نامهای به دختری که دوست داشتم دخترم باشدقسمت اول: آیا جنگیدن همیشه نشانه قدرت است؟ آیا نجنگیدن همی…
انتشار: 2026/07/24 06:24 UTCدریافت: 2026/07/31 23:51 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:51 UTC
نامهای به دختری که دوست داشتم دخترم باشدقسمت اول: آیا جنگیدن همیشه نشانه قدرت است؟ آیا نجنگیدن همیشه نشانه ضعف؟آزاده مدنیدیروز، دختری جوان که برای من چنان عزیز است که گاهی آرزو میکنم دختر خودم بود، پرسشی از من پرسید که به نظرم فقط پرسش او نبود؛ پرسش بسیاری از جوانانی است که میان دو روایت بزرگ گرفتار شدهاند.پرسید: «اگر در این شرایط جنگ نکنیم، بعد چه کنیم؟ مسیر رشد و بهتر شدن کشور چیست؟»این سؤال، برخلاف ظاهر سادهاش، یکی از دشوارترین پرسشهای تاریخ بشر است. چون جنگ و صلح فقط دو انتخاب سیاسی نیستند؛ پشت هرکدام مجموعهای از ارزشها، ترسها، خاطرات تاریخی و تصورات ما درباره قدرت و امنیت قرار دارد. پاسخ دادن به این پرسش با شعارهای ساده، یعنی نادیده گرفتن پیچیدگی تاریخ.تاریخ نشان داده است که هم جنگهایی وجود داشتهاند که استقلال یک ملت را حفظ کردهاند و هم جنگهایی که چیزی جز فرسایش منابع، از بین رفتن نسلها و عقبماندگی به جا نگذاشتهاند. هم صلحهایی بودهاند که زمینه رشد و بازسازی یک جامعه را فراهم کردهاند و هم صلحهایی که فقط بحران را به آینده منتقل کردهاند.بنابراین مسئله اصلی این نیست که «جنگ خوب است یا بد؟» یا «صلح بهتر است یا مقاومت؟» مسئله اصلی این است که یک جامعه چگونه تشخیص میدهد کدام انتخاب در یک شرایط مشخص، آینده بهتری برای آن رقم خواهد زد.من با جنگ به معنای مطلق مخالف نیستم. جنگ در طول تاریخ، گاهی ابزاری برای دفاع از موجودیت یک کشور، جلوگیری از تجاوز یا حفظ منافع حیاتی بوده است. هیچ جامعهای نمیتواند واقعیت تضاد منافع میان کشورها را نادیده بگیرد. کشوری که تصور کند جهان بدون رقابت، تهدید و منافع متعارض اداره میشود، واقعیت سیاست را نشناخته است.اما از سوی دیگر، هر جنگی هم نشانه قدرت نیست. گاهی آغاز یک جنگ نه از اعتماد به قدرت، بلکه از اشتباه در شناخت قدرت واقعی خود و طرف مقابل ناشی میشود. تاریخ پر است از حکومتهایی که با تصور پیروزی آسان وارد درگیری شدند، اما هزینهای پرداخت کردند که نسلهای بعدی مجبور شدند آن را جبران کنند.قدرت فقط توانایی آغاز یک درگیری نیست؛ قدرت واقعی، توانایی سنجیدن پیامدهاست. گاهی یک تصمیم سخت، جنگیدن است و گاهی یک تصمیم سختتر، جلوگیری از جنگی است که نتیجه آن از پیش روشن نیست.در طرف دیگر، صلح هم همیشه نشانه عقلانیت نیست. صلحی که از ضعف، ترس یا ناتوانی در دفاع از منافع ملی حاصل شود، ممکن است فقط مسئله را به آینده منتقل کند. هیچ کشوری با نادیده گرفتن واقعیتهای قدرت، امنیت پایدار به دست نیاورده است.پس مسئله میان «جنگطلبی» و «صلحطلبی» خلاصه نمیشود. جامعه عاقل باید بتواند هم خطر جنگ را بفهمد و هم ضرورت دفاع را. باید بتواند هم دشمنی دیگران را ببیند و هم اشتباهات خود را تحلیل کند.برای من، معیار اصلی یک تصمیم سیاسی این نیست که آن تصمیم چقدر سخت، پرهزینه یا حتی قهرمانانه به نظر میرسد. معیار این است که آیا در نهایت به حفظ انسانها، امنیت جامعه، افزایش توان کشور و ساختن آیندهای بهتر کمک میکند یا نه.گاهی یک ملت با ایستادگی، استقلال خود را حفظ میکند؛ گاهی با تدبیر، از یک فاجعه جلوگیری میکند. هنر سیاست این نیست که همیشه بجنگد یا همیشه صلح کند؛ هنر سیاست این است که بداند چه زمانی کدام انتخاب، مسئولانهتر است.اما برای رسیدن به این تشخیص، یک پرسش مهمتر وجود دارد: دشمن را چگونه باید دید؟ آیا هر مخالفتی دشمنی است؟ آیا هر دشمنی را باید فقط با تقابل پاسخ داد؟ و آیا ممکن است یک جامعه، در کنار تهدیدهای بیرونی، از برخی خطاهای درونی خود نیز آسیب ببیند؟این همان جایی است که بحث از جنگ و صلح، به بحث عمیقتری درباره «دشمن، قدرت و شناخت خود» میرسد...🌀| @MarpichChannel


