تحلیل حرفهای نقاشی «بهشت و جهنم» اکتاو تاسارت (۱۸۵۰)جمعبندی کوتاه: این اثر یکی از جاهطلبانهترین…
انتشار: 2026/08/07 09:32 UTCدریافت: 2026/08/08 08:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 08:10 UTC
تحلیل حرفهای نقاشی «بهشت و جهنم» اکتاو تاسارت (۱۸۵۰)جمعبندی کوتاه: این اثر یکی از جاهطلبانهترین کارهای تاسارت است؛ صحنهای نمایشی از نبرد خیر و شر که در قالب یک زن جوان میان فرشتگان و شیاطین، بحران اخلاقی و اجتماعی فرانسه قرن نوزدهم را مجسم میکند. …❐ تحلیل نقاشی «بهشت و جهنم» اکتاو تاسارت (۱۸۵۰) موزهٔ فابر، مونپلیه و اهمیت تاریخی و جایگاه آن در هنر قرن نوزدهم: میشود چنین نقاشی را شرح داد: نقاشی به صورت عمودی به دو بخش کاملاً متضاد تقسیم شده و این تقسیمبندی دقیقاً از وسط قاب میگذرد ،مانند یک آینهی شکستهنیمهی بالایی (بهشت)«فضایی گرم، طلایی-قرمز، غرق در نور نرم و مهآلود. دهها بدن برهنهی جوان و زیبا (عمدتاً زنان، چند مرد) در حالتهای کاملاً حسی و شهوانی، بوسههای عمیق، آغوشهای درهمتنیده، دستهایی که سینه و ران را لمس میکنند، لبخندهای مستیآمیز. هیچ نشانهای از فرشته، تاج یا نور الهی نیست، بهشت تاسارت بهشت لذت جسمانی محض است.»نیمهی پایینی (جهنم)«همان بدنها، اما حالا پیر، لاغر، پوستبسته، پر از زخم و سوختگی. رنگها به کلی سرد و سیاه-آبی شدهاند. چهرهها فریاد میکشند، دستها به سمت بالا دراز شده اما دیگر کسی را نمییابند. آتش، دود و تاریکی مطلق. جالب این است که بعضی از چهرههای بخش بهشتی دقیقاً همان چهرههای بخش جهنمی هستند، یعنی یک نفر همزمان در بهشت و جهنم است.»خط میانی دقیقاً در مرکز، یک زن برهنهی زیبا در حال سقوط از بهشت به جهنم دیده میشود، موهایش در هوا پخش شده و دستش هنوز به سمت لذت بالا دراز است، اما پاهایش در آتش پایین گرفتار شدهاند. این زن، محور فلسفی کل تابلوست.از نظر زیبایی شناختی نیز کیاروسکوروی شدید رمانتیک (تأثیر مستقیم از دلاکروا و ژریکو).رنگشناسی دوگانهی گوگنی مانند: گرم در برابر سرد، نور در برابر تاریکی مطلق است.ترکیببندی دایرهای در بالا (حرکت چرخشی لذت) در برابر ترکیببندی قائم و سقوطکننده در پایین.واقعگرایی آناتومیک در عین اغراق رمانتیک، بدنها بیش از حد زیبا یا بیش از حد زشتاند تا حس افراط را منتقل کنند.اروتیسم بیپروا که در سال ۱۸۵۰ کاملاً رسواییآفرین بود (نقاشی در نمایشگاه رسمی رد شد و سالها مخفی ماند).تاسارت دقیقاً در سالهایی این اثر را کشید که شوپنهاور «جهان به مثابه اراده و تصور» را منتشر کرده بود (۱۸۴۴) و ایدهی «ارادهی کور زندگی» که انسان را به سوی لذت میکشاند و سپس او را در رنج غرق میکند، در فضای فکری اروپا پخش شده بود. این نقاشی تصویری شدن همان ایده است. لذت و رنج تفکیکناپذیرند، بهشت و جهنم دو مکان جدا نیستند، بلکه دو لحظهی متوالی یا حتی همزمان از یک تجربهاند.مادیگرایی کامل، هیچ نجاتدهنده، فرشته یا قدیسی وجود ندارد. حتی خدا غایب است. تنها جسم و حس باقی مانده.چرخهی بودریایی «لذت → ملال → رنج → مرگ» به شکل بصری درآمده. همان چیزی که بودلر چند سال بعد در «گلهای شر» مینویسد: «تو جهنمی، من هم بهشتت میسازم».و همچنین نقد ریاکاری بورژوازی دوران لوئی فیلیپ و ناپلئون سوم، جامعهای که ظاهراً مذهبی و اخلاقی است، اما در باطن غرق در شهوت و سرمایه. تاسارت انگار میگوید «بهشت و جهنمی که کلیسا میگوید دروغ است، بهشت و جهنم واقعی همینجاست، در همین جسم و همین لذت ممنوعه».این اثر یکی از پیشروترین آثار «رمانتیسیسم سیاه» یا «رمانتیسیسم شیطانی» فرانسوی.پلی میان رمانتیسیسم و سمبولیسم (بعداً ردن، مورهآ و گوستاو مورو همین مسیر را ادامه میدهند).پیشدرآمدی بر ایدهی «هنر مرضگونه» (l’art malade) که در اواخر قرن با دکادانس و بودلر به اوج میرسد.اولین بار لذت جنسی را نه به عنوان گناه قابل بخشش، بلکه به عنوان موتور محرک خود هستی نشان میدهد، چیزی که بعداً فروید آن را «غریزهی مرگ» و «غریزهی زندگی» مینامد.درنتیجه «بهشت و جهنم» تاسارت یک نقاشی مذهبی نیست، یک بیانیهی اگزیستانسیالـشهوانی کاملاً الحادی است که در سال ۱۸۵۰ شجاعانه اعلام میکند:«انسان موجودی است گرفتار در جسم خود، لذت شدیدش همان چیزی است که او را به سوی نابودی میبرد، و بهشت و جهنمی که ما تجربه میکنیم نه پس از مرگ، بلکه همینجا و همین لحظه است.» در یک کلام، تاسارت بیش از هر هنرمند دیگری در قرن نوزدهم، جملهی نیچه را پیشبینی کرد: «از ارتفاعات لذت، راه به سوی جهنم هموار است».@legebdfolkepic


