زنِ درهمشکستهویرایش جدید!(فصلنامۀ نگاه نو، ش ۳۱، بهمن ۱۳۷۵، ص ۱۵۷ - ۱۶۱)رفته بودم به کتابفروشی که…
انتشار: 2026/07/10 05:33 UTCدریافت: 2026/08/15 03:46 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:46 UTC
زنِ درهمشکستهویرایش جدید!(فصلنامۀ نگاه نو، ش ۳۱، بهمن ۱۳۷۵، ص ۱۵۷ - ۱۶۱)رفته بودم به کتابفروشی که شاید چیز خواندنیِ بهدردخوری پیدا کنم. از آن روزهایی بود که باز نمیدانم به چه دلیلی خیال میکردم دارم خودم را خیلی دستکم میگیرم. در میان کتابهای روی پیشخوان، چشمم افتاد به کتابی که تصویرِ رنگیِ خانمِ جوانی روی جلدش چاپ شده بود. بَرَش داشتم و همینجور بیاعتنا بازش کردم. صفحهای از اواسط کتاب آمد، نوشته بود: «وقتی خیلی آدم خودش را دستکم گرفت، باید سعی کند برود بالا.» (ص ۱۳۸) گفتم: نه!... و شنیدم که کسی میپرسد: «بله آقا؟!» برگشتم دیدم آقای کتابفروش است. با تبسم و احترام، سری تکان دادم و به کتاب اشاره کردم. بعد فوری دنبالۀ مطلب را گرفتم تا ببینم حال از کجا باید بالا رفت. اما دیدم هِی دارد میرود پایین! یعنی دنبالۀ جمله این بود که: «فقط انسان میتواند پایین برود، فروبرود، بیشتر فروافتد و به پایان و تهِ اقیانوس نرسد.» گفتم: خب میخواستی چطور برسد!... باز صدای کتابفروش بلند که: «چی آقا؟» گفتم: آخر انسان همان اواسطِ راه خفه میشود! و بعد، از ترس اینکه عاقبتْ کفرِ کتابفروش بالا بیاید، کتاب را خریدم و آمدم بیرون. در خانه، کتاب را که اسمش زن درهمشکسته است، سر فرصت و بهقاعده خواندم. معلوم شد حکایتِ زندگیِ خصوصیِ خانمِ جوانِ تحصیلکردهای است که با چاپِ یادداشتهای روزانهاش میخواهد بگوید شوهرش رفته از آن خیانتها کرده و با این کارش، او را پاک درهمشکسته و سکۀ یک پول کرده است. خب من چند روزی حسابی روی این قضیه فکر کردم، بعد با خودم گفتم حالا گیرم به فرضِ محال، شوهر ازروی جهالت و نادانی یک غلطی هم کرده باشد، آدم که نباید به این بندۀ خدا ــ حالا خائن یا جانیِ مادرزاد یا هرچی ــ اینجور پیله کند. این بود که آمدم یادداشتها و مطالبی را که به آن ماجرا مربوط میشد بهکلی کنار گذاشتم و از باقیماندۀ کتاب، جزوۀ خواندنیِ تمیز و سالمی با ویرایش جدید برای خودم ترتیب دادم. حالا پیش از آنکه قسمتهایی از جزوه را برایتان نقل کنم، فقط بهمنظور مزید اطلاعِ کسانی که احتمالاً به پیگیریِ ماجرا علاقهمند هستند، خیلی سربسته و بهاشاره میگویم که این خانم همیشه عمداً «در بستر، بهطور مارپیچ میخوابیده» (ص ۱۵۷) و باعث ترس و وحشتِ آن بندۀ خدا میشده است! همین.منبع:ناصر نیّرمحمّدی، سیاحتی در دنیای ترجمهها: مجموعۀ مقالهها و نقدها، گردآوردۀ احمد خندان (چاپ اول: تهران، کتاب بهار، ۱۳۹۹)، ص ۹۴ و ۹۵.سید محمد بصام@Matnook_com




