حالم بهم خورد از خودمبیزارم از چشم خودمدر آینه حتی دلمثابت نبودم در خودماین زلزله در خاطرمهنگامه ی…
انتشار: 2026/07/31 22:03 UTCدریافت: 2026/08/06 14:52 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 14:52 UTC
حالم بهم خورد از خودمبیزارم از چشم خودمدر آینه حتی دلمثابت نبودم در خودماین زلزله در خاطرمهنگامه ی صبح است دلموقت سحر، گو هر اذانآماده ام، اعدامِ دارمن صد گناه کرده امآلوده دستِ بی تنممثله شدم در خاطرهمن را ببین، بی کفنمبی حرمتی بود مرگ منافتادنِ برگ، مرگ مناین شاخه ی نوجوانمن را شکسته، جان من ای ماشه های بی نداای آسمان بی صداخالی شدم از پنجرهمانند دیواری رهابی در شدم، بی پنجرهبی نور و بخشش، منظرهباغ و گل و یکصد سمنمن را ندیدی، حنجره
