.: روایت بعثت، روایت آغاز :.رویدادها دو گونهاند. گونهای مانند زلزله و سیل و دیگر حوادث طبیعی: اوج…
انتشار: 2026/07/25 12:56 UTCدریافت: 2026/08/15 01:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:18 UTC
.: روایت بعثت، روایت آغاز :.رویدادها دو گونهاند. گونهای مانند زلزله و سیل و دیگر حوادث طبیعی: اوج اثر آن در همان لحظه وقوع است و آنچه میماند یاد کردن آن اوج و خسارتها و آلام ناشی از آن است. گونهای دیگر مانند کشف نفت یا افروختن برق: خود رویداد در قدم ابتدایی یک سطحی دارد و حتی شاید غیر از اهل فن، خیلیها عمق آن را درک نکنند؛ اما آبستن زنجیرهای است که سالها بعد شکل میگیرد. این رویداد، پایان نیست؛ بلکه یک نقطه آغاز است.بعثت از نوع و گونه دوم است. قرآن آن را بیرونکشیدن تدریجی از تاریکی به روشنایی و زنده کردن زمین مرده توصیف میکند. این همان «رویداد مولد» است؛ انفجاری نیست که فرومینشیند، بلکه بذری است که میروید.اما میان نفت و بعثت یک تفاوت بنیادین هست. نفت محرک خودکار داشت؛ سود، انسانها را بدون آن که کسی متقاعدشان کند به ساختن میکشاند. بعثت چنین محرکی ندارد؛ کسی از استمرار آن لزوما سود مادی نمیبرد. پس این جرقه آغازین چگونه به شبکه بدل میشود؟ آنجا که سود جایگزین ندارد، معنا جای آن را میگیرد. انسان مسیر بیبازگشت مادی را تنها با یک نیرو ادامه میدهد: حس مشارکت در چیزی بزرگتر از خود؛ همان که بنا را وامیدارد آجر بر آجر بگذارد، بدون آنکه سقف بنا را ببیند، چون میداند این بنا از آن همه است. محرک بعثت را باید در تعلق جست، نه در بازار.بعثت زلزله نبود که بلرزاند و بگذرد. از همینرو روایت بعثت، روایت اتمام نیست؛ روایت آغاز است. در آن رو به گذشته نمیایستیم که آنچه گذشت را بازگو کنیم؛ رو به آینده میایستیم و میپرسیم اکنون چه میتوان ساخت. خود لفظ «بعثت» همین را میگوید؛ برانگیختهشدن، پایان چیزی نیست؛ آغاز حرکتی تازه است بهسوی قله.این حرکت را یک صدا از بالا نمیسازد. آن را دستهایی از پایین میچینند؛ شبکهای از راویان و کنشگران و مؤثرین خرد که هر یک لایهای بر بنای مشترک میگذارد. همین، تفاوت رسانه با بستر است: رسانه بازمیگوید، اما بستر میسازد. آنچه بعثت میطلبد، نه بلندگویی برای توصیف، که میدانی است برای نقشآفرینی.@majaal
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — مجال | یاسر جلالی
حکمی برای رئیس یا ابلاغیهای به همه ما؟(بخش ۲ از ۲) ۲. شبکه اطلاعات مردمی؛ با مهارت و بصیرت و فناوریمهارت، بصیرت و فناوری باید شبکه اطلاعات مردمی را زنده کند. بسیجی باید از حاضر میدان و متولی گزارش ستادی، به حلقه میانی مقابله مردمپایه با تهدید ارتقا یابد. این تغییر، جمعیت را به شبکه هوشمند مقاومت تبدیل میکند. ۳. تعامل، جهاد، اقشار و محلات؛ خدمت از مبدأ مسجدتعامل سازنده با نهادها، گسترش گروههای جهادی و بسیج اقشار و محلات یعنی بسیجی خدمترسان زندگی مردم و مسجد نقطه اتصال ایمان، خدمت و محله است. با این مأموریت، بسیج جزیره منفک از جامعه نیست و باید خود را به یک شبکه گسترده خدمت زیر سقف وحدت ملی تبدیل کند و فعالانه گره زندگی محله را از مبدأ مسجد و خیابان باز کند. ۴. الگوی مقاومت مردمی در جهانفرهنگ بسیجی الگوی مقاومت و پایداری مردمی در برابر استکبار صهیونی-آمریکایی است. بسیجی حامل و راوی تجربه زنده است؛ نه فقط صادرکننده شعار و اعلامیه. سازمان بسیج یعنی سازمانی که در محله و خیابان کار میکند و در جهان معنا میدهد، سازمان سخت و نرم خود را با حرکت تهاجمی فراسرزمینی بازمعماری میکند. حرف آخراین چهار محور حلقههای یک زنجیره اثر هستند. فرهنگ هویت را میسازد و گستره را به سطح ملت میبرد؛ اطلاعات شبکهای، هوشمند و مردمی میشود؛ خدمت از مبدأ مسجد و محله گره زندگی را میگشاید؛ الگو از مرز میگذرد و سازه و روایت فراسرزمینی میسازد. اگر یکی از حلقهها بشکند، حکم رهبری روی زمین میماند و اگر هر چهارتا با هم بیایند، لایه مردم در معماری اقتدار برقرار میشود. سطوح فرماندهی و بازدارندگی اسکلت سخت به شمار میآیند و مردم در این حکم، اسکلت نرم و شبکه حیاتی هستند. بدون تعمیق فرهنگ بسیج و ایجاد و استقرار شبکه ملت، سطوح فرماندهی و بازدارندگی دچار نقص می شوند و معماری اقتدار وقتی کامل میشود که هر ایرانی خود را حلقهای از شبکه مقاومت و پیشرفت بداند. در این صحنه، بسیج پل میان اقتدار میدان و انسجام ملی است.@majaal
حکمی برای رئیس یا ابلاغیهای به همه ما؟ (بخش ۱ از ۲)در بسته بازآرایی معماری اقتدار، حکم انتصاب رئیس سازمان بسیج مستضعفین، لایه مردمی بازدارندگی و تهاجم را تعریف میکند. این حکم را میتوان یک دستور کار موجز و درواقع تعریف کارکرد مورد انتظار رهبر انقلاب از بسیج دانست که مخاطب حقیقی آن تمام بسیجیها و هر کسی است که روحیه بسیجی دارد. نمیشود حکم رهبری را فقط ابلاغ سمت به رئیس جدید و یک نفر بدانیم و از کنار وظیفه عمومی برای تحقق چهار مأموریت بگذریم. هیچ رئیس و فرماندهی نمیتواند به تنهایی فرهنگ مردم، شبکه اطلاعاتی مردمپایه، خدمت مسجدمحور و الگوی جهانی بسازد. زبان حکم محدود به میز ریاست نیست: مردم مبعوث شده، اقشار میلیونی، شبکه مردمی، اقشار و محلات، مسجد، سراسر جهان. این واژهها میدان کار را از اتاق رئیس به ظرفیت بالقوه ملت باز میکنند. در پیامهای شش ماه اخیر رهبری، بعثت مردم صنفبهصنف تعمیم یافته است؛ از نمایندگان و هنرمندان تا مردم بعثتیافته در پیشرفت. در این مدت و پس از ۹ اسفند ریشه عوض نشده؛ وحدت حول پرچم ایران و ملت بعثتیافته، سقف مشترک و ملی خدمت و مقاومت است. ترس دشمن از بسیج نیز اعتراف به اهمیت میدان مردم است. چهار محور حکم رهبری همین منطق را عملیاتی میکند: ۱. فرهنگ بسیج و «هر ایرانی، یک بسیجی»این بند فقط فراخوان تشریفاتی برای عضوگیری از ایرانیان نیست و شش جزء دارد:- فعل آن، تعمیق باور، افزایش کیفیت رفتار، گسترش پهنه اقشار و اقلیمهاو نیز مدیریت کثرت و سلایق ذیل هویت واحد است.- موضوع آن، فرهنگ بسیج و مقاومت (نه سازمان اداری و تشکیلاتی رسمی صرف) است. بسیج در این نگاه، باشگاه اعضا نیست بلکه سقف مشترک هویتی ملت و شبکه ملت برای همه میدانهاست. - غایت میانی آن، هر ایرانی یک بسیجی و یک واحد ظرفیت مبعوثشده برای ایران قوی و متحد به عنوان یک هدف هویتی (و نه صنفی) است.- سوژه آن، آحاد مردم مبعوثشده به عنوان فاعل و منشأ فعل (و نه ابزار)هستند. در مواجهه با این مردم مبعوث شده، وظیفه سازمان بسیج میدان دادن است نه قیمومیت. - مقیاس آن، اقشار میلیونی جانفدا به عنوان سرمایه اجتماعی راهبردی است. جانفدا بودن در این فضا یعنی اصل و کیفیت آمادگی هزینه دادن در همه میدانهای پیشرفت و مقاومت (علم، تولید، روایت، خدمت و...) نه حبس در یک میدان. - افق نهایی آن نیز، ایران قوی و متحد همراه با حفاظت از انقلاب اسلامی است. این صورتبندی در توصیفاتی نظیر شجره طیبه، خدمت بیتظاهر و بیتوقع، جهش جهادی، معنویت در فعالیت، آرمانگرایی همراه عملگرایی وحضور در همه میدانها (علم، جهاد سازندگی، سیل، کرونا، هستهای) ریشه دارد. شاخص موفقیت بسیج در این محور، میزان تنوع و فراگیری داوطلب، رسوخ فرهنگ بسیجی، خطرپذیری مسئولانه، حضور داوطلبانه در میدانهای واقعی، عمق اثر کنشهای داوطلبانه و نیز امکان تغییر معادله در مسیر افق ترسیم شده است. @majaal
احکام اخیر رهبر انقلاب صرفا انتصاب روتین افراد نیست. این احکام را میتوان آغاز بازآرایی معماری اقتدار و همبندی پنج لایه دانست. متن احکام رهبر انقلاب درواقع فرماندهی، بازدارندگی، مردم، تصمیم سیاسی و معیشت را روی یک محور مینشاند. افق مطلوب این بازآرایی وقتی است که این پنج لایه هماهنگ با هم پیش بروند و آینده ایران را استوارتر از پیش بسازند.@majaal
.: قصه زندگی من و ما با او :.(بخش ۲ از ۲)ما را چه به راهبردچی بودن؟ بدون او دنیای ما اصلا این چیزها نبود. اما او برای ما حجت بود. باز هم خط و جهت را او نشان میداد. خواندن و نوشتن را به خواست و اراده او موجه میدانستیم والا ما که در این دنیاها نبودیم. این دنیا را او برای ما ساخته بود و ما به تخاطب با او میبالیدیم. تا از بازسازی انقلابی ساختار فرهنگ و رسانه گفت، خود را با آن تنظیم کردیم و به محض اینکه به توصیف وضعیت فرهنگی و اجتماعی اشاره کرد نتوانستیم مقاومت کنیم و به شوق آمدن او دست به خاک و جوهر بردیم. تلاش ما برای شناخت دقیق مردم و گروههای مختلف اجتماعی هم نوعی تقلا برای بودن در مسیر او بود که صریح و با تأکید مستقیم تکلیف کرد که توجه به لسان قوم لازمه کار است؛ او گفت که از جوان و نوجوان تا حتی معاند، مخالف، جاهل و... باید با زبان متناسب خودشان حرف زد.اما این رسمش نبود؛ آخرین نامهای که برای او نوشتیم و زمان زیادی برای بهبود جزئیات آن گذاشته شد، پیش ما ماند و ارسال نشد و با خبر شهادت بلاموضوع شد. افسوس...بگذریم؛ طولانی شد. من با شناخت و آگاهانه امیدوارم به خلف صالح او و پایبند به مشی و مرام و مسیر و هدف و آرمان او؛ اما این ما و من بدون او و قاب عکس پر از نوری که تصویر او هم به آن اضافه شده، برای من فقط حسرت است و غم. مگر میشود او نباشد و ما باشیم؟ کاش حداقل نور و علیاکبر و عباس و مادر و پدر سعیدشان که حالا دیگر نامشان به لفظ و هویت شهید و شهادت آراسته شده، دست من را میگرفتند. سخت است. دیگر نمیتوانم بنویسم ما؛ بدون او، این ما دیگر برای من، ما نیست... آقای عزیز، اگر ۱۷ سال پیش با آن تکانه مسیر دیگری پیش روی ما قرار دادی؛ اما حال امروز من قابل مقایسه با آن روزها نیست. این جنگ و این حادثه بزرگ و جانسوز و غم رفتنت، یک عزای عمیق و شعلهور و سلسلهای از آشوب و جنبش دائمی در قلب و ذهن و وجود من ایجاد کرده است.اما باید به خود مسلط شد؛ مگر میشود عزادار او بود و خلاف خواست او عمل کرد؟ او پس از شهادت جانکاه سید حسن نصرالله گفت که عزای ما، ماتم گرفتن و افسرده شدن و یک گوشه نشستن نیست. او گفت که عزای ما جنسش از جنس عزای سیدالشهدا (ع) و زنده و زندهکننده است. گفت که عزا، ما را به حرکت و پیشرفت و شوق بیشتر به کار وادار میکند. او از ما خواست که این پیام را در دل و جان خودمان به معنای واقعی کلمه نفوذ بدهیم و احساس کنیم عزاداری ما هم باید ما را به پیش ببرد. نمیدانم شاید نتیجه حال امروز من و منهای آن ما، تجدید یک عهد قدیمی است؛ عهدی نو شده با وصی و جانشین صالح تو برای یک حرکت دیگر...ضرورت امروز ما، عمل انقلابی واقعی و مؤثر و در نسبت عینی با مردم و کشور و واقعیتهای میدان مبارزه و جبههبندی کلان در دنیا است. اقدام و عملی که تغییردهنده معادله باشد نه کوچک و تزئینی و سطحی که بیشتر تسکیندهنده عذاب وجدانهای ما هستند! ما امروز عهد میبندیم که ولنگاری، بیتعهدی و وادادگی و عزلتنشینی را کنار بگذاریم. عهد میبندیم که همچون یک جریان زنده، تکلیف بزرگی که بر دوش داریم را احساس کنیم و بفهمیم؛ و پسازآن، سهم خود را به میدان بیاوریم و ادای تکلیف کنیم.او گفت که بدون ترس، با درک بههنگام و احساس تکلیف به موقع باید عمل کرد و وارد میدان شد. ما امروز خود را متعهد میدانیم به این عمل بههنگام. مبادا زمان بگذرد...@majaal
.: قصه زندگی من و ما با او :.(بخش ۱ از ۲)در سال ۸۸ حرفهای او تکانه بزرگی به زندگی من و ما وارد کرد و آتش شعلهوری در دل من و ما انداخت. خطابهایش آنقدر سنگین بود که مهندسی فنی را رها کردیم و به دنبال تلاش برای تخاطب با جامعه و نسبت گرفتن با فرهنگ رفتیم. نمیدانم شاید این هم یک نوع مهندسی بود؛ مهندسی اجتماعی! ما نه رسانهای بودیم، نه فیلمساز، نه تبلیغاتچی، نه اهل تبیین و نه اهل جنگ نرم؛ و نه هیچ چیز دیگری از این جنس. قرار نبود اصلا در این دنیاها باشیم و مسیر ما چیز دیگری بود؛ اما نهیب او مسیر ما را تغییر داد. ما نگران بودیم و تکلیف آنی روی دوش خود حس میکردیم. ما که امام و انقلاب را با او شناختیم، تکلیف و آوردن سهم خود را نیز از او آموختیم. ساعتها روی صحبتهایش مباحثه میکردیم و با دقت زیاد تقاطع میدادیم و راهبرد و نقشه راه درمیآوردیم. هر کاری از او شروع میشد و به او ختم میشد. جستوجو در صحبتها و جملات و کلماتش برای ما همان گشتن دنبال چراغ راه بود.از خجالت آب شدیم وقتی گفت از خدای متعال از اعماق وجود شکرگزاری میکنم به خاطر نعمت وجود امثال شماها. ما بدون او هیچ بودیم و همه هویتمان به او بود اما گفت امثال شما که نسل سوم محسوب میشوید، از امثال ما که نسل اول و دوم هستیم جلوتر و بهتر و قابل اعتمادترید برای ساختن آینده! آینده؟ کل تصویر ما از آینده، تصویر ترسیم شده از او و توصیفش از دولت و جامعه و تمدن اسلامی بود اما او صادقانه ذوق و حسش را به اشتراک میگذاشت و از شگفتی زُراع میگفت. همین توجه به آینده و برداشتن گامهای بلند را او به ما یاد داد و با گفتن اینکه نیروی ایمان میتواند طیالارض کند و فاصلهها را برقآسا طی کند، اعتماد به نفس داد و آن را جهت هم داد.مبارزه با نظام سلطه و سلطهگر و دفاع از مظلومان عالم را از اصول انقلاب میدانست و مستمرا وجود دشمن و هدف و برنامه و ترفندهای دشمن را به ما تفهیم میکرد. با توصیف مستمر و بهروز و عمیق جبهه عظیم سیاسی و مالی و اقتصادی و نظامی و امنیتی، بیداری و هوشیاری و تفرس دشمن را شدنی نشان میداد.یاد گرفتیم تام و جری را با نیت و قرائت او بفهمیم. یاد گرفتیم که اگر طرف مقابل زورش بیشتر است و جثهاش بزرگتر است، باید روش دیگری برای مقابله با او به کار برد. وقتی گفت جری باشید و بزنید تام را گیج کنید، ما را درگیر یک استراتژی چندساله کرد. سال ۹۲ که زمزمه سوریه و جهان اسلام و بیداری اسلامی در سر داشتیم، صریحا گفت که تمرکز را بگذارید روی داخل کشور که اگر ضربهای بخوریم مهمترینش از داخل خواهد بود؛ تغییر اندیشه و خواست و فکر مردم است که ضربه میزنند. هر بار هم که حاج داود میامد و نقشه پهن میکرد و با جزئیات توضیح میداد، هوایی میشدیم اما خب او چیز دیگری از ما خواسته بود. تلاشمان این بود که با مزیت و روشها و ابزارهایی، آرمانها را برجسته کنیم و عقلانیت حاکم بر اصول را نشان بدهیم.چند سال بعد زمین بزرگتری پیش روی ما قرار گرفت برای کشت آن نشاهایی که با منطق و تدبیر او مهیا کرده بودیم. خیز برداشتیم و با نگاه به او و به عشق او و راحت بگویم به خوشامد او ساختیم. خوشامد او خواست خدا و خوشامد مردم و کشور بود.از ۹۹ صحنه کمی عوض شد. شاید هیچ سالی تا آن موقع به این اندازه برایمان سخت نبود؛ سالی که آذرش به قاب عکس جانسوز سعید رسید و روی مزارش همان جمله نسل سوم او حک شد. پس از آن وارد دوره دیگری شدیم و شدم. تصمیم گرفتند و تکلیف اجرا ساقط شد. نقش راهبردچی منزوی ساخته شد! بماند... @majaal
.: پیشنهادهایی به آقای رئیسجمهور و دولت :. (بخش ۲ از ۲)۳. مردم، فاعل اقتدار نه صرفا پشتوانه؛ شرکت فعال مردم در اداره کشور و وحدت ملی فراگیر، فرصت بزرگ ملی است.• وحدت ملی را فراخ و فراگیر نگه دارید (صرفنظر از اختلاف)؛ وحدت اصیل نقد موجه را تحمل میکند. وحدت را از سپر به سرمایه پایدار بدل کنید.• مشارکت مردم را رکن اقتدار بدانید و نهادهای واسط و پلزننده (محله، مسجد، صنف، سمنها و گروههای داوطلب و...) را تقویت کنید.• برای افزایش سرمایه حاکمیتی مردم، در دولت تدبیر کنید. سازکار شنیدن مستقیم صدای مردم و پاسخگویی به آن را با شاخص پاسخدهی طراحی کنید.• امیدآفرینی را معیار سیاستگذاری کنید: شاخص رضایت و امید ملی را تعریف و فصلی منتشر کنید. خوب است هر طرح کلان پیوست اثر معیشتی و روانی نیز داشته باشد.• سه بعد تابآوری یعنی معیشتی، اجتماعی و ذهنی را همزمان تقویت کنید و حمایتهای جبرانی را هدفمند و موقت نگه دارید و بهروز کنید.• انسجام درون حاکمیت را علنی نشان دهید و شایعه را با عمل منسجم خنثی کنید، نه جدل رسانهای.• اختلاف با رسانه ملی را از صحنه علنی به مجرای هماهنگی نهادی منتقل و ابزارهای رسانهای دولت را تقویت کنید.• روشنگری مردمی سریع و غیرمتمرکز و پیشدستانه را سازمان دهید؛ تبیین ایجابی، نه صرف تکذیب. • مراقب عملیات رسانهای دشمن باشید، بیآنکه به محدودسازی نقد مشروع بلغزید.۴. دیپلماسی مقاوم در برابر نوسان میان دیپلماسی و میدان؛ در دورههای مختلف شاید ابزارها عوض شوند اما جبههبندی چندان تغییر نمیکند؛ پس باید بهروشنی با فهم جبههبندی تخاصم فعلی، تن به پذیرش نظر دشمن ندهیم.• خط قرمز را شفاف و مکرر اعلام کنید: زیر بار زیادهخواهی نروید و به صورت علنی بر حقوق ایران با جزئیات قابل فهم برای مردم تأکید کنید.• دیپلماسی را از قاب صرف «پساجنگ» خارج و به راهبرد بلندمدت همسایگی و مقاومت گره بزنید.• مسیرهای گفتوگوی سطحبالا را همزمان پیش ببرید: تقویت ارتباط با همسایگان، تعامل با کشورهای حاشیه خلیج فارس با نمایندهای شاخص و حاکمیتی، تقویت تعامل با اروپا، همکاری راهبردی جدی و عمیق با روسیه و چین بر سر منافع مشترک و تقویت جریانهای مؤثر و همراه در کشورهای بزرگ.• تعامل با جهان اسلام را از شعار به سازکارهای مشخص اقتصادی و امنیتی ارتقا دهید.• تصویر مثبت ایجادشده از ایران را تثبیت و تعمیق کنید و تولید هنری و فرهنگی و روایتگری پیشدستانه را در برابر تحریف هویت ایرانی سازمان دهید.• پیگیری حقوقی جنایات بینالمللی دو سال اخیر را از طریق معاونت حقوقی، وزارت دادگستری و نمایندگیهای ایران در کشورهای مختلف و مجامع بینالمللی سامان دهید.• پرونده غرامت و خونبها برای تکتک جانها و در رأس آنان رهبر شهید را باز نگه دارید و سازکار مطالبهآن را تعریف کنید.میشود به این فهرست موارد بیشتری اضافه کرد؛ اما نکته مهم، اراده و همت عبور و پیش رفتن و محقق کردن تحول مثبت در شاخصهای اصلی توسعه ایران است. توفیق روزافزون دولت و رئیسجمهور را در خدمت به ملت بزرگ ایران از خداوند متعال مسئلت داریم.@majaal