لقمانﺣﮑﯿﻢ ﮔﻮﯾﺪ : ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩبوﺩﻡ ؛ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍ…
انتشار: 2026/08/14 09:30 UTCدریافت: 2026/08/15 05:09 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:09 UTC
لقمانﺣﮑﯿﻢ ﮔﻮﯾﺪ : ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩبوﺩﻡ ؛ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ کرﺩﻧﺪ.ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ کرﺩﻡ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻡ؛ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮ ﺑﺮﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﺭﺍﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﻨﺪﻡ ﯾﺎﻓﺘﻢ .ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ : ﺩﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ ﺳﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ،ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﻧﺪ ..#بصیرتخوشاب @khoshab1
پستهای تلگرام — بصیرت خوشاب(سبزوار)
کالابرگ سهمیلیونی و سفرهای که هر روز کوچکتر میشود؛ آقایان! تورم را هم با کالابرگ میفروشید؟ قسمت اول ظاهراً اقتصاد کشور وارد مرحلهای شده که برای فهمیدن وضعیت معیشت مردم، دیگر نیازی به شاخص تورم، گزارش مرکز آمار و نمودارهای پیچیده اقتصادی نیست؛ کافی…قسمت دوم مردم اصولاً با بورس دشمنی ندارند؛ اما وقتی قیمت کالایی چند صد درصد بالا میرود، دیگر برایشان مهم نیست این گرانی از کدام تالار بورس، سامانه، بخشنامه یا فرمول اقتصادی عبور کرده است.آنها فقط یک چیز میبینند:قیمت بالاتر رفته و درآمدشان نه.و اقتصاد خانوار دقیقاً همینجا تصمیم میگیرد که ماه را چگونه به آخر برساند.۳۰۰ درصد گرانی؛ اما هنوز «قابل مدیریت»؟وقتی گفته میشود قیمت برخی کالاها ۳۰۰ تا ۴۰۰ درصد افزایش یافته، دیگر با یک گرانی معمولی طرف نیستیم.این یعنی کالا از یک قیمت شروع کرده، دوری در اقتصاد زده و وقتی برگشته، خودش هم از قیمت خودش تعجب کرده است!اما بخش مهمتر سخن اینجاست که گفته میشود دولت میتوانست و حتی اکنون هم میتواند بخشی از این گرانیها را با مدیریت بهتر کنترل کند.اگر چنین است، سؤال بعدی بسیار ساده است:پس چرا نکرده؟مردم سالهاست یک عبارت تکراری میشنوند: «با مدیریت صحیح میتوان مشکلات را حل کرد.»مشکل اینجاست که مردم دیگر دنبال «میتوان» نیستند؛ دنبال «شد» هستند.نمیخواهند بدانند چه ظرفیتهایی داریم؛ میخواهند ببینند این ظرفیتها چه زمانی به قدرت خرید تبدیل میشود.۶۰۰ میلیون همسایه؛ اما یک سفره کمرمقاشاره به جمعیت حدود ۶۰۰ میلیون نفری کشورهای پیرامونی ایران و ظرفیتهای تجاری منطقهای، نکته مهمی است.ایران از نظر جغرافیا واقعاً در موقعیتی کمنظیر قرار دارد. بازارهای منطقه، مرزهای متعدد، منابع انرژی، نیروی انسانی، موقعیت ترانزیتی و ظرفیتهای اقتصادی، همه وجود دارند.اما اقتصاد هم مثل فوتبال است؛ داشتن زمین خوب و بازیکن خوب بهتنهایی گل نمیزند.مدیریت میخواهد.برنامه میخواهد.تصمیم درست میخواهد.و از همه مهمتر، ثبات میخواهد.اگر قرار است ظرفیت منطقهای کشور فعال شود، باید نتیجه آن فقط در سخنرانیها و گزارشهای رسمی دیده نشود؛ باید در قیمت کالا، اشتغال، درآمد و قدرت خرید مردم هم خودش را نشان دهد.تحریم را خنثی کنیم؛ اما تورم را هم خنثی کنیم!تأکید بر خنثیسازی تحریمها بهعنوان یک اصل راهبردی قابل توجه است.اما در کنار تحریم خارجی، یک سؤال داخلی هم وجود دارد:برای خنثیسازی تورم چه برنامهای داریم؟اگر قرار است کشور در برابر فشار خارجی مقاومت کند، باید مراقب بود فشار اقتصادی روی مردم به نقطهای نرسد که خودِ زندگی روزمره تبدیل به میدان نبرد شود.مردم برای عبور از بحران به شعار کمتر و قدرت خرید بیشتر نیاز دارند.به برنامهای که اجرا شود، نه فقط برنامهای که اعلام شود.به مدیریتی که نتیجهاش دیده شود، نه مدیریتی که فقط درباره ظرفیتهای بالقوه سخن بگوید.مردم دیگر وعده «ظرفیت» نمیخورندواقعیت این است که ایران ظرفیت دارد؛ این را کسی انکار نمیکند.اما ظرفیت تا زمانی که تبدیل به تولید، درآمد، اشتغال، ثبات قیمت و رفاه نشود، برای خانوادهای که جلوی صندوق فروشگاه ایستاده، یک واژه محترمانه و بیمصرف است.خانواده ایرانی امروز یک سؤال بسیار ساده دارد:«با این درآمد، چطور زندگی کنیم؟»پاسخ این سؤال نه در آمار فروش نفت است، نه در تعداد کریدورها، نه در نمودارهای بودجه و نه در وعدههای آینده.پاسخ زمانی روشن میشود که حقوق مردم از تورم عقب نماند، قیمت کالاها قابل پیشبینی شود، تولیدکننده بتواند تولید کند و مصرفکننده بتواند خرید کند.وگرنه کالابرگ سهمیلیونی هم ممکن است به سرنوشت همان نسخهای دچار شود که برای بیماری نوشته شده، اما تا بیمار به داروخانه میرسد، قیمت دارو نسخه را هم از اعتبار انداخته است!حرف آخردولت اگر واقعاً میخواهد از طبقات ضعیف و متوسط حمایت کند، باید از مرحله «توصیف بحران» عبور کند و به مرحله «حل بحران» برسد.مردم مدتهاست میدانند تورم چیست.میدانند گرانی چیست.میدانند تحریم چیست.میدانند کشور ظرفیت دارد.حتی میدانند قرار است «به فضل الهی» از مشکلات عبور کنیم.آنچه نمیدانند این است که چه زمانی قرار است این فضل الهی با یک برنامه اقتصادی دقیق، مدیریت کارآمد و تصمیمهای قابل لمس، به سفرهشان برسد؟چون مردم دیگر از اقتصاد «ظرفیت» نمیخواهند؛ نتیجه میخواهند.و اگر قرار است سه میلیون تومان کمک معیشتی بدهیم، اول باید ببینیم با سه میلیون تومان، در بازار امروز دقیقاً چه چیزی میشود خرید؛ مبادا فردا مسئولان بگویند «حمایت انجام شد» و مردم بگویند:«بله؛ فقط سفرهمان دیگر در این حمایت جا نمیشود!»#بصیرتخوشاب @khoshab1
کالابرگ سهمیلیونی و سفرهای که هر روز کوچکتر میشود؛ آقایان! تورم را هم با کالابرگ میفروشید؟قسمت اول ظاهراً اقتصاد کشور وارد مرحلهای شده که برای فهمیدن وضعیت معیشت مردم، دیگر نیازی به شاخص تورم، گزارش مرکز آمار و نمودارهای پیچیده اقتصادی نیست؛ کافی است یک خانواده سهنفره را ببینیم که با سه میلیون تومان کالابرگ راهی بازار شدهاند و چند دقیقه بعد، با چند قلم کالا و یک عالمه حسرت به خانه برمیگردند!به گزارش بصیرتخوشاب، بهروز محبی نجمآبادی،نماینده دیار سربداران در مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس، در گفتگو با تابناک سخنانی بیان کرده که اگرچه تازه نیست، اما از بس واقعی است، آدم دلش میخواهد آن را با ماژیک قرمز روی تابلوی همه وزارتخانههای اقتصادی بنویسد: سه میلیون تومان برای یک خانواده سهنفره، با این قیمتها، کافی نیست.البته مردم این را خیلی زودتر فهمیدهاند. مردم اصولاً در اقتصاد یک مزیت عجیب دارند: برخلاف برخی مدیران، تورم را نه در جلسه، بلکه سر قفسه فروشگاه تجربه میکنند!آنها لازم نیست بدانند نرخ تورم نقطهای چیست، پایه پولی چقدر شده یا ضریب فزاینده نقدینگی چه میگوید. کافی است یک بار قیمت روغن، برنج، گوشت، لبنیات و حبوبات را با ماه قبل مقایسه کنند تا به این نتیجه برسند که ظاهراً اقتصاد کشور با سرعتی حرکت میکند که حتی ماشینحساب هم از محاسبهاش جا مانده است.سه میلیون تومان؛ کمکهزینه یا تست مقاومت روانی؟مسئولان میگویند کالابرگ برای حمایت از اقشار کمدرآمد است. بسیار خوب؛ اما مسئله اینجاست که ارزش پول، با دستور اداری حفظ نمیشود.اگر قیمت کالاها چند برابر شود و مبلغ حمایت همان مبلغ قبلی بماند، اسم این دیگر حمایت نیست؛ چیزی شبیه این است که وسط تابستان، یک لیوان آب به تشنه بدهیم و بعد انتظار داشته باشیم از شدت تشنگی تشکر هم بکند!سه میلیون تومان اگر قرار است سفره مردم را حمایت کند، باید با سفره امروز مردم محاسبه شود، نه با قیمتهای دیروز.مشکل دقیقاً همینجاست: دولت پول را با عدد اسمی میدهد، اما مردم آن را با قدرت خرید خرج میکنند.و این دو، مدتهاست با هم قهرند.تورم؛ مالیاتی که قبضش برای فقرا صادر میشودمحبی نجمآبادی به تعبیر مهمی اشاره کرده است: تورم نوعی مالیات از طبقات پایین جامعه به نفع طبقات ثروتمند است.این جمله شاید در ظاهر اقتصادی باشد، اما اگر بخواهیم آن را به زبان مردم ترجمه کنیم، یعنی:کسی که همه داراییاش حقوق ماهانهاش است، هر روز فقیرتر میشود؛ کسی که خانه، زمین، ارز، طلا، سهام و داراییهای متعدد دارد، معمولاً لااقل بخشی از داراییاش همپای تورم بالا میرود.کارمند اما چه دارد؟ حقوق.حقوقی که یک بار در سال افزایش پیدا میکند و قیمتهایی که گاهی یک بار در هفته تصمیم میگیرند رکورد تازهای بزنند!در چنین شرایطی، افزایش ۲۰ یا ۳۰ درصدی حقوق وقتی قیمت بعضی کالاها ۱۰۰، ۲۰۰ یا حتی ۳۰۰ و ۴۰۰ درصد بالا رفته، بیشتر شبیه مسکن اقتصادی است تا درمان.مثل این است که خانه آتش گرفته باشد و مسئول اطفای حریق با یک لیوان آب وارد شود و بگوید: «نگران نباشید، ما کاملاً اوضاع را مدیریت میکنیم!»نفت بیشتر، سفره کوچکتر؛ این معادله را چه کسی حل میکند؟در گزارش مطرحشده، از افزایش تحقق منابع نفتی سخن گفته شده؛ از حدود ۴۵ درصد در چهار ماه نخست سال گذشته تا حدود ۸۵ درصد در شرایط امسال.اگر واقعاً درآمد نفتی بهتر شده، سؤال ساده مردم این است:این بهبود درآمد چه زمانی قرار است از نمودارهای بودجه پایین بیاید و روی سفره مردم بنشیند؟مردم با درصد تحقق منابع نفتی شام نمیخورند.با کریدور فروش نفت هم اجارهخانه نمیدهند.با «ظرفیتهای منطقهای» هم نمیتوانند یک کیلو گوشت بخرند.اینها البته مهماند؛ بسیار هم مهماند. اما اقتصاد زمانی برای مردم معنا پیدا میکند که نتیجه آن در زندگی روزمره دیده شود.مردم حق دارند بپرسند: اگر کشور منابع دارد، چرا هزینه زندگی اینقدر سنگین شده؟ اگر ظرفیت داریم، چرا قدرت خرید نداریم؟ اگر مدیریت میتواند مشکلات را حل کند، چرا هر بار که به بازار میرویم، مشکل تازهای در سبد خرید پیدا میکنیم؟بورس کالا یا بورس گرانی؟بخش دیگری از اظهارات نماینده مجلس، انتقاد از نحوه مدیریت برخی کالاها و مواد اولیه و ورود آنها به بورس کالا است؛ جایی که به گفته او در بعضی موارد به بازار ضربه زده است.اینجا دقیقاً همان نقطهای است که باید از مسئولان اقتصادی یک سؤال ساده پرسید:اگر سیاستی برای شفافیت و تنظیم بازار طراحی شده، چرا گاهی نتیجهاش برای مصرفکننده، شفافتر شدن مسیر گرانی است؟ادامه دارد👇#بصیرتخوشاب @khoshab1
🔥 ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار دانشآموز؟! اگر این آمار درست باشد، زنگ خطر را هم باید از مدرسه اخراج کنیم!به گزارش بصیرتخوشاب، ایران امروز نزدیک ۱۷ میلیون دانشآموز دارد؛ یعنی جمعیتی که اگر همهشان یکجا در یک ورزشگاه جمع شوند، احتمالاً مسئولان برای پیدا کردن صندلیشان هم «سامانه ثبتنام» راه میاندازند!حالا نماینده مشهد و کلات گفته است ۴۰ درصد دانشآموزان درگیر مصرف انواع مواد مخدر هستند.بگذارید ماشین حساب را از جیب دربیاوریم؛ البته از همان ماشین حسابهایی که هنوز برای محاسبه بودجه آموزش و پرورش از آنها استفاده نشده!۴۰ درصد از ۱۷ میلیون میشود حدود ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر.یعنی اگر این ادعا را ــ تأکید میکنم، صرفاً به عنوان یک محاسبه فرضی و نه یک آمار تأییدشده ملی ــ روی کل کشور اعمال کنیم، با جمعیتی روبهرو میشویم که از جمعیت بسیاری از شهرهای بزرگ ایران بیشتر است.حالا اگر ۲۰ درصد اعلامشده درباره مسائل اخلاقی را هم حساب کنیم، میشود حدود ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار دانشآموز.اینجا دیگر آدم نمیداند باید دفتر مشق را باز کند یا دفترچه بیمه اجتماعی را!البته نکته مهم این است که نمیتوان این دو عدد را با هم جمع کرد و گفت ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر به علاوه ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر؛ چون ممکن است یک دانشآموز در هر دو دسته قرار گرفته باشد. تازه خودِ درصدهای اعلامشده هم باید با مطالعه رسمی، نمونه آماری و تعریف دقیق «درگیر بودن» سنجیده شوند.اما اگر حتی بخش کوچکی از این تصویر تلخ واقعیت داشته باشد، دیگر با یک «مشکل آموزشی» روبهرو نیستیم؛ با هشدار جدی درباره سلامت اجتماعی نسل آینده مواجهیم.طنز تلخ ماجرا اینجاست:ما از دانشآموز انتظار داریم فردا مهندس و پزشک و معلم و کارآفرین و مدیر و دانشمند شود؛ اما اگر امروز نتوانیم او را از آسیبهای اجتماعی حفظ کنیم، شاید فردا مجبور شویم در کتابهای تاریخ بنویسیم:«نسل آینده قرار بود کشور را بسازد؛ ولی نسل امروز فرصت نکرد ابزار ساختن را به دست بگیرد.»🎓 مدرسه یا ایستگاه آخر مشکلات جامعه؟مدرسه قرار است محل آموزش باشد؛ جایی برای یاد گرفتن «الفبا»، «فیزیک»، «ریاضی» و «چگونه آیندهمان را بسازیم».اما وقتی آسیب اجتماعی به مدرسه راه پیدا میکند، دیگر مسئله فقط نمره ریاضی نیست.دانشآموزی که باید دغدغه امتحان فردا را داشته باشد، نباید با بحرانهایی دستوپنجه نرم کند که حتی بسیاری از بزرگسالان هم از مدیریت آن عاجزند.و اینجا باید یک سؤال ساده پرسید:چرا هر بار که درباره آسیبهای اجتماعی صحبت میکنیم، آخر ماجرا به مدرسه و معلم میرسیم؟چون مدرسه آخرین سنگر رسمی جامعه برای تربیت است؛ اما متأسفانه گاهی انتظار داریم این سنگر با تفنگ خالی هم بجنگد!👨🏫 معلمی که صبح معلم است و عصر راننده!نماینده مجلس گفته معلمی با حقوق حدود ۲۰ میلیون تومان حتی بعد از پایان کار در اسنپ فعالیت میکند.یعنی معلم صبح وارد کلاس میشود و میگوید:«بچهها! برای آینده خودتان هدف داشته باشید.»عصر خودش پشت فرمان مینشیند و میگوید:«مسافر عزیز، مقصد کجاست؟»و این شاید یکی از تلخترین طنزهای روزگار ما باشد.از معلم میخواهیم الگوی دانشآموز باشد، آسیبها را شناسایی کند، مشاور باشد، مربی اخلاق باشد، انگیزه بدهد و نسل آینده را بسازد؛ اما خودِ معلم گاهی برای تأمین هزینه زندگی مجبور است بعد از مدرسه شغل دوم داشته باشد.معلمی که باید آینده بچهها را بسازد، نباید آنقدر گرفتار امروز خودش باشد که فرصت نفس کشیدن نداشته باشد.📊 آمار اگر واقعی است، مسئولیت هم واقعی است۱۷ میلیون دانشآموز یعنی حدود ۱۷ میلیون آینده.نه ۱۷ میلیون «شماره دانشآموزی».نه ۱۷ میلیون «پرونده در سامانه».نه ۱۷ میلیون «نفر برای اعلام آمار افتتاح مدارس».بلکه ۱۷ میلیون انسان با خانواده، آرزو، استعداد و آینده.اگر ادعای ۴۰ درصدی درست باشد، موضوع آنقدر بزرگ است که نمیشود با یک جلسه شورای آموزش و پرورش، چند سخنرانی و چند بنر «آسیبهای اجتماعی را جدی بگیریم» حلش کرد.باید پرسید:منبع این آمار کجاست؟ روش محاسبه چه بوده؟ جامعه آماری چه کسانی بودهاند؟ «درگیر مصرف» دقیقاً یعنی چه؟ و چه برنامه عملی برای مقابله با آن وجود دارد؟چون در حوزهای به این حساسی، عدد بدون روششناسی میتواند به جای چراغ راهنما، تبدیل به آژیر خطر بیدقت شود.🔥 و اما حرف آخراگر این آمارها اغراقآمیز است، مسئولان باید سریع و شفاف توضیح بدهند تا میلیونها خانواده ایرانی بیدلیل نگران نشوند.و اگر واقعیت دارد، دیگر وقت آن نیست که فقط درباره «نسل آینده» سخنرانی کنیم.#بصیرتخوشاب @khoshab1
اسیر اسب و آخُور تو را غیر این غذای خواب و خور، غذای دیگر است در این عالم. آن غذا را فراموش کردهای و شب و روز، تن را میپروری.آخر این تن، اَسب توست و این عالم، آخور اوست و غذای اسب، غذای سوار نباشد. او را به سر خود، خواب و خوری است و تنّعمی است.اما سبب آن که حیوانی و بهیمی بر تو غالب شده است: تو بر سر اَسب در آخور اسبان ماندهای و در صف شاهان و امیران عالم بقا، مقام نداری. دلت آن جاست، اما چون تن غالب است، حکم تن گرفتهای و اَسیر او ماندهای.#فیه_مافیه#بصیرتخوشاب @khoshab1
نوشته اند راهبان از بودا پرسیدند:«پس راه درست کدام است؟»بودا پاسخ داد: «راه میانه، میان لذت و رنج است که از راه هشتگانه به دست مىآید.راه هشتگانه هشت قانون بزرگ زندگى را مىآموزد:1_ پرهیز از آزار جانداران2_ پرهیز از دزدى3_ پرهیز از بى عفتى4_پرهیز از دروغ5_پرهیز از مستى6_ پرهیز از بدگویى7_ پرهیز از خودخواهى، پرهیز از نادانى 8_ پرهیز از دشمنى...#بصیرتخوشاب @khoshab1
۶۹٪ جمعیت ایران در سن کارند؛ یعنی هنوز بزرگترین سرمایه کشور، نه نفت و طلا، بلکه آدمهایی است که میتوانن آینده بسازن… فرصتی که برای همیشه منتظر ما نمیمونه.کدام کشورها بالاترین درصد جمعیت در سن کار را دارند؟۱-قطر ۸۳٪۲-امارات ۸۲٪۳-کویت ۷۸٪۴-بحرین ۷۷٪۱۸-ایران ۶۹٪@khoshab1