سايه های تو که روئید : به ناگهان جنگلی شد سیاه که در اندرونه ی آن مارهای موذیِ زهرآلودو گرگ های گ…
انتشار: 2026/08/13 05:52 UTCدریافت: 2026/08/14 12:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 12:25 UTC
سايه های تو که روئید : به ناگهان جنگلی شد سیاه که در اندرونه ی آن مارهای موذیِ زهرآلودو گرگ های گرسنه دهان به خون آلودند و آنگاه لَم داده در آفتاب ِگرمِ بهاریغزل به ستایش زیبایی نوشتند و البته: رنج را هم در دستاویزی زیباشناختیبه بُنمایه ای اساسی از طبیعت ِانسانی در آفریده های ذهنی شان رقم زدند و افیون پاشیدند!حالا هم :تو همان جنگلی هستی که سیاه ای و مارهای موذی و گرگ های گرسنه ات با دهانِ آلوده به خون شان در طرحی خاکستری و کسوتی شاعرانه تاریخ را به درد می نویسند و بر ما نموده می شوند و از رنج های بنیادینِ انسانی می گویند : که ناگزیری سرنوشت این است و هنوز هم افیون می پاشند !#شهریار_دادور ۱۲ آگوست ۲۰۲۶۲۱ مرداد ماه ۱۴۰۵@khialatesarzadeh

