🌞 خورشید عارفان 🌞یکی از زیباترین بخشهای منظومهٔ «لیلی و مجنونِ» نظامی، جایی است که پدرِ مجنون از ت…
انتشار: 2026/08/21 22:58 UTCدریافت: 2026/08/22 03:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 03:35 UTC
🌞 خورشید عارفان 🌞یکی از زیباترین بخشهای منظومهٔ «لیلی و مجنونِ» نظامی، جایی است که پدرِ مجنون از ترک عاشقی او قطع امید میکند و برای اینکه عشقِ لیلی را از سر او بیندازد، متوسّل به کعبه میشود. پدر، مجنون را در موسم حج به مکّه میبرد تا در جوار کعبه، از خدا بخواهد او را از دام عشق لیلی برهاند و به زندگی عادی برگرداند. پاسخ مجنون و مناجات وی با خدایش در این بخش از شاهکار نظامی بسیار شنیدنی است. من نمیدانم در ادبیّات جهان، ابیاتی به این لطافت و زیبایی وجود دارد یا نه؟ آیا شاعر دیگری توانسته است به این روانی، لطیفترین احساسات عاشقانهٔ آدمی را به تصویر بکشد یا نه؟ اما در این شک ندارم که نمونهٔ چنین ابیاتی اگر هم باشد، بسیار بسیار کم است. این بخش از لیلی و مجنون را با هم میخوانیم:بگرفت به رِفْق دست فرزنددر سایهٔ کعبه داشت یکچندگفت ای پسر این نه جای بازی استبشتاب که جای چارهسازی استدر حلقهٔ کعبه حلقه کن دستکز حلقهٔ غم بدو توان رَستگو یارب از این گزافکاریتوفیق دهم به رستگاریرحمت کن و در پناهم آورزین شیفتگی به راهم آوردریاب که مبتلای عشقمو آزاد کن از بلای عشقممجنون چو حدیث عشق بشنیداول بگریست پس بخندیداز جای چو مار حلقه برجستدر حلقهٔ زلف کعبه زد دستمیگفت گرفته حلقه در بر کامروز منم چو حلقه بر دردر حلقهٔ عشق جانفروشمبیحلقهٔ او مباد گوشمگویند ز عشق کن جدایی کاین است طریق آشناییمن قوت ز عشق میپذیرمگر میرد عشق، من بمیرمپروردهٔ عشق شد سرشتمجز عشق مباد سرنوشتمآن دل که بود ز عشق خالی سیلاب غمش براد حالییارب به خدایی خدائیت وانگه به کمال پادشائیتکز عشق به غایتی رسانمکو ماند اگر چه من نمانماز چشمهٔ عشق ده مرا نور و این سرمه مکن ز چشم من دور گرچه ز شراب عشق مستمعاشقتر از این کنم که هستمگویند که خو ز عشق وا کنلیلیطلبی ز دل رها کنیارب تو مرا به روی لیلی هر لحظه بده زیاده میلیاز عمر من آنچه هست برجایبستان و به عمر لیلی افزایگرچه شدهام چو مویش از غم یک موی نخواهم از سرش کماز حلقهٔ او به گوشمالیگوش ادبم مباد خالیبیبادهٔ او مباد جاممبیسکهٔ او مباد ناممجانم فدیِ جمالْ بادشگر خون خورَدَم حلالْ بادشگرچه ز غمش چو شمع سوزمهم بیغم او مباد روزمعشقی که چنین، به جای خود باد چندانکه بود، یکی به صد بادمیداشت پدر به سوی او گوشکاین قصه شنید، گشت خاموشدانست که دل اسیر دارددردی نه دواپذیر داردچون رفت به خانه سوی خویشانگفت آن چه شنید پیش ایشانکاین سلسلهای که بند بشکستچون حلقهٔ کعبه دید در دستزو زمزمهای شنید گوشمکآورد چو زمزمی به جوشمگفتم مگر آن صحیفه خوانَد کز محنت لیلیاش رهانَداو خود همه کام و رای او گفتنفرین خود و دعای او گفت#نظامی_گنجهای#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
