📕 راه بیکناره (۲)✍🏻 ناصر ایرانی📚 کانون پرورش، چاپ سوم، ۱۳۶۸👥 کتابخوان: ناصر رضاییپور📝 فراز شماره…
انتشار: 2026/07/30 05:31 UTCدریافت: 2026/08/08 00:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 00:18 UTC
📕 راه بیکناره (۲)✍🏻 ناصر ایرانی📚 کانون پرورش، چاپ سوم، ۱۳۶۸👥 کتابخوان: ناصر رضاییپور📝 فراز شماره ۱۲۹۹عبدالرحيم چارزانو شد و چندثانيهاى سرش را پایینانداخت و فرورفت توى خودش. بعد، بىآنكه سرش را بلندکند يا خفيفترين تکانى بخورد، گفت: «من... از حاجمحمّد كه خداحافظىکردم، چون حالتى داشتم كه نمىخواستم با آن حالت بروم دم دكان يا بيايم خانه، پیاده راهافتادم بهطرف شهيدآباد، كه هم سرى به دوستانم بزنم و فاتحهاى بخوانم، هم فکرکنم. خوب كه فکرکردم، ديدم وجود من یک عیب عجيبى دارد. عیب خيلىعجيبى. آن عیب، كه قبلاً اصلاً متوجهش نشدهبودم، اين است كه وجود من درست به دوقسمت تقسيمشده؛ نصفش مال عشق الهى است، نصفش مال عشق زمينى. نصفش پر از عشق خداست، نصفش پر از عشق بنده خدا. ديدم هروقت در جبهه بودهام، نصف دلم اينجا بوده؛ هروقت اينجا بودهام، نصف دلم در جبهه بوده. اين است كه، حتم دارم، نه خدمت خيلىخيلى ناچیزم در جبهه مقبول خداوند بوده، نه محبتى كه به اين بنده خدا داشتهام، ذرهاى به دردش مىخورده. حاجمحمّد درست مىگوید كه مىگوید محبت ناقص من، جز اينكه زندگی آن بنده خدا را تباهكند، فايده ديگری ندارد.📖 ص ۱۲@Ketabkhun | کتابخون📚〰〰〰〰️〰️〰📚
