باز خوانی شعری از امیر پازواری"جلیل قیصریدَپِتِمِه شِه دِلِ دَرونِ کاغذ چون خطِ شِکستِه به میونِ کاغذنازکتَر از این گِمِه پیونِ* کاغذ گِلِ نَم بِدا دارنه زِوونِ کاغذ ترجمه: دل خود را درونِ کاغذ پیچیدمچون خط شکستهای در میان کاغذ پیچیدمنازکتر از این "پَیون"*کاغذ را می گویم زبان کاغذ (در خود) گُلِ نم داده دارد.در میان آن دسته از اشعار امیر پازواری که به قیاس و اقتباس یا ترجمه تا حدی کلام به کلام ِ شعرهای پارسی سروده نشدهاند و به زبان و بیان و زادگاه مادری متمایلترند، گاه نمونههایی یافت میشود که با چینش کمنظیر کلمات و ریزهکاریهای زبانی و ایماژهای انفجاری با نوترین نقدهای جهانی هم از بُعد تصویری و نیز معنای معناها قابل محک و سنجه اند (عبدالقاهر جرجانی -ویتگنشتاین). با این پیش در آمد به سراغ یکی از این دوبیتیها میرویم:دَپِتِمِه شِه دِلِ درونِ کاغذ: دل خود را درون کاغذ پیچیدمپیچیدن دل، درون کاغذ از بُعد بصری نوعی چشمروشنی و هدیه را به خاطر میآور؛ هدیهای که عزیزترین چشمروشنیهاست و از جانبی دلنوشتههای درون کاغذ بهخاطر میآید و هم کاغذی که با خونِ دل نوشته شده است که در بندهای بعدی این دادههای دیداری و معنایی کاملتر میشود.چون خطِ شکسته به میونِ کاغذ:چون خط ِ شکستهای در میان کاغذ (پیچیدم)دلی که شکسته است با سطرهای شکسته توامان میشود چرا که شکستهدلی را باید با کلمات شکسته نوشت افزون بر اینکه شکستگی معنایی ناشی از حزن واژهها صورت تصویری ِ خط شکسته را به چشم میآورد (کلمات در اثر حزن و اضطراب ناشی از غم به صورت شکسته نوشته میشوند)نازکتر از این گومِه پیونِ کاغذ:نازکتر از این بسان کاغد میگویم حرفم را بسان کاغذ نازکانه میگویم... که این نازکی هم به مصرع اول (نازکدلی) میرود و نیز به مصرع آخر (نازک گُلی) افزون بر اینکه نازکی کاغذ هم مد نگر است. دلی که از کاغذ نازکتر است! و دل و کاغذ و راوی توامان ِ لطافت و شکستگی هستند که به یکجا به شعر نشستهاند.گِلِ نم بِدا دارن ِ زوونِ کاغذ:زبانِ کاغذ در خود گُل ِنم داده دارد زبان کاغذ گَلِ نم داده یا به شبنم نشسته، در خود دارد:در یک نگاه اشک راوی تداعی میشود که با واژهواژهی دل (گُل) عجین شده است یعنی در وقت نوشتن، اشک ریزان مینوشت یا واژههایی که خود ِ بغض و اشک هم هستند و در سویهی دیداری، دلِ درون کاغذ نیز به چشم میآید که با توجه به «خطِ شکسته» در خوشهی دوم، به چینچین یا لایههای گُلِ شبنمزده یا دلِ خونالود ماننده است.*شاعر مازندرانی دورهی صفویه که شعرش با جان و زبان همهی اقشار و طبقات اجتماعی مازندران درآمیخته و زبانِ حالِ این مردم در اعیاد و جشنها و حتی مراسم سوگواری است. نیما در مجموعهی روجا به بسیاران و و به یکی از این شاعر مردمی و بومیسرا یاد کرده است.*پیون، گوشهی چشمی به پیام هم دارد و پیام نازکتر از کاغذ و نیز پایان نوشته #جلیلقیصریHttps://t.me/kontamagz