شش الگوی اصلی در تبیین رابطه حق و خلقکسانی که بهنوعی باور به حقیقت غایی داشتهاند، در توضیح ربط و…
انتشار: 2026/08/06 07:23 UTCدریافت: 2026/08/15 02:29 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:29 UTC
شش الگوی اصلی در تبیین رابطه حق و خلقکسانی که بهنوعی باور به حقیقت غایی داشتهاند، در توضیح ربط و نسبت آن حقیقت با عالَمِ هستندگان، اعم از عوالم مادی و غیرمادی، به راههای مختلفی رفتهاند. ردهبندی زیر درعینحال که اغلبِ جزئیات الهیاتی و ظرافتهای فلسفی این دیدگاهها و روایتها و تقریرهای مختلف آنها را نادیده گرفته، روایتی نسبتاً ساده، مختصر و تا حدی جامع از اقسام دیدگاههای ناظر به تبیین رابطه میان حقیقت غایی و عالم هستندگان یا به تعبیر الهیدانان مسلمان، رابطه حق و خلق به دست میدهد.🍃 یک. خداباوری انفصالی؛خدا جهان را پدید آورده اما پساز آفرینش، جهان از نوعی استقلال عملکردی برخوردار است و از رهگذر قوانین طبیعی به راه خود میرود. دئیستها یا دادارباوران ازین قبیلاند.🍃 دو. خداباوری کلاسیک؛خدا درعینحال که علت پیدایش جهان است، علت بقای آن نیز هست. هستندگان درعینحال که از پدیدآورندۀ خود متمایزند، همواره نوعی ارتباط وجودی با او دارند، بهنحوی که هستی آنها در هر آن وابسته به افاضه وجود از سوی خداوند است. اغلب فیلسوفان و الهیدانان ادیان ابراهیمی به یکی از تقریرها و روایتهای این نظریه باور دارند.🍃 سه. نظریه فَیَضان؛جهان از رهگذر سرشاری حق و به اقتضای کمال وجودی او، در قالب سلسلهمراتبی متوالی از او صادر میشود. خلق هرگز عین حق نیست، بلکه معلول و صادرِ وابسته به اوست و تمایز وجودی خود را حفظ میکند. این نظریه دستپخت نوافلاطونیان است و در جهان اسلام نیز فاربی و ابنسینا ضمن حک و اصلاحاتی آن را مقبول شمردهاند.🍃 چهار. همهخداانگاری یا پانتئیسم؛خدا و جهان عین یکدیگرند. خدا عبارت است از همه آنچه هست و لاغیر. در این نظریه، خدا رابطه علّی بهمعنای متعارف با هستندگان ندارد زیرا دوگانگیِ وجودی میان حق و خلق برقرار نیست. بنا به برخی از تفاسیر، نظام فلسفی اسپینوزا دالّ بر پانتئیسم است.🍃 پنج. همهدرخداانگاری یا پانِنتئیسم؛خدا درعینحال که همه هستندگان را در برگرفته و از رهگذر آنها نمایان است، اما در آنها خلاصه نمیشود و حیثیت وجودیای خارج از هستندگان برای او قابل تصور است. در پاننتئیسم، جهان واقعیتی متمایز از خدا دارد، هرچند کاملاً وابسته به اوست و در او حضور دارد. 🍃 شش. نظریه وحدت وجود؛در این نظریه شبیه نسبتی که میان موج و دریا برقرار است، همه هستندگان ظهورات و تجلیات وجود حق بهشمار میآیند و نه موجوداتی متمایز و جدا افتاده از او. ازاینرو، باورمندان به این نظریه ترجیح میدهند بهجای بهرهگیری از اصطلاح «علّیت» در توضیح رابطه حق و خلق، از اصطلاحاتی نظیر «تجلی»، «تشأّن» و «ظهور» استفاده کنند. در نظریه وحدت وجود، برخلاف پاننتئیسم، عالم در کنار خداوند از وجودی اصیل برخوردار نیست و تکثر موجودات ناشی از تکثر ظهور حق انگاشته میشود. عالَم به همراه همه هستندگان همان تجلی و ظهور وجود واحد حق است. همچنین در وحدت وجود، برخلاف پانتئیسم، خدا به هستندگان فروکاسته نمیشود. ابنعربی و تابعان او در جهان اسلام بهوضوح بر این عقیده بودهاند. نباید از نظر دور داشت که برخی تلقیهای خاص مانند نظریه ارسطو درباره محرک نامتحرک یا نظرگاه آیین بودا (اگر اصولاً در آن بتوان از حقیقت غایی سخن گفت) بهآسانی در این ردهبندی نمیگنجند. همچنین درباره جایگاه برخی دیدگاههای جدید مانند الهیات پویشی، میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد و گاه آنها را گونهای از پاننتئیسم بهشمار آوردهاند.〰 م. اعتمادینیا۱۴ مرداد ۱۴۰۵

