ابنجُنَید سخنی بسیار تأثیرگذار از امام نامدار، یحیی بن معین، نقل کرده است. او میگوید:«ما درباره ک…
انتشار: 2026/07/28 02:58 UTCدریافت: 2026/08/01 00:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:11 UTC
ابنجُنَید سخنی بسیار تأثیرگذار از امام نامدار، یحیی بن معین، نقل کرده است. او میگوید:«ما درباره کسانی سخن میگوییم و بر آنان خرده میگیریم که شاید بیش از دویست سال است بار سفر خود را در بهشت بر زمین نهادهاند.»این جمله، دلهای پرهیزکارِ عالمان سلف را سخت میلرزاند. ابنمَهرویه، راوی این سخن، میگوید:«نزد عبدالرحمن بن ابیحاتم رفتم، در حالی که کتاب الجرح و التعدیل را برای مردم میخواند. این حکایت را برای او نقل کردم. گریست و دستانش به لرزه افتاد، تا آنجا که کتاب از دستش افتاد. پیوسته گریه میکرد و از من میخواست حکایت را دوباره برایش بازگو کنم. آن روز دیگر چیزی از کتاب نخواند.»چه زیباست این ورع و پرهیزکاری، و چه پاک و خداترس بودند آن جانها!با آنکه سخن آنان درباره راویان، برای پاسداری از سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم بود و این کار نهتنها مباح، بلکه بیتردید وظیفهای واجب و ضرورتی شرعی به شمار میرفت؛ چراکه اگر چنین نقد و بررسیای نبود، سنت پیامبر صلیاللهعلیهوسلم از میان میرفت.این حقیقت بر آنان پوشیده نبود، اما بااینهمه، بهسبب آگاهی عمیقی که از خطر سخن گفتن درباره آبرو و حیثیت مردم داشتند، و نیز از بیم آنکه مبادا در داوری و اجتهاد خود دچار خطا شده باشند، همواره نگرانی و هراسی در دلشان باقی میماند.پس از دیدن این حال، به خدا سوگند، بر وضعیت برخی از جوانان امروز تأسف میخورم؛ کسانی که بیهیچ ملاحظهای به آبروی مؤمنانِ درگذشته میتازند و هر روز هرچه ناسزا، سرزنش، عیبجویی، تکفیر و تفسیق که میپسندند، نثار هرکس میکنند؛ بیآنکه خود را در برابر کسی پاسخگو بدانند. همه این کارها را نیز با عنوان هشدار دادن نسبت به اهل بدعت توجیه میکنند.اگر کسی آنان را از خدا بترساند و یادآوری کند که تعرض به آبروی مؤمنان، پرتگاهی از پرتگاههای آتش است، و اینکه میتوان بدون چنین زیادهرویها و هتکحرمتهایی، بهطور کامل از سنت دفاع کرد و به بدعت پاسخ داد، آن خیرخواه را با دیده تحقیر مینگرند؛ زیرا به گمان آنان، او «منهج سلف» را نمیشناسد!بر حالشان تأسف میخورم؛ زیرا در ظاهر از محبت سلف، دفاع از سنت و غیرت دینی سخن میگویند، اما در کنار آن، جسارتی ناپسند دارند که از ضعف آشکار علمی سرچشمه میگیرد؛ ضعفی که آنان را بیهیچ ضرورت و مصلحتی به تعرض به آبروی مردم و ایجاد فساد و درگیری وامیدارد.کار به جایی رسیده است که نزد آنان، خودداری از سخن گفتن درباره مردم، حتی اگر تنها از روی ورع، احتیاط و پرهیز باشد، امری ناپسند و ناسازگار با عقیده سلف تلقی میشود.ازاینرو دیگر نه از اندرز خیرخواهان بهره میبرند و نه از هشدار واعظان بیمی به دل راه میدهند؛ زیرا بدگویی و هتک حرمت مردم را بخشی از دینداری خود میدانند و آن را از لوازم اعتقاد صحیح سلفی میشمارند.چنین کسی در نپذیرفتن نصیحت، همانند فردی است که در بدعت گرفتار شده است؛ همان بدعتی که عالمان سلف هشدار دادهاند صاحبش بهآسانی از آن توبه نمیکند، زیرا آن را عبادت میپندارد و گمان میکند با انجامش به خدا نزدیک میشود.✍ دکتر فهد عجلان



