان امروز، باید به حدود پانصد سال پیش برگردیم.رابطه ایران و لبنان از اسرائیل و جمهوری اسلامی شروع نشده است. ریشههای آن به دوره صفویه بازمیگردد؛ زمانی که شاه اسماعیل تشیع را مذهب رسمی ایران کرد، اما برای اداره مذهبی این نظام تازه، ایران با کمبود علمای شیعه مواجه بود. در نتیجه، گروهی از علمای جبلعامل در جنوب لبنان امروزی به ایران آمدند.این مهاجرت صرفاً یک جابهجایی مذهبی نبود. علمایی مانند محقق کرکی، شیخ بهایی، میرداماد و محمدباقر مجلسی در شکلگیری ساختار مذهبی و آموزشی ایران نقش مهمی پیدا کردند. منصبهایی مانند شیخالاسلام و قاضی صدر شکل گرفت، حوزههای علمیه سازمان یافتند و رابطه میان قدرت سیاسی و نهاد مذهبی صورت تازهای پیدا کرد. حتی ایده «نیابت امام غایب» که در آن دوره صورتبندی شد، در منابع این روایت بهعنوان یکی از ریشههای تاریخی تحولات بعدی اندیشه سیاسی شیعه مطرح میشود.اما در همان قرنها، فرانسه نیز مسیر دیگری برای نفوذ در لبنان پیدا کرده بود. از سال ۱۵۳۶، فرانسه خود را حامی کاتولیکها و بهویژه مارونیها در قلمرو عثمانی معرفی کرد. در قرن نوزدهم در منازعات مارونیها و دروزیها مداخله کرد و سرانجام پس از فروپاشی عثمانی، در سال ۱۹۲۰ قیمومیت لبنان را در اختیار گرفت و با پیوند دادن مناطق ساحلی و دره بقاع به کوهستانهای مسیحینشین، «لبنان بزرگ» را شکل داد. حتی ساختار سیاسی فرقهای لبنان نیز تا حد زیادی میراث همین دوره است.اینجا یک نکته مهم آشکار میشود: ایران و فرانسه هر دو از طریق جوامع مذهبی لبنان وارد این کشور شدند. ایران از مسیر شیعیان و فرانسه از مسیر مارونیها. و همین ساختار فرقهای، لبنان را به یکی از مناسبترین میدانهای نفوذ قدرتهای خارجی تبدیل کرد.در دوره محمدرضا شاه، ایران نیز به دنبال ایجاد «جای پا» در لبنان بود؛ اما ابزارش بیشتر قدرت نرم بود: حمایت از فعالیتهای اجتماعی، آموزشی و درمانی شیعیان و همکاری با موسی صدر. حتی در آن دوره، جهت آموزش تا حدی معکوس امروز بود: مبارزان ایرانی برای آموزشهای سیاسی و چریکی به لبنان میرفتند.با انقلاب ۱۳۵۷، مسیر تغییر کرد. ایران از قدرت نرم به قدرت سخت رفت؛ از حمایت اجتماعی به صدور ایدئولوژی، آموزش نظامی و تسلیح نیروهای شیعه. اینجا حزبالله وارد داستان میشود؛ سازمانی که با حمایت ایران شکل گرفت، بعدها وارد پارلمان شد، شبکه گسترده خدمات اجتماعی ساخت و به بازیگری تبدیل شد که همزمان بخشی از ساختار سیاسی لبنان و یک قدرت نظامی مستقل از ارتش لبنان بود.و از همینجا لبنان دیگر فقط مسئله ایران و اسرائیل نیست. لبنان به یکی از نقاط تلاقی ایران، اسرائیل، آمریکا، فرانسه و نیروهای داخلی لبنان تبدیل شد. حتی بخش مهمی از خصومت تاریخی ایران و آمریکا نیز با حوادث لبنان در دهه ۱۹۸۰ گره خورد؛ از حمله به تفنگداران آمریکایی تا بمبگذاریها و گروگانگیریها.در نتیجه، لبنان را نمیتوان فقط با خبرهای امروز فهمید. پشت حزبالله، موسی صدر، فرانسه، اسرائیل و حتی بخشی از منازعه ایران و آمریکا، پانصد سال تاریخ مذهبی، سیاسی و ژئوپلیتیک قرار دارد.و شاید مهمترین نکته همین باشد: رابطه ایران و لبنان یک رابطه ۴۵ ساله نیست؛ یک پل پانصدساله است که دولتها عوض شدهاند، ابزارها تغییر کردهاند، اما رفتوآمد ایدهها، آدمها و قدرت بر روی آن ادامه یافته است.این متن فقط یک نقشه بسیار فشرده از این تاریخ است و طبیعتاً نمیتواند دهها وجه جذاب و گاه شگفتانگیز این ماجرا را بیان کند؛ از نقش علمای جبلعامل در ساختار مذهبی ایران تا موسی صدر، شکلگیری حزبالله و پیوند لبنان با منازعات ایران و آمریکا.اگر میخواهید بفهمید چرا لبنان تا این اندازه برای ایران، فرانسه، آمریکا و اسرائیل مهم است، پیشنهاد میکنم حتماً پادکست علی بندری در «بیپلاس» درباره تاریخ این رابطه را ببینید. این داستان بسیار بزرگتر از آن چیزی است که در یک پست تلگرامی میشود روایت کرد.لینک پادکست: youtube.com/watch?v=OTF9z8f7v6g%F0%9F%8C%… @MarpichChannel


