«اصغر صندوق چوبی کوچکی داشت که استاد بنا اسمش را گذاشته بود صندوق بدبختی، چون چند تکه نان خشک درون…
انتشار: 2026/08/26 11:22 UTCدریافت: 2026/08/27 03:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/27 03:45 UTC
«اصغر صندوق چوبی کوچکی داشت که استاد بنا اسمش را گذاشته بود صندوق بدبختی، چون چند تکه نان خشک درون صندوق بود و همیشه بر سر صندوق بین ما دعوا و زد و خورد در میگرفت. صندوق را از خانه با نان بیات پر میکردیم و به محل کارمان می بردیم. بعضی وقتها هم اصغر سوسک یا ملخی را میگرفت و توی صندوق بدبخت میگذاشت. شب خاکآلود و خسته به خانه برمیگشتیم و با اشتها هرچه در سفره بود میخوردیم. اصغر لقمه از گلویش پایین نرفته خرخرش بلند میشد و ننه او را روی دست بلند میکرد و میبُرد توی جا میگذاشت و غصهدار برایش میخواند: «ای کوچولوی نانآورم، ای گربه خاکآلودم، قربان دستهای زبر و ترک خوردهات بروم عزیزکم.»/از کتاب فصل نان#علیاشرف_درویشیان در مجموعه داستان فصل نان، تلاش میکند تا مخاطبان را در برابر آینهی روایت همدلانهی خود بنشاند و با نقد فقر به دفاع از محرومان و طبقهی فرودست جامعه بپردازد. او زندگی فاجعهبار مردم را آنچنان حُزنانگیز نشان میدهد که کاملاً خواننده را با آن سختیها شریک میکند. فصل نان در سال ۱۳۵۷ و زمانیکه درویشیان در زندان رژیم پهلوی بود، بهعنوان برگزیدهی شورای کتاب کودک ایران انتخاب شد.✍✍✍


