ایران و آمریکا؛ جنگ بر سر نفت، امنیت یا جایگاه؟درآمدی بر یک مناقشه چندلایه ( قسمت دوم)آزاده مدنیدر…
انتشار: 2026/08/01 06:24 UTCدریافت: 2026/08/08 13:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 13:15 UTC
ایران و آمریکا؛ جنگ بر سر نفت، امنیت یا جایگاه؟درآمدی بر یک مناقشه چندلایه ( قسمت دوم)آزاده مدنیدر قسمت نخست، به این نتیجه رسیدیم که اگر مناقشه ایران و آمریکا را فقط «جنگ بر سر نفت» بدانیم، بخش مهمی از مسئله را ندیدهایم. قدرتهای بزرگ فقط منابع نمیخواهند؛ امنیت، نفوذ، عمق استراتژیک و امکان اثرگذاری بر محیط پیرامون نیز برای آنها اهمیت دارد.اما اگر چنین باشد، پرسش دقیقتر این است:ایران و آمریکا دقیقاً بر سر چه چیزی با یکدیگر اصطکاک دارند؟به گمان من، پاسخ را باید در چند لایه دید؛ لایههایی که جدا از هم نیستند و یکدیگر را تشدید میکنند.نخست، جغرافیا.ایران در نقطهای قرار گرفته که اهمیتش بسیار فراتر از منابع زیرزمینی آن است: خلیج فارس، تنگه هرمز، دریای عمان، عراق، قفقاز و آسیای مرکزی. ایران هم به مسیرهای مهم انرژی نزدیک است و هم در محل اتصال چند منطقه حساس قرار دارد. بنابراین هر قدرتی که در ایران نفوذ داشته باشد، خواهناخواه بر معادلات پیرامون آن نیز اثر میگذارد.دوم، انرژی است.نفت و گاز ایران قطعاً بخشی از اهمیت ژئوپلیتیکی کشورند؛ اما تعبیر «آمریکا برای نفت ایران میجنگد» بهتنهایی توضیح کافی نیست. انرژی بیشتر از آنکه فقط یک کالای اقتصادی باشد، با امنیت خلیج فارس، مسیرهای انتقال و موازنه قدرت جهانی گره خورده است.سوم، امنیت و بازدارندگی است.ایران در منطقهای قرار دارد که حضور نظامی آمریکا، اسرائیل و رقبای منطقهای را تهدیدی علیه خود تلقی میکند. بنابراین به دنبال ایجاد قدرت بازدارنده، عمق استراتژیک و توان پاسخگویی است.اما همینجا یکی از پیچیدهترین حلقههای مناقشه شکل میگیرد:آنچه ایران «بازدارندگی» مینامد، ممکن است از نگاه رقیب «تهدید» باشد.ایران افزایش توان موشکی و شبکه متحدان خود را راهی برای جلوگیری از حمله میبیند؛ آمریکا و متحدانش همان ظرفیتها را نشانه افزایش قدرت تهاجمی ایران تلقی میکنند. در نتیجه، هر طرف ممکن است بخشی از رفتار خود را دفاعی و رفتار طرف مقابل را تهاجمی ببیند.این همان چیزی است که در روابط بینالملل از آن با عنوان معضل امنیتی یاد میشود: تلاش یک کشور برای افزایش امنیت خود میتواند امنیت طرف مقابل را کاهش دهد و او را به افزایش قدرت نظامی و امنیتی خود وادار کند؛ و همین چرخه دوباره احساس تهدید طرف نخست را بیشتر میکند.مسئله هستهای نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند.بحث فقط درباره ساخت یا نساختن بمب نیست. مسئله برای آمریکا و متحدانش، احتمال تغییر موازنه قدرت و شکلگیری ظرفیت گریز هستهای است؛ برای ایران، موضوع به حق برخورداری از فناوری، استقلال علمی و فناوری، امنیت و جلوگیری از تبدیلشدن برنامه هستهای به ابزار فشار دائمی پیوند خورده است.پس حتی در غیاب سلاح هستهای نیز، بیاعتمادی درباره نیت و ظرفیت آینده میتواند خود به منبع مناقشه تبدیل شود.لایه بعدی، نفوذ منطقهای ایران است.تهران این نفوذ را بخشی از عمق استراتژیک و بازدارندگی خود میداند؛ آمریکا و برخی متحدانش آن را گسترش قدرت ایران و تغییر موازنه منطقهای تلقی میکنند. بنابراین مسئله فقط «قدرت ایران» نیست؛ مسئله این است که این قدرت تا کجا و در چه مناطقی میتواند اعمال شود.و سرانجام، همه این موارد به یک مسئله بزرگتر میرسند: چه کسی در شکل دادن به نظم امنیتی خاورمیانه نقش تعیینکنندهتری داشته باشد؟از این زاویه، مناقشه ایران و آمریکا را میتوان تا حدی «جنگ قدرت» نامید؛ اما نه به معنای ساده و خام آن. اینجا رقابت بر سر امنیت، نفوذ، موازنه قدرت و حق اثرگذاری بر قواعد منطقه است.اما هنوز یک حلقه مهم باقی مانده است.چرا کشوری باید برای این مسائل حاضر به پرداخت هزینههای سنگین شود؟ چرا برخی خطوط قرمز آنقدر اهمیت پیدا میکنند که عقبنشینی از آنها نه یک تصمیم عادی سیاسی، بلکه نوعی شکست تلقی میشود؟پاسخ را نمیتوان فقط در محاسبه مادی جستوجو کرد.اینجا پای هویت، حافظه تاریخی و ایدئولوژی به میان میآید؛ همان بخش دشواری که در قسمت سوم باید به آن بپردازیم.زیرا گاهی آنچه یک کشور حاضر نیست از دست بدهد، نه یک چاه نفت و نه حتی یک موقعیت نظامی، بلکه تصویری است که از جایگاه خودش در جهان دارد.🌀| @MarpichChannel


