آه عزیزم، حالا مرز ها را می پیمایم و حد فاصل خود را بیش از پیش مراعات می کنم.من نمیخواستم وقف کنم ه…
انتشار: 2026/08/13 19:18 UTCدریافت: 2026/08/17 21:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 21:10 UTC
آه عزیزم، حالا مرز ها را می پیمایم و حد فاصل خود را بیش از پیش مراعات می کنم.من نمیخواستم وقف کنم هر آنچه را که روحم با خود محول داشت و نمیخواستم بر وفق مراد دنیا چرخیده باشم؛ من مترسک نیستم و گاه از مترسک بودن میترسم.آه عزیزم، از من نباید بر دل گیری، من دلگیرم و خاصیت من این است، من متولد شده ام تا مبحث رنجش عزیزانم را نو آوری کنم؛ من را به حال تنهایی م بگذار و بگذار سنگینی هوا را خودم با خودم متحمل باشم.خورشید می تابد، هوا گرم است و تنها شبنمِ سحر می تواند حال من را از نو بیاراید.آه عزیزم، مداد رنگی هایت را با خودت بیاور؛ نفس هایت را گم کرده ام، مداد هایت را بیاور و هر تنفست را بیامیز با رنگ های مورد علاقه ات.تو میگفتی ارغوانی رنگ مورد علاقه ات است و از آن روز به بعد، ارغوانم را گم کرده ام.من چشمانی آسوده از رنگ ها دارم و برای من شاید همین مقدار هم کافی ست؛ مگر یک مترسک چه رنگی را باید بشناسد؟!و همین هاست که کار دستم داده است...
