علل روانشناسی دیکتاتور شدن!🔸برداشت عمومی در ارتباط با علت رفتار غالبا مستبدانه یک صاحب قدرت این است…
انتشار: 2026/07/24 06:33 UTC
علل روانشناسی دیکتاتور شدن!🔸برداشت عمومی در ارتباط با علت رفتار غالبا مستبدانه یک صاحب قدرت این است که فرد مزبور انسانی است که ذاتاً از طبیعتی مالامال ا ز خصلتهای منفی از قبیل خودبزرگبینی، کیش شخصیت و نگاه از موضع بالا در رابطه خود با انسانهای دیگر است.🔸اما مطالعاتی که در زمینههای مشترک روانشناسی و علوم سیاسی بعمل آمده، نشان میدهند که چرا افراد قدرتمند در اکثر مواقع و در طول تاریخ به نحوی شگفتانگیز از خود رفتاری به کلی متفاوت، پیش و پس از به قدرت رسیدن نشان میدهند و رفتار و کردار و حتی نحوه سخن گفتن فرد بطور بارزی پس از رسیدن به قدرت دستخوش تغییر میگردد.🔸ادم گالینسکی، روانشناس اجتماعی در دانشگاه Northwestern University-Kellogg School of Management سالها پیش روی گروهی از دانشجویان آزمایشی انجام داد که نتیجه آن این بود که قدرت باعث میگردد که به نحوی اعجابآور، فرد تازه به قدرت رسیده، از لحظه تکیه زدن به جایگاه قدرت رفتهرفته جهان پیرامون خود را تنها از منظر خود میبیند و بطور اسرارآمیزی تجزیه تحلیلها و تصمیماتش در جهت حفظ و بقاء قدرت خویش است.🔸دستیابی به قدرت باعث میگردد که فرد به سرعت تمامی مهارتهای خود را در ایجاد رابطه عاطفی با پیروان خود به فراموشی سپرده و دیگر دیدگاههای آنان را نبیند و صدای آنان را نشنود. او تنها چیزهائی را میبیند که دوست دارد ببیند و صداهائی را میشنود که دوست دارد بشنود.🔸در حقیقت فرد قدرتمند با دستیابی به قدرت به این نتیجه میرسد که لابد توانائیهای فردی و مهارتهای تخصصی و یا قدرت مدیریت او از دیگران یک سر و گردن بالاتر بوده که توانسته گوی سبقت را از دیگران برباید. او با خود میاندیشد، اگر من برتر از همه نبودم چه دلیلی داشت که به این موفقیت و مقام برسم؟ از این لحظه به بعد او خود را بطور بیوقفه محق میداند که وزن به مراتب بیشتری به نظرات خود بدهد و انتخاب مردم را اینگونه تفسیر کند که چون نمیتوانستهاند و یا نمیدانستهاند که چگونه کارها باید سامان داده شود به من روی آوردهاند.🔸اما اشکال بزرگتر در اینجاست که وقتی از نظرات مردم سخن به میان میآید خواستهای آنان نیز با نظراتشان درهم میآمیزد. وی هرگز توجه نمیکند که هر چند ممکن است در باب مدیریت و یافتن راه حل، نظر مردم صائب نباشد (که در آن هم بحث است) اما قرار نیست “خواستههایشان” نیز همپای “نقطه نظرات غیرتخصصیشان” در هم آمیخته و فاقد اعتبار گردد.◀️ در نهایت، الزاماً این خصائل فردی که در مسند قدرت نشسته نیست که رفتار او را رقم میزند، بلکه در اکثر موارد این پروسه رسیدن به قدرت است که از فرد شخصیت جدیدی میسازد. این فرآیند میتواند کاراکتری افتاده و درویش مسلک و همراه مردم را به مستبدی سرسخت و نفوذناپذیر و بیتوجه به خواست مردم مبدل کند. تغییر و تحول یاد شده بخصوص برای آنان که خود را خادمین خداوند و یا مردم میدانند سخت هشداردهنده است.🔻این مطلب قابل توجه آنهایی هست که در قرن ۲۱ هنوز دنبال سلطنت و یا مکانیسمهای بهظاهر غیرسلطنتی ولی با همان قالب فرمانبری مرید و مرادی هستند!@kuyum