در فلات ایران آیا زمینههای انسانمحوری بوده یا همیشه استبداد محوری؟برگرفته از کتاب تاریخی:« اندیشه…
انتشار: 2026/07/19 06:34 UTC
در فلات ایران آیا زمینههای انسانمحوری بوده یا همیشه استبداد محوری؟برگرفته از کتاب تاریخی:« اندیشههای میرزاآقاخان کرمانی »نویسنده : «فریدون آدمیت» سال ۱۳۵۷، ص ۱۷۱_۱۷۲ وضع حکمرانی ایران، همیشه عامل جدایی ملت و دولت گردیده و به همین علت «ترقی و تنزل و ضعف و قوت دولت ایران تابع شخص رهبر یا پادشاه» بوده است...اگر رهبران کشور دانا و کاردان بودند، کشور را به مقامی بلند رسانیدهاند و هرآینه، ناتوان و بیکاره، مملکت را به خرابی و پریشانی کشانیدهاند..و این خود سببی دارد:این جبلت از دیرباز، در نهاد قوم ایرانی مرکوز گردیده که همه چیز، حتی تغییرات فصول سال و ازمنه را به رهبران و پادشاهان نسبت دهند و خرابی و آبادانی را بسته به اراده آنان دانند..این تصور خود نتیجهٔ اعتقاد مقدسی بود که ایرانیان، شاه و رهبر را خدای روی زمین و اطاعت و بلکه پرستش او را، وظیفه مقدس و بندگی خود میدانستند...بر اثر آن بدبختیها را به پای گناهکاری و روسیاهی خود، نزد یزدان پاک میگذاشتند و خویشتن را سزاوار آن عقوبتها میپنداشتند..گمان میبردند که این ایزدیکاری است و هورمزد چنین خواسته است که ایران، خراب گردد و مردم در بیم و پریشانی بمانند، مگر اینکه خداوند، از نو زردشت را بفرستد و آن بنیاد را براندازد... اثر مهم تاریخی که از این تصور دینی و مذهبی روییده، اینکه ایرانیان، جمهور مردم را «هیچ وقعی ننهاده و منشأ اثر و قدرتی» نمیشمرده، افراد را «ابداً در تغییرات ملکیه ذیمدخل ندانسته و گمان نمیکردند که ملت «در دنیا به قدر ذرهای میتوان منشا اثری» باشد...سبب عدم ترقی ملت ایران همین «اعتقاد باطل» بود که خود را، «در حقوق مملکت حصهدار» نمیدانستند..نتیجه غایی این کیفیات، همان شد که اوضاع مملکت و ترقی و تنزل دولت، پیوسته تابع احوال رهبران و پادشاهان باشد و حال آنکه قدرت سایر ملل، علاوه بر کاردانی رئیس مملکت، بنیاد دیگر داشته که «مجلس سنا و قانون حکمت و اتحاد عموم اهالی ملت در منافع و خسارات باشد.لاجرم اگر ضعفی در شخص رهبر و یا شاه حاصل بشود، اتحاد ملت برای عدم تاثیر آن، مقاومت تواند کرد. حیف که این گونه اتحاد، هرگز در ملت ایران پیدا نشد.»@kuyum