آتئیسم را میتوان، دستکم از منظر معرفتشناختی، به دو موضع متفاوت تقسیم کرد:گروه نخست کسانی هستند ک…
انتشار: 2026/08/14 08:11 UTCدریافت: 2026/08/17 15:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 15:32 UTC
آتئیسم را میتوان، دستکم از منظر معرفتشناختی، به دو موضع متفاوت تقسیم کرد:گروه نخست کسانی هستند که ادعای ایجابی دارند و میگویند: خدا وجود ندارد. در این صورت، آنها نیز در حال طرح یک گزاره درباره واقعیت هستند و طبیعتاً باید برای این ادعا استدلال یا شواهد ارائه کنند. البته این ادعا لزوماً به معنای آن نیست که بار اثبات دقیقاً به همان شکلی که در ادعای خدا وجود دارد مطرح میشود بر عهده آنان است؛ بلکه مسئله به صورت دقیقتر به نوع ادعا و مبانی معرفتشناختی آن بستگی دارد.گروه دوم موضع متفاوتی دارند. آنها نمیگویند خدا قطعاً وجود ندارد، بلکه میگویند: من دلیلی کافی برای باور به وجود خدا پیدا نکردهام. در این حالت، شخص لزوماً مدعی یک واقعیت متافیزیکی نیست؛ بلکه صرفاً باور خود را بر اساس فقدان شواهد کافی شکل داده است. این همان تمایزی است که معمولاً میان ناباوری به وجود خدا و باور به عدم وجود خدا گذاشته میشود.از این منظر، آتئیسم به خودی خود الزاماً یک مکتب، ایدئولوژی یا نظام فکری جامع نیست. آتئیسم در سادهترین تعریف، صرفاً فقدان باور به وجود خدا یا خدایان است؛ همانطور که نداشتن باور به وجود اژدها، پری دریایی یا پلنگ صورتی، بهتنهایی یک ایدئولوژی مستقل محسوب نمیشود.بنابراین، اگر کسی بگوید من به خدا باور ندارم، از این گزاره بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که او چه نظام اخلاقی، سیاسی، اقتصادی یا اجتماعیای دارد. یک آتئیست میتواند لیبرال، سوسیالیست، محافظهکار، آنارشیست، اگزیستانسیالیست یا حتی فردی کاملاً بیعلاقه به سیاست باشد.نکته مهمی که قرار بود بهش برسم این است که: در بعضی جوامع، از جمله در بخشی از فضای اجتماعی ایران، چیزی فراتر از آتئیسم شکل گرفته است؛ یعنی خداستیزی، دینستیزی یا مبارزه ایدئولوژیک با نهادهای دینی. این دیگر صرفاً عدم باور نیست. وقتی فرد از من به خدا باور ندارم عبور میکند و به باید با خدا، دین یا مؤمنان مبارزه کرد میرسد، دیگر با یک موضع صرفاً معرفتشناختی مواجه نیستیم؛ بلکه با یک موضع ارزشی، سیاسی یا ایدئولوژیک روبهرو هستیم.و اینجا باید یک تفکیک مهم انجام داد:نقد دین با دینستیزی یکی نیست؛ همانطور که نقد خداباوری با خداستیزی یکی نیست.یک فرد میتواند معتقد باشد ادعاهای دینی از نظر فلسفی یا علمی قابل دفاع نیستند و در عین حال هیچ انگیزهای برای دشمنی با افراد دیندار نداشته باشد. همانطور که یک فرد میتواند به خدا باور داشته باشد و در عین حال با یک دین خاص یا با عملکرد نهادهای دینی مخالف باشد.بنابراین، اگر آتئیسم را عدم باور بدانیم، خداستیزی یک مرحله یا شکل منطقیِ ضروریِ آتئیسم نیست؛ بلکه یک موضع اضافهشده به آن است.حتی از این منظر، یک پرسش فلسفی جالب مطرح میشود:اگر منظور از خدا صرفاً موجودی متافیزیکی باشد که فرد معتقد است وجود ندارد، دشمنی با خودِ آن موجود چه معنایی دارد؟اگر چیزی واقعاً وجود نداشته باشد، نمیتوان با خودِ آن وارد مبارزه شد؛ آنچه میتوان با آن مبارزه کرد، ایده، باور، نهاد، رفتار یا پیامدهای اجتماعیِ منتسب به آن است.بنابراین دقیقتر است بگوییم خداستیزی در واقع مبارزه با مفهوم خدا، باور به خدا، ادیان، نهادهای دینی یا پیامدهای اجتماعی و سیاسی دین است، نه مبارزه با خودِ خدا.و این تمایز بسیار مهم است؛ چون وقتی مرز میان ناباوری، نقد، مخالفت، دینستیزی و نفرت از دینداران از بین برود، همان چیزی رخ میدهد که در طرف مقابل نیز رخ داده است: تبدیل یک موضع معرفتشناختی به یک هویت ایدئولوژیک و سپس تبدیل اختلاف فکری به تقابل هویتی و اجتماعی.در چنین شرایطی، مسئله دیگر صرفاً این نیست که خدا وجود دارد یا نه، بلکه جامعه وارد دوگانههایی مانند مؤمن و کافر، دیندار و دینستیز و ما و آنها میشود؛ و همین دوگانهسازی میتواند به جای گفتوگوی عقلانی، قطبیشدن، طرد اجتماعی و انشقاق ایجاد کند.در نهایت: آتئیسم لزوماً یک ایدئولوژی نیست؛ همانطور که بیباوری به هر گزاره، بهخودیخود یک ایدئولوژی محسوب نمیشود. ایدئولوژی زمانی شکل میگیرد که مجموعهای از ارزشها، اهداف و بایدها به این موضع افزوده شود. بنابراین باید میان خدا ناباور بودن و خداستیز بودن تمایز گذاشت؛ اولی صرفاً یک موضع معرفتشناختی است، اما دومی یک موضع ارزشی و ایدئولوژیک است.آترین

