بسیار دویده ام، بدون توقف، با اراده، گاه خسته و گاه با سینه ای گرفته از غبار اتفاقات؛ پاهایم درد می…
انتشار: 2026/08/04 13:00 UTCدریافت: 2026/08/11 15:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 15:25 UTC
بسیار دویده ام، بدون توقف، با اراده، گاه خسته و گاه با سینه ای گرفته از غبار اتفاقات؛ پاهایم درد می کنند، احساس می کنم در این میانه دویدن ها، قلبم مستاصل از تپیدن، من را از دویدن باز می دارد؛ رگ هایم نمی رسند به انگشتانم، با هر قدم پاهایم کوبیده می شوند و پیِ هر کوبش، شاید خودم را نزدیک تر به خود میبینم.به عکس هایم که نگاه می کنم، بیش از پیش خودم را نمی شناسم؛ در آینه که نگاه می کنم، بیش از پیش میبینم چه ریاکارانه گذر کرده ام از هرآنچه که بر من گذشته است.من آرام گذر می کردم و اتفاقات با بی رحمی هرچه تمام، چیزی از من، باقی نگذاشته اند؛ من، حتی در خودساختگی خود، مغروق و مسقوط گشته ام.
