درحالیکه اتفاقها آمدهاند، افتادهاند و اثرشان را بهجا گذاشتهاند و رفتهاند. باید وانمود کنم برا…
انتشار: 2026/06/30 17:03 UTCدریافت: 2026/08/15 00:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:59 UTC
درحالیکه اتفاقها آمدهاند، افتادهاند و اثرشان را بهجا گذاشتهاند و رفتهاند. باید وانمود کنم برایم اهمیتی نداشتهاند. نباید بگذارم زندگی بفهمد که با کم آوردن فاصلهی کمی دارم. درحالیکه خودم خوب میدانم چندتا درازنشست دیگر بیشتر دوام نخواهم آورد. باید صبر بیشتری از خودم نشان بدهم. باید بپذیرم همین است که هست، و با باقیماندهاش اگر میتوانم باید کاری بکنم. با باقیماندهی عمرم میتوانم کارهای زیادی بکنم. میتوانم همهاش را تلف کنم. میتوانم بخشی از آن را تلف کنم و بخشی را فقط کتاب بخوانم. میتوانم ورزش کنم. با سلامتِ هرچه تمامتر بالاخره یک روز بمیرم. میتوانم پول دربیاورم و خودم را در قصرهای عالم زندانی کنم. اما برای همیشه فرصت نخواهم داشت که تو را ببینم. شاید بهتر باشد بخشی از عمرم را تلف کنم و با باقیماندهی آن، تو را یک دل سیر دوست داشته باشم. بعدا بهرحال حسرتِ این روزها را خواهم خورد. خوب میدانم. اما نباید بگذارم حسرتِ "کاش تا فرصت بود بیشتر در کنار او میخندیدم" یقهی من را هم بگیرد. .