چیزی نمی ماند ز منباید برم از خاطرتبا دست های بسته املبخند زدم بر خنده اتگفتی نرو بی من ولیآهسته رف…
انتشار: 2026/08/09 15:59 UTCدریافت: 2026/08/17 21:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 21:10 UTC
چیزی نمی ماند ز منباید برم از خاطرتبا دست های بسته املبخند زدم بر خنده اتگفتی نرو بی من ولیآهسته رفتی بی وفاسلانه سلانه رویتا من نفهمم، با حیااین رود در جریان و توهر کوزه ات پر میکنی چشمت نیاوردی به ماقلبم چه پر پر میکنیهر غصه را لبخند توپوچ و تناهی می کندهر یک قدم در دین توما را مداوا می کندسرچشمه ی افتادگیاعظم ترین ایستادگیدست مرا محکم بگیرای چاره ی سرگشتگی
