آن چیزی که مردم بنا به عادت عشقاش مینامند و چیزی دارای جسم و ملموس است، عشق نیست. دوست من باور ک…
انتشار: 2026/08/03 11:33 UTCدریافت: 2026/08/13 23:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 23:59 UTC
آن چیزی که مردم بنا به عادت عشقاش مینامند و چیزی دارای جسم و ملموس است، عشق نیست. دوست من باور کنید عشق آن زنی نیست که با او حرف میزنیم، راز و نیاز میکنیم، مباحثه و مجادله میکنیم، آشتی میکنیم و باز مجادله میکنیم تا باز آشتی کنیم. عشق، آن زنی نیست که در آغوشاش میگیریم، میبوسیماش و پرستشاش میکنیم، تا لذت ببریم و لذت میبریم تا به تباهی و نابودی بکشانیم. نه این عشق نیست. عشق رؤیاست و باید آن را به صورت رؤیا حفظش کرد. عشق جاودانگیست که فراموش و محو نمیشود. اما قابل چشیدن هم نیست. عشق نوریست که هرگز خاموشی نمیپذیرد و چیزی نیست که بشود آن را مثل یک پرنده شکار کرد. آرمانی است که کهنه نمیشود، اما عملی هم نمیگردد تا به وسیلهای برای لذت جسمانی بدل شود. ذهنیتی است که فرسوده نمیشود، اما تجسم نیز نمییابد و به ما تعلق نمیگیرد. نیازهای آن هراسانگیز و دلنشین است. آه، بینهایت دلپذیر و بینهایت رنجآور است که انسان پیکار کند تا هرگز پیروز نشود و طلب کند تا هرگز دست نیازد. عشق مثل یک درام نیست که آغاز و اوج و پایان دارد. عشق مثل یک تراژدی است که نه پرده دارد و نه آنتراکت. عشق تنها آغاز دارد اما هرگز پایانی ندارد. تنها ولادت مییابد، اما هرگز نمیمیرد...📚 باغ سیب، باران✍ آلکساندر شیروانزاده 🇦🇲📄 صفحات ۳۷۵ - ۳۷۶📓 @PouyaKetab 📓