⬅️مجموعه ای ویژه از بهترین کانال های تلگرام، برای مدت محدودی در اختیار شماست، با لمس متن وارد شوید.…
انتشار: 2026/08/08 19:47 UTCدریافت: 2026/08/09 08:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 08:11 UTC
⬅️مجموعه ای ویژه از بهترین کانال های تلگرام، برای مدت محدودی در اختیار شماست، با لمس متن وارد شوید.⭐️⤵️
پستهای تلگرام — افسانه فولکلور و ادبیات حماسی
▣ "The Death of Orpheus" Émile Bin, 1874 ‹ در این نقاشی یکی از برجستهترین چهرهی افسانهای در یونان باستان به نام اورفئوس به تصویر کشیده شده. اورفئوس در پذیرش اسطورههای کلاسیک در فرهنگ غرب به شمار میرود که در اشکال بیشماری از هنر و فرهنگ عامه از جمله «شعر، فیلم، اپرا، موسیقی و نقاشی» به تصویر کشیده شده یا به آن اشاره شده.همچنین برای یونانیان، اورفئوس بنیانگذار و پیامبر اسرار به اصطلاح «اورفیک» بود. آهنگسازی سرودهای اورفیک و ارفیک آرگونوتیکا به او نسبت داده میشه. زیارتگاههای حاوی یادگارهای احتمالی اورفئوس به عنوان اوادیوم در نظر گرفته میشدند. › ⚜@legendfolkepic⚜
آتئیسم را میتوان، دستکم از منظر معرفتشناختی، به دو موضع متفاوت تقسیم کرد:گروه نخست کسانی هستند که ادعای ایجابی دارند و میگویند: خدا وجود ندارد. در این صورت، آنها نیز در حال طرح یک گزاره درباره واقعیت هستند و طبیعتاً باید برای این ادعا استدلال یا شواهد ارائه کنند. البته این ادعا لزوماً به معنای آن نیست که بار اثبات دقیقاً به همان شکلی که در ادعای خدا وجود دارد مطرح میشود بر عهده آنان است؛ بلکه مسئله به صورت دقیقتر به نوع ادعا و مبانی معرفتشناختی آن بستگی دارد.گروه دوم موضع متفاوتی دارند. آنها نمیگویند خدا قطعاً وجود ندارد، بلکه میگویند: من دلیلی کافی برای باور به وجود خدا پیدا نکردهام. در این حالت، شخص لزوماً مدعی یک واقعیت متافیزیکی نیست؛ بلکه صرفاً باور خود را بر اساس فقدان شواهد کافی شکل داده است. این همان تمایزی است که معمولاً میان ناباوری به وجود خدا و باور به عدم وجود خدا گذاشته میشود.از این منظر، آتئیسم به خودی خود الزاماً یک مکتب، ایدئولوژی یا نظام فکری جامع نیست. آتئیسم در سادهترین تعریف، صرفاً فقدان باور به وجود خدا یا خدایان است؛ همانطور که نداشتن باور به وجود اژدها، پری دریایی یا پلنگ صورتی، بهتنهایی یک ایدئولوژی مستقل محسوب نمیشود.بنابراین، اگر کسی بگوید من به خدا باور ندارم، از این گزاره بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که او چه نظام اخلاقی، سیاسی، اقتصادی یا اجتماعیای دارد. یک آتئیست میتواند لیبرال، سوسیالیست، محافظهکار، آنارشیست، اگزیستانسیالیست یا حتی فردی کاملاً بیعلاقه به سیاست باشد.نکته مهمی که قرار بود بهش برسم این است که: در بعضی جوامع، از جمله در بخشی از فضای اجتماعی ایران، چیزی فراتر از آتئیسم شکل گرفته است؛ یعنی خداستیزی، دینستیزی یا مبارزه ایدئولوژیک با نهادهای دینی. این دیگر صرفاً عدم باور نیست. وقتی فرد از من به خدا باور ندارم عبور میکند و به باید با خدا، دین یا مؤمنان مبارزه کرد میرسد، دیگر با یک موضع صرفاً معرفتشناختی مواجه نیستیم؛ بلکه با یک موضع ارزشی، سیاسی یا ایدئولوژیک روبهرو هستیم.و اینجا باید یک تفکیک مهم انجام داد:نقد دین با دینستیزی یکی نیست؛ همانطور که نقد خداباوری با خداستیزی یکی نیست.یک فرد میتواند معتقد باشد ادعاهای دینی از نظر فلسفی یا علمی قابل دفاع نیستند و در عین حال هیچ انگیزهای برای دشمنی با افراد دیندار نداشته باشد. همانطور که یک فرد میتواند به خدا باور داشته باشد و در عین حال با یک دین خاص یا با عملکرد نهادهای دینی مخالف باشد.بنابراین، اگر آتئیسم را عدم باور بدانیم، خداستیزی یک مرحله یا شکل منطقیِ ضروریِ آتئیسم نیست؛ بلکه یک موضع اضافهشده به آن است.حتی از این منظر، یک پرسش فلسفی جالب مطرح میشود:اگر منظور از خدا صرفاً موجودی متافیزیکی باشد که فرد معتقد است وجود ندارد، دشمنی با خودِ آن موجود چه معنایی دارد؟اگر چیزی واقعاً وجود نداشته باشد، نمیتوان با خودِ آن وارد مبارزه شد؛ آنچه میتوان با آن مبارزه کرد، ایده، باور، نهاد، رفتار یا پیامدهای اجتماعیِ منتسب به آن است.بنابراین دقیقتر است بگوییم خداستیزی در واقع مبارزه با مفهوم خدا، باور به خدا، ادیان، نهادهای دینی یا پیامدهای اجتماعی و سیاسی دین است، نه مبارزه با خودِ خدا.و این تمایز بسیار مهم است؛ چون وقتی مرز میان ناباوری، نقد، مخالفت، دینستیزی و نفرت از دینداران از بین برود، همان چیزی رخ میدهد که در طرف مقابل نیز رخ داده است: تبدیل یک موضع معرفتشناختی به یک هویت ایدئولوژیک و سپس تبدیل اختلاف فکری به تقابل هویتی و اجتماعی.در چنین شرایطی، مسئله دیگر صرفاً این نیست که خدا وجود دارد یا نه، بلکه جامعه وارد دوگانههایی مانند مؤمن و کافر، دیندار و دینستیز و ما و آنها میشود؛ و همین دوگانهسازی میتواند به جای گفتوگوی عقلانی، قطبیشدن، طرد اجتماعی و انشقاق ایجاد کند.در نهایت: آتئیسم لزوماً یک ایدئولوژی نیست؛ همانطور که بیباوری به هر گزاره، بهخودیخود یک ایدئولوژی محسوب نمیشود. ایدئولوژی زمانی شکل میگیرد که مجموعهای از ارزشها، اهداف و بایدها به این موضع افزوده شود. بنابراین باید میان خدا ناباور بودن و خداستیز بودن تمایز گذاشت؛ اولی صرفاً یک موضع معرفتشناختی است، اما دومی یک موضع ارزشی و ایدئولوژیک است.آترین
پاندورا نخستین زن در اسطوره های یونان باستان است؛ زنی که به فرمان زئوس برای مجازات انسان آفریده شد. پس از آن که پرومته آتش را از خدایان ربود و به آدمیان بخشید، زئوس تصمیم گرفت هدیه ای فریبنده و مرگبار برای بشر بفرستد. هفائستوس به فرمان او پاندورا را از گل ساخت و آتنا هنر و پوشاک به او آموخت... آفرودیته زیبایی و افسونگری بخشید و هرمس نیرنگ و زبان نرم. نام او به معنای «همه هدیه ها» است، زیرا هر خدایی موهبتی در وجودش نهاد.پاندورا با خمره ای در دست به زمین فرستاده شد. این ظرف که بعدها در ترجمه ها به اشتباه جعبه خوانده شد حاوی همه رنج های بشر بود. اپیمتئوس با وجود هشدار برادرش پرومته ، پاندورا را پذیرفت. کنجکاوی بر پاندورا چیره شد و در خمره گشوده شد. بیماری، مرگ، حسد، رنج و نومیدی به جهان گریختند و بر سر انسان آوار شدند. تنها چیزی که در ته ظرف باقی ماند امید بود!اساطیر_یونان_باستان⚜@legendfolkepic⚜
مطابقت اوکسیان با بختیاریهااوکسیان (اوخشیان) که از هخامنشیان باج می گرفتند و با اسکندر در گیر شدند نیاکان بختیاریها به نظر می رسند. چون نام اوخشیان به همان معنی بختیاریها می باشد. به احتمال زیاد ایشان از آریائیان سکایی بوده اند. چون قطعه اوستایی ائوگمدئچا از تورانیان دانو (متعلق به رود پر آب) در کنار آب رود کاریزها خبر می دهد و نقش سوارکار سکایی نیزه به دست توسط عیلامیها در اوایل قرن ششم پیش از میلاد تبت شده است (در تاریخ ماد دیاکونوف).نام طایفهٔ بزرگ بختیاری بابادی می تواند به معنی تقدیس کنندهٔ بزکوهی (پا-واتی) باشد که این معنی سکا و تور هم هست. سکاها در عهد مادها در کوهستانهای نیفاتَس (شمال عراق) و زاگروس سکنی گرفتند.کتابهای پهلوی می گویند که افراسیاب تورانی (مادیای اسکیتی) آبهای رود ناوتاک (قابل کشتیرانی) را مهار کرده و مردمان کثیری [از سکاها] را کنار آن سکنی داد.نظر به گستردگی بابادیها و اینکه نام بابادی به زبانهای امروزی غیر قابل فهم است، آن بسیار قدیمی می نماید. با ("پا") در اوستایی و سنسکریت به معنی پاییدن و حمایت کردن است و "وادیه" در سنسکریت به معنی بزکوهی. توتم شیمریای سکاها مرکب از شیر، بزکوهی و مار بوده است.اوکسیان در خوزستان و بختیاری بوده اند. سرزمین مادها تا اصفهان و کرمانشاه بوده است. مرذم خوزستان و بختیاری و لرستان در خبر هرودوت تحت نام مارافیان (منسوبین به درخت و گباه، کاسیان، اسلاف لران) و ماسپیان (دارندگان سگان بزرگ، سکاها) از اتحادیه قبایل پارس به شمار امده اند.نام ستروخاتها که از مادها به شمار امده اند به معنی بلند کلاهخود نامی ایرانی بر گروههای سکایی تیزخود بوده است که در زاگروس و نیفاتس پخش بوده اند. نقش مرد سکایی مهر عیلامی هم دارای کلاهخود سکایی بلند است.نام استرکی های بختیاری که شباهتی به نام ستروخاتها دارد، در سنسکریت به معنی منسوبین به آتشدان است. گرامی داشتن آتشدان از سنتهای سکایی بوده است:आस्तारक m. AstAraka fire-receptacle
خدایان هومریاهمیت معنوی دین یونان باستانوالتر فریدریش اوتو #انگلیسی
به عقیدهٔ #فرانتس_کومون، مشهورترین #مهرشناس جهان، ویژگی مشترک #دینهای_بغنیسم ــ که #مهرپرستی نیز یکی از آنهاست ــ عبارت است از: پرستش عوامل طبیعی، بهویژه #اجرام_آسمانی؛ اعتقاد به حاکمیت یک #خدای_ابدی و مطلق، همراه با پیامآوران او؛ تفسیر معنوی آیینها و مراسم کهنی که از ازل تا آن زمان باقی مانده بودند؛ تضمین سعادت ابدی مؤمنان؛ باور به #تهذیب_روح پیش از پیوستن آن به روح کلی، که روح انسان بارقهای از آن به شمار میرود؛ اعتقاد به وجود دوزخی هولناک برای اشرار، که مؤمنان باید همواره با آنان در نبرد و ستیزی بیوقفه باشند؛ و سرانجام، نابودی این جهان، هلاکت بدکاران و #سعادت_جاودان نیکوکاران در جهانی دیگر.📖فرانتس کومونآیینهای شرقی در امپراتوری روم ترجمهٔ ملیحه معلم و پروانه عروجنیا


