این مطالب و شوخیهایی که در مورد عادل فردوسیپور، مجتبی شکوری و احسان عبدیپور نوشته بودم رو سرجمع…
انتشار: 2026/08/01 20:29 UTCدریافت: 2026/08/15 06:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 06:50 UTC
این مطالب و شوخیهایی که در مورد عادل فردوسیپور، مجتبی شکوری و احسان عبدیپور نوشته بودم رو سرجمع کردم و تو اینستا گذاشتم که از لینک زیر میتونین ببینید:instagram.com/p/DbdUiK_oV4N/?igsh=MWI5cnU… از اونجا که موضوع ترند روز بود هم بهسرعت رفت اکسپلور و افراد زیادی از بیرون پیج اومدن پست رو دیدن و کامنت گذاشتن. حالا غیر از کسانی که موافق هستن یا به هر نحوی لطف دارن، کامنتهای مخالفِ چنین پستهایی معمولا یه الگوی ثابتی داره و به چند دسته تقسیم میشن. من اینجا سه دسته میکنم.دسته اول افرادی هستن که به هر شکلی فن و هوادار این اشخاص هستن. مثلا طرف ازلی و ابدی فن عادله. کار فن هم اینه که همه جوره پشت بتش باشه. یعنی شما مستندات دادگاهپسند هم ارائه بدی که عادل قاتل سریالیه میگه نه عادل فردوسیپور باشرفدی، محمدپور بیشرفدی. خب این عزیزان که هیچی من خیلی فان بهشون جواب میدم.دسته دوم هم افرادی هستن که میگن آقا تو اصلا کی هستی که نظر میدی؟ چرا به موفقیتهای اونا حسودیت میشه؟ مثلا طرف نوشته تو 3000 تا فالوئر داری که نصفشم احتمالا فیکه چطور به خودت اجازه میدی نظر بدی؟ یا اصلا کی تو رو میشناسه؟ تو شاید اصلا تو بیغوله زندگی میکنی چرا فکر کردی میتونی درباره عادل با اون رزومه نظر بدی؟ خب پاسخ این افراد هم اینه که اولا شما که اصلا منو نمیشناسین و فالو هم نمیکنین، پس الان اینجا چی کار میکنین؟ چرا کامنت میذارین؟ خب معلوم میشه که مطلب دیده شده و شما از همین موضوع ناراحتید دیگه. بعد هم کار من نویسنده، روزنامهنگار و منتقد همینه که نظرم رو تو پیجم مینویسم دیگه به تعداد فالوئر چه ربطی داره؟ اگه معیار تعداد فالوئره که خب بگیم اون مردی که تو سرش هندونه خورد میکنه و میلیونی فالوئر داره بیاد نقدشو بنویسه. بهرحال این دسته هم حرفشون بامزهاست و یه کم حرص درآر ولی خب بگذریم. میمونن دسته سوم که حرفشون خیلی برای من قابل درکتره. یعنی صاحب ایدهای متفاوت از من هستن ولی میشه باهاشون دیالوگ کرد. اونا عمدتا میگن آقا چرا باید با هر مسالهای یه نفر رو زیر سوال ببریم و حذفش کنیم؟ چرا میخوایم دودستگی ایجاد کنیم و بگیم عادل هم بد بریم سراغ حذف نفر بعدی. که حرفشون کاملا قابل درکه.در پاسخ به اینا هم باید بگم که به نظر من اولا که نوشتههای ما تعیینکننده حذف این افراد نیست خیلی. یعنی قبلش جامعه واکنشش رو داده و بعد ما مینویسیم. و این نوشتهها هم اونقدر در مقیاس جامعه خونده نمیشن. قطعا که من توان ارائه دیدگاه جامعهشناسانه ندارم ولی به نظر من یک فرایند طبیعی و ناگزیره که در جامعه رخ میده. جامعهای که این همه بلا سرش اومده و این همه فاصله با دستگاه حکومتیش پیدا کرده دیگه به جایی میرسه که فقط «با من» یا «علیه من» میفهمه. پس از این همه وقایع که گذرونده و در آستانه تغییر بزرگی که خودش رو در معرضش میبینه. اون میگه آیا همدرد واقعی من هستی یا نه؟ در کنار رویدادهایی مثل جشنواره فجر و تیم ملی و اینا، فکر کنم یکی از نشانههای واضح و نخستین این وضعیت، اصغر فرهادی بود موقع شرکت کردن در اسکار. که از قضا ایشون از وسطبازترینها بوده و هست. تا یه زمانی هم این کار جواب میداد. طرف به عنوان واسطه بین حکومت و مردم و به قول بعضیها سرمایه اجتماعی خودش رو معرفی میکرد و به قول اون یارو مثل چسب سعی داشت عمل کنه. یه جوری نه سیخ بسوزه نه کباب. ولی این جامعه اینقدر وقایع وحشتناکی دید که دیگه به این رسید که وسطی وجود نداره. واسطه هم دیگه کار نمیکنه. این جامعه دید که اون وسط حالا یک دریای خون جاریه. جاری به این معنا که همین الان هم در جریانه با گرفته شدن جانهای تازه. حتی همین امروز که گذشت. بنابراین هر کی سعی داشت با سکوت، با دیدگاههای دوپهلو و با مشی اصلاحطلبانه پیش بره سیلی خورد. و «علیه ما» تشخیص داده شد. چون بالاخره سرمایه اجتماعی باید به نفع مردم عمل کنه در حالی که مردم میبینن اینها در نهایت مهره همون دم و دستگاه قدرت هستن، نونشون و جایگاهشون رو از اون میگیرن، تا در شرایط خاص به کمکش بیان. پس تکلیفشون مشخصه. و به نظرم نباید از این حذفها ترسید. جامعه که سرمایه واقعی خودش برای جمع شدن رو پیدا میکنه. منظورم اون چیزیه که بتونه نجاتش بده. و یه روزی هم که شرایط عادی و آزادانه باشه میتونه دوباره اون مهرههای فرهنگی و سرمایههای اجتماعی رو در حوزههای مختلفش داشته باشه. اونی که فعلا فاصله رو ایجاد کرده و داره داشتههای ملت رو ازش میگیره همین دستگاه حاکمه و منفعتطلبی یا کمهوشی اون فردی که جزو داشتهها حساب میشده. پس اول باید از این دستگاه حاکم نجات پیدا کرد. این مسیریه که طی خواهد شد حالا چه شما همراه بشید عزیز و چه کنج عافیتطلبی برگزینید.

